
جلسه ۶۹۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 30/1/1431
جلسه ۶۹۴
5بنده در این قضیهای كه در مسئله اجماع داشتم این قضیه را بررسی میكردم خوب من برای خودم یك ذهنیتی داشتم و بر اساس همان ذهنیت هم تا آخر این را پیش بردیم و این ذهنیت از سابق برای بنده بوده نه این كه بعد مربوط به همین بحث و بررسی و اینها باشد در سابق این قضیه برایم ناشناخته بود كه چطور ممكن است كه از كثرت فتاوای یك طبقه و عصر برای انسان این حجیت حاصل بشود این افرادی كه همه مثل آدم هستند خب این مثل من است دیگر مثل من حالا فرض بكنید اگر فقهایی كه الآن هستند بیایند فتوایشان را عوض كنند خب طبعاً به یك نظریه دیگر تبدیل میشود حالا چطور این فتوا فرض كنید كه تا طبقه پنجم محرز است از طبقه ششم به بعد دیگر این تنجز و حجیت خودش را از دست میدهد این اصلا یعنی چه؟! این چه جهتی میتواند بر این داشته باشد؟ خلاصه ما به این نتیجه رسیدیم كه ما دچار احساسات هستیم! ما دچار همین غلبه امور احساسی و عدم استقلال نفسی در ارتباط با اقتناص ماهیات و حقایق تكلیفیه و احكام و شناخت موضوعات هستیم!
الان شما نگاه بكنید بحثی كه راجع به مسئله ثقیفه و خلافت خلفای راشیدین در كتبشان هست همه اینها برمیگردد به اجماع! ببینید به چه روزگاری افتادند اینها به چه روزگاری افتادند! اولا آمدند گفتند كه اجماع مسلمین است كو اجماع مسلمین؟! ثقیفه چند نفر بودند؟! كل آنها پانصد نفر بودند آن مبنا كل جهان اسلام همین پانصد نفر است پانصد نفر هم نبودند صد تا صد تا هم نمیشدند كجا پانصد تا ثقیفه یك محلی بودكه افرادی میرفتند وانگهی شما نگاه به این افراد بكنید خب این چه افرادی بودند؟ گوششان را میگرفتی دماغش ورمیآمد یك همچنین آدمهایی بود سلمان بود؟! ابوذر بود عمار بود؟! افرادی كه سرشان به تنشان بیارزد اینها بودند؟! یا این كه فرض كنید یك مشت افرادی كه تا طرف میگوید چی شده میگفت دارند میروند ثقیفه خوب ما هم برویم این افراد آمده بودند خب ما هم برویم. عین این فرض كنید همین كارهایی كه یك مشت بچه و اینها انجام میدهند نه اصلی و نسبی دارد نه پایه ای دارد نه جنبه منطقی علمی دارد نه وحیدارد هیچی فقط برویم آنجا. آن هم نگاه میكند میبیند كه ما مقدمیم آن یكی میگوید ما مقدّمیم آن فضائل خودش را میشمارد آن هم فضائل خودش را میشمارد بعد یك نفر این وسط پیدا میشود و بیا ابوعبیده میآید و دست میدهد به عنوان بیعت و یا علی بقیه میآیند و انجام بدهیم و تمام كنیم و برویم خب وقتی میگویند اجماع قاطبه مسلمین است خب این كه قاطبه مسلمین نبود! بعد میگویند كه نه اجماع اهل حل و عقد است خوب این اهل حل و عقد كه بوده؟ علی جزء اهل حل و عقد نبوده؟! سلمان و ابوذر نبودند؟! فقط اهل حل و عقد ابوعبیده بوده؟! خب این جا هم گیر میكنند بعد میگویند كه یك نفر هم اگر باشد كفایت میكند خوب كو اجماع؟! این كه اساس ماهیت مسئله به طور كلی اصلا تبدیل شد به امر دیگر و یك واقعیت دیگر آن وقت این را كه به عنوان اجماع به اصطلاح هست پذیرفتند و قبول كردند و از او دست برنمیدارند خب بابا بروید ریشه یابی كنید خدا به شما عقل داده شما با این حیواناتی كه دارند در بیابان راه میروند فرق میكنید اسمتان انسان است بروید ببینید این اجماعی كه دارید ادعا میكنید بر اثبات خلفای راشیدین، این اجماع از كجا پیدا شد؟ چه افرادی بودند؟ چه كسانی بودند؟ همین طوری ما داریم یك چیزهایی میگوییم و بعد هم مسئله به یك نحو دیگری در میآید.
