
جلسه ۶۹۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 30/1/1431
جلسه ۶۹۴
16استاد: خب پس برای همین است دیگر
تلمیذ: كدام را باید بگوییم كه صد در صد حق است
استاد: احسنت پس شما مویدید
تلمیذ: از كجا میشود تشخیص داد این را؟
استاد: همین انسان باید به آن ملاك برای كلام امام برسد! تشخیص بدهد كه كدام یك از اینها تقیه بوده، تشخیص بدهد كه كدام یك از آنها به خاطر واقعهٌ شخصیه بوده، تشخیص بدهد كدام یك از اینها بخاطر وقت بیان حاجت بوده همه اینها را وقتی كه تشخیص داد همه این احتمالات را كنار زد رسید به یك احتمال واقع كه اقرب الی الواقع اینی كه بنده الان عرض كردم چند دقیقه پیش
تلمیذ: قطعی نیست ظنی است
استاد: باشد اشكالی ندارد آن ظن برای ما میشود حجت
تلمیذ: اصلًا راهی نداریم برای رسیدن به احكام قطعی دین خدا
استاد: احكام قطعی چرا در ضروریات و اینها هست
تلمیذ: در محكمات و ضروریات
استاد: در ضروریات و محكمات ما قطعیات داریم در غیر از آنها نه نداریم الان در مسئله هبه خمس در هبه یك عده میگویند نه بنده میگویم باید باشد خوب همین روایت را او این طور میفهمد و همین روایت من جور دیگری میفهمم در حالتی كه هر دوی اینها یكی است بنده نه به اعلامیه حقوق بشر مراجعه كردم كه بپرسم خمس آن اصلا خمس سرش نمیشود
تلمیذ: این ظن شخصی است
استاد: هر كسی همین است آن هم ظن شخصی است اصلا ظن نوعی ما نداریم هر كسی حتی بخواهد بگوید ظن نوعی باز ظن شخصی خودش رسیده یعنی از ظن شخصی خودش دارد آن سرمایه قرار داده برای رسیدن به ظن نوعی كه همان ظن متعارف است باز آن متفاهم عرف برای او ایجاد یك ذهنیت میكند كه آن ذهنیت و مسئله عرف را این مرآت برای ذهنیت نفس قرار میدهد در آن مسائل ظنیه همین جا امام علیه السلام در همین روایتی كه خیلیها به این روایت استناد میكنند و میفرمایند كه امام صادق علیه السلام فرمودند چیه این مردم میگویند كه ما علم غیب داریم من داشتم دنبال فلان كس میگشتم در خانه پیدایش نكردم آن وقت دارند میگویند به ما علم غیب داریم بنده دیدم بسیاری از افراد اهل كلام در كتب خودشان به این روایت استناد میكنند بر عدم علم غیب امام! این قضیه برای من چیز بود و خب البته قابل برای توجیه هست كه چطوری این علم امام علیه السلام از مرتبه خود آن تنزل واقع و ظهور در نفس در این جا میتواند این گیر كند امام بخواهد آن علم را در نفس خودش بیاورد نخواهد در همان مرتبه نفس خفی در آنجا نگه دارد و نگذارد كه نسبت به واقع اطلاع پیدا كند این در اختیار امام است خود امام میتواند این كار را انجام بدهد حالا ما چرا بخواهیم چیز كنیم یكی از دوستان ما یكی از رفقای ما چندی پیش به من میگفت كه من وقتی كه با افراد برخورد میكنم در آن جا اگر بخواهم به آن صورت برزخی آنها اطلاع پیدا میكنم و .. گفتم نه نباید چنین كاری انجام بدهی یك وقتی انسان خواهی نخواهی برایش یك مسئله روشن میشود آن دست خودش است فرض كنید كه صور برزخی برایش تمثل پیدا میكند این چیز نیست یك وقتی نه یك وقت من جایی بودم از یك جایی میخواستم بیایم نشسته بودم منتظر بودم كه به اصطلاح حركت شروع بشود دیدم كه تقریبا زوج جوانی بودند با یك پسر بچه شش هفت سالهای بود آمدند و پیش من نشستند و گفتند كه آقا این شخص خودش را معرفی كرد و یك پزشك بود گفت كه من میخواستم خدمتتان این مطلب را بگویم این بچه ما خیلی میخواهد با شما صحبت كند و گفتم بیا آقا جان آمد و نشست و با او گرم گرفتیم و این حرفها و خیلی بعد، از جمله مطالبی كه ایشان گفت این بودكه این بچه صورت برزخی افراد را میبیند و این برای ما دردسر شده از جمله مطالبی كه میگفت بعضی قابل گفتن نیست ولی بعضی از جمله میگفت كه ما آمدیم در اینجا كه ببریم پیش كسی اگر بخواهم توضیح بدهم معلوم میشود میخواهم به اجمال بگذرد آوردیم در یك جا در یك مجمع آقایان كه اینها یك چیزی بگویند تا وارد شد یك فریاد كشید و اصلًا فرار كرد هی رفتیم دنبالش گفت نه من این جا نمیآیم و بعد تعبیرهایی آورد كه آنها دیگر بماند آنها را نمیگوییم آن تعبیرها را آورد میگفت حاج آقا ما گیر كردیم این جا فقط به شما گیر داده كه این فرض بكنید كه این چیز است من آمدم یك خورده با او خلاصه صحبت كردم و فلان این حرفها بعد به پدر و مادرش هم گفتم چكار كنند كه این قضیه یك مقداری منتفی بشود و وقتی یك همچنین حالی پیدا میشود اینها عكس العملی نشان بدهند خوب اینی كه الان به اصطلاح چیز میكند خوب این بچه در اختیارش نیست ولی خوب یك آدم بزرگ گفتم كه شما جایز نیست این كار را بكنید! یك وقتی خودش میآید یك وقتی نه شما میخواهید گفتم كه اطلاع بر صورت ملكوتی افراد اطلاع بر سرّ است و اطلاع بر سرّ مومن حرام است! خوب درست شد در حالتی كه همین مسئله را اگر شما بخواهید در غیر از این زمینه باشد میگویند نه آقا چه اشكالی دارد اطلاع بر سرّ در صورتی كه برود جایی خبری از نظر ظاهر این هم همین است خداوند یك قدرتی به كسی بدهد اعمال این قدرت اختیاری باشد و اعمال این قدرت اطلاع بر چیست بر سر است اگر این بخواهد اطلاع پیدا كند این شخص صورتش چیست آیا نسبت به این حالش تغییر نمیكند تمام شد! پس این میشود چی گفتم جایز نیست خوب این كه الان میگوید من میتوانم آیا این خلق میكند یا واقعیت است این كشف میكند واقعیت است این صورتش این است این است این بخواهد كشف میكند نخواهد این مسئله برایش به اختیار و اراده او است علم امام همین است امام بخواهد در اختیارش هست بخواهد نسبت به این مسئله اطلاع پیدا میكند همه چیز در قلب امام علیه السلام است و كل شیء احصیناه فی امام مبین تمام ملك ملكوت و ما سوی الله در نفس امام زمان علیه السلام همه حضور عینیدارد نه علمی، علمی به عنوان ظهور نه به عنوان علم حضوری آن همان علم حضور عینی میشود حضوری همان عینی است حضور عینی و تجسمیدارد به واسطه آن است یعنی وقتی به واسطه باشد همه از نفس كلی او تشكل خارجی و جزئی پیدا میكند چطور ممكن است علت كلی متوجه معالیل جزئی نباشد؟! چطور ممكن است! این میشود نفس امام علیهالسلام، ولی صورت علمینفسی به دست خودش است كه این را بیاورد و آن را نیاورد بعد من به یك روایتی برخورد كردم كه آقا اصل این روایت یك چیز دیگر است این روایت در آنجایی كه حضرت امام صادق میگفتند آن جا ابوحنیفه بوده و بخاطر ابوحنیفه حضرت آن را فرمودند اگر طرف رفته ابان بودند با دو نفر دیگر رفتند گفتند یابن رسول الله ما كه میشناسیم اینها را دیگر ما را هم داری سر كار میگذاری خوب ما را دیگر چرا؟! حضرت فرمودند مگر ندیدی ابوحنیفه آن جا بود! بعد حضرت فرمودند ما من شیء فلان الا این كه درنفس این حالا شد یك چیزی راحت شدیم درست شد قضیه، امام علیه السلام ده جور حرف میزند بله اگر امام علیه السلام حرف بزند آنجا این ابوحنیفه خلاصه كذا و كذا هزار تا قضیه درست میكند نفس معاند او به اشتعال درمی آید تحریك حساسیت و حسد كینه او میشود امام مجبور است در اینجا این جوری حرف بزند
