اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة رد وجود ماده مبهمه در قبال وجود صورت نقد حرکت جوهری ـ نکته ها وگفته های استاد: نظر آقای حداد نسبت به تفسیر منسوب به محیی الدین و مراتب ایشان 26/1/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۳

8
  •  جواب مرحوم آخوند این بود كه خود نفس ناطقه انسانی گرچه در ذات خودش مجرد است و جوهر و این را قبول دارید جواب مرحوم آخوند الّا این كه وقتی كه می‌خواهد به این بدن عارض بشود این نفس ناطقه آن جنبه جوهریت را ندارد یعنی احتیاج ندارد به این كه جوهر باشد می‌شود عرض باشد شما خیلی از عرضها را نگاه می‌كنید با این كه عرض هستند ولی مشخّص بین یك شیء و شیء دیگر هستند رنگی كه می‌كنید دو تا میز را یكی را قهوه‌ای می‌كنید یكی را زرد می‌كنید با این كه رنگ فرض كنید كه جوهر نیست رنگ عرض است ولی همین كه رنگ تفاوت پیدا كرد بین دو میز اختلاف پیدا شد شما آن را برمی‌گزینید می‌گویید من او را دوست دارم این را دوست ندارم اینی كه می‌گویید این را دوست دارم و آن را دوست ندارم بخاطر چیست بخاطر عرضیت نه بخاطر جوهریت است جوهریت كه هر دو چوب است هر دو میز است هر دو یك شكل است ولی آن عرضیت است كه باعث این جو شده پس بنابراین مرحوم آخوند می‌فرماید آنی كه باعث امتیاز شده است حیثیت صورتیت این است نه حیثیت جوهریت، جوهریت برای خودش دارد خب دارد پس چه اشكال دارد كه یك شیء در حقیقت و ذاتش جوهر باشد اما از حیث انتسابش به یك امر دیگری آن جوهریت به حساب نیاید بلكه جنبه عرضیت و تشخص و تعینش به حساب بیاورد این پاسخ مرحوم آخوند بود

  •  اشكال بنده این است كه وقتی كه شما در ذات یك شیء یك امری را جوهر می‌دانید یا عرض می‌دانید نمی‌توانید از او دست بردارید چه صورتیتش باقی باشد چه باقی نباشد! بالاخره این صورت در ذات خودش جوهر است و این جوهریت را هر جا برود یدك می‌كشد اشكال آنها كه گفتند كه چرا شما فقط جنس را از ماده می‌گیرید چون جوهر است دوباره یعود الی اصله شما یك مثالی برای ما بزنید جناب آخوند كه صورتی ما داریم كه آن صورت جوهر نباشد می‌گذاریم روی چشممان شما پیدا نمی‌كنید مگر این كه امور اعتباریه مثل این كه فرض كنید كه مقولات تسعه كه در آن جا جنسیت و فصلیت از امور اعتباری گرفته می‌شود والا كه در آن جا حقیقت مشتركی نیست اینها یعنی همان جنبه صورتیت اتفاقا در آن جا این مسئله‌ای كه من گفتم خوب ظهور پیدا می‌كند كه چطور یك عرض با وجود عرضیت در آن جا فصلیت و جنسیت اعتباری لحاظ می‌شود پس بنابراین در منطق كه آمدند فصل و جنس را قرار دادند بر اساس توهمات خودشان بوده همان توتهماتی كه بسیاری از حكما و فلاسفه هم در این زمینه داشتند ما هم می‌گوییم اصل قضیه اصلا فرعی نبوده كه شما بخواهید آن را بتراشید اصلا ما ماده نداریم تا این كه منطقیین بیایند جنس و فصلی درست بكنند و ما به الاشتراك و ما به الامتیاز و این بساط را راه بیاندازند! ما اصلا ماده ای نداریم وقتی كه ماده نداریم بنای منطق ما بر این اساس باید استوار باشد نه بر بنای وجود ماده و صورت و بر آن جنس و فصل منطق جدیدی باید بسازید و با این نگرش و با این بینش به او نگاه كنید وقتی كه حقیقت وجود عبارت است از فعلیت محضه است این فعلیت محضه كی برمیگردد به ماده تا این كه شما یك جوهریت مادی را در اینجا لحاظ كنید و بعد آن صورت خارجی و ظهور خارجی را صورت و فصل بدانید و جمع بین این دو را این امر متعین خارجی بدانید این كی این طور تحقق پیدا می‌كند؟! ما می‌گوییم خود آن فعلیت در هر حالی فعلیهٌ یعنی این مادهٌ را ما در می‌آوریم می‌گوییم علقه این استعداد آن شدن دارد یعنی یك امر مبهمی‌است ما امر مبهم نداریم ما اصلا امر مبهم نداریم این كه استعداد دارد داشته باشد این استعداد داشتن او را مبهم نمی‌كند از آن ماده به وجود نمی‌آورد امرٌ فعلی و این امر فعلی یتبدّل بفعلیهٍ اخری و آن تبدل به فعلیت دیگر نه آن است كه خود او متبدل شده است به فعلیت دیگر اگر خود او متبدل به فعلیت دیگر بشود پس فعلیت قبلی كجا رفت؟! راجع به این قضیه فكر كردید؟! می‌گوییم این علقه تبدیل به مضغه شده این علقه كه تبدیل به مضغه شده یعنی علقه تبدیل شد دیگر پس آن قبلی كو یعنی رفت از بین؟! از بین نرفته سر جایش است چطور سرجایش است گفتم به شما، ف پیچ را باز می‌كنید اسمش آپارات است و فلان الان از این چیزها نیست الان كه از این دستگاههای كه شما آوردید است می‌زنی فلان و می‌آورد نوار را از قبل می‌روید در خواب خواب می‌بینید در مكاشفه كشف می‌كنید در اتصال به برزخ و مثال آن حقیقت را می‌بینید یكدفعه می‌بینید ا تمام اینها هست آن چه را كه الان این زید است همه را نبینید ها بعضیها خوب نیست آن چه را كه الان فرض كنید كه زید را ماشاءالله در بیست سالگی دارید مشاهده می‌كنید چرا ما را سراغ علقه و مضغه برویم همین فرض كنید جوان رعنای بیست ساله‌ای كه الان در این جا نشسته خیلی خوب پارسالش كو پارسالش كجا رفت هان آقایون اطبا كه می‌گویند كه سلولها تغییر پیدا می‌كنند و عوض می‌شوند و می‌گویند یكی می‌رود و یكی می‌آید اینهایی كه می‌گویید می‌رود كجا می‌رود و تغییر پیدا می‌كند چیست چه جوری می‌رود چه جوری تغییر پیدا می‌كند محو می‌شود پس نیست نه هست كجا است سر جایش است پس چی تغییر پیدا كرد فعلیی بعد فعلیه آن عوض نشد فعلیتی جدیدی آمد برایتان چند تا مثال زدم گفتم شما یك دایره این جا بكشید فرض كنید یك چند نفری آمدند نشستند این جا آقا یك خورده خفه شدیم یكخورده بازترش كنید یك دو سه متری می‌گویید آقا دایره را بزرگترش كنید دایره كه بزرگتر نمی‌شود همان است دایره دیگری تشكیل بدهید این دایره بزرگتر نمی‌شود این همین است این دایره یك مترو نیم است می‌گویید آقا توسعه بده قطرش را سه متر كنید اینی كه سه متر می‌كنید دایره را بزرگ نكردید كش كه نیست تازه كش هم باشد باز یك چیز دیگر درست شده بزرگ نكردید دایره دیگری تشكیل دادی باز توسعه دادید باز دایره دیگری تشكیل دادید درست هی دایره روی دایره روی دایره هی دارد چی می‌شود هی دارد وسیعتر می‌شود آن چه كه در حقیقت وجود دارد صورت خارج پیدا می‌كند آن چیست فعلیت است این فعلیت الان به این نحو است بعد این فعلیت دیگر در این جا می‌آید بعد فعلیت دیگر منتهی این قدر اینها پشت سرهم است كه شما اینها را نمی‌بینید این چشم در هر ثانیه چند دفعه عكس برمی‌دارد بیست و چهار تا بیست و چند تا این بیست و چهار تا ما چند تا او با ما تنظیم شده دیدید در این فیلمها بعضیها كه تند می‌كنند بدو بدو وقتی كه یواش می‌كنند یك قدم برمی‌دارد یك چند ثانیه بعد یك قدم بعد خب الان شما بیست و چند مرتبه دارید هی می‌بینید بیست و چند مرتبه ولی دارید یك امر ثابت می‌بینید در حالی كه در همین یك ثانیه بیست و چهار مرتبه چشم شما هی عكس برداشته منتهی ذهن به واسطه تسلسلی كه دارد امر واحد می‌بیند اگر قرار بود مثل كسی كه یك همچنین بیماری چشم دارد مثلا بیست و چهار تا بشود مثلا ده تا تیك تیك این چه جوری می‌شود آدم همه عالم را قطعه قطعه می‌دید این عكسی كه تكه تكه می‌كنند فرض كنید كه یك چیز را این جوری برمی‌دارد دیگر زندگی نمی‌شود بكنید مثلا رفتی به اهل بیت می‌گویی سلام علیكم می‌بینی شش تا این جا ایستادند خوشحال می‌شود ما كه شانس نداشتیم دو تایش هم گیرمان بیاید یكدفعه الان شش تا خدا این شش تا دارد عكس می‌بیند آن كه واقع است یكی است یك دانه است ولی این دارد شش تا می‌بیند این دارد ده تا می‌بینید در این جا خراب شده وقتی این خراب شود همه چیز خراب می‌شود كل عالم یك خرده این جا تكان بخورد بقول تركها دگنه كه بشود وقتی كه كله‌اش دگنه بشود دیگر همه عالم به هم می‌ریزد این هم چشمش دگنه شده این می‌خواهد به جای این كه بیست و چهار تا عكس ببیند ده تا دیده همه چیز به هم ریخته در واقع یكی است یك واقعیت وجود دارد این مسائلی كه برای این بدن و جسم پیدا می‌شود یك واقعیت و حقیقت وجود دارد آن چه را كه تبدل پیدا كرده امرٌ جدیدٌ جدیدٌ جدیدٌ جدیدٌ جدیدٌ همین طور جدیدٌ جدیدٌ تا روز قیامت جدیدٌ و تا خدا خدایی می‌كند جدیدٌ تا خدا خدایی می‌كرد جدیدٌ و تا خدا خدایی می‌كند جدیدٌ همه این ها جدیدٌ مبهمش كو ما مبهم نداریم دلیلش چیست صاف در روز قیامت كه می‌شود می‌گویند آقا تو این كار را كردی خوب بر فرض تبدل یك ماده به یك صورت جدید خوب باید این محو بشود دیگر، صاف می‌ایستد و خودش را هم درست می‌كند فلسفه خوانده منطق خوانده به خدا می‌گوید كجاست نشان بده ببینم تمام اینهایی كه می‌گویی همه كشك است و دروغ است خیال كرده آن جا هم این جا است خدا می‌گوید ما فلسفه و منطق نخوانده هزار تا تو را سر كار گذاشتیم این جا داری برای ما چیز می‌كنی بفرما آن حقیقت وجودیه خودش را كه در این ظروف متعاقبه یك به یك ظهور پیدا كرد نشانش می‌دهد حالا چی می‌گویید خودش را نشان می‌دهد نه عكسش را وجود خودش را نشان می‌دهد ظهور خودش را نشان می‌دهد واقعه را می‌آورد واقعه كه گذشته آن واقعه را می‌آورد و خود را می‌بیند در آن واقعه همان طوری كه در آن واقعه بوده همان جور و به عینه نه مانند او همان وقتی كه الان من دارم صحبت می‌كنم شما می‌توانید به من بگویید آقا این حرفهایی كه دیروز زدید چه بوده من الان دارم حرف می‌زنم می‌گویم آقا ا تو همین الان داری حرفهایت را انكار می‌كنی تو همین الان حرف زدی حالا اگر دیروز گذشته باشد می‌گویی یادش نیست وقتی یك كسی در مجلس حرف بزند یك خلاف بكند می‌گوید تو در چشم ما داری صاف صاف نگاه می‌كنی و داری دروغ می‌گویی به ما می‌گویند در چشم آدم نگاه می‌كند و دروغ دارد می‌گوید هان در همین جا دارد می‌گوید آن جا هم همین است در روز قیامت خود انسان در آن واقعه‌ای كه بوده در همان جا مشاهده می‌شود خود را مشاهده می‌كند به واسطه آن حركت تجردیه‌ای كه برایش پیدا می‌شود به واسطه آن تجردی كه در او انجام می‌شود او را می‌بیند وجود و ظهور خود را می‌بیند نه مانند عكسی كه می‌بیند شما یك مسافرتی رفتید عكس برداشتید حالا بعد از یك سال دیگر عكسهای سال گذشته را می‌بینید ا یادش بخیر ما نمی‌دانم فرض كنید كه این جا بودیم چقدر خوب بود بله اینجا بودیم اینجا بودیم نه در روز قیامت خود وجود انسان را در آن جا خودش را می‌آورند آن وقت دیگر انسان می‌تواند انكار كند؟! چطور می‌تواند! پس بنابراین این كه گفته می‌شود كه در یك حركت جوهریه تبدل یك شیء است به امر دیگر این اصلا اصلی ندارد! بلكه وجودٌ بعد وجودٍ و فعلیه بعد فعلیه منتهی این قدر متسلسل است بصورت امر واحد است حالا این كه راسم وحدت چیست آن دیگر یك مسئله‌ای است كه بماند برای جای خودش كه این راسم وحدت بین اینها چیست راسم وحدت همان حصه وجودی است كه آن حصه وجود همین طور در حال تبلور و حركت است