
جلسه ۶۹۳
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة رد وجود ماده مبهمه در قبال وجود صورت نقد حرکت جوهری ـ نکته ها وگفته های استاد: نظر آقای حداد نسبت به تفسیر منسوب به محیی الدین و مراتب ایشان 26/1/1431
جلسه ۶۹۳
4لذا مجردات و مادیات در این قضیه هر دو مشترك هستند هر دو به یك عنوان متصف به وصف امكان هستند هم او هم این به یك میزان. اگر یك ذاتی به واسطه تمامیت علت طارد عدم باشد به نحوی كه احتمال تصرف عدم در او مستحیل باشد احتمال مستحیل باشد در این صورت آن متصف به وجود است ذات باری هم كه خودش ذاتش اقتضای تمامیت ذات را میكند پس خود ذات باری علت برای وجود خود است احتیاجی به علت ثانیه از ناحیه مبدأ دیگری ندارد آن هم اقتضای وجوب را میكند بدون ذره مثقالی كم و یا زیاد این مربوط به این مسئله
پس بنابراین آن چه كه در عالم وجود تحقق پیدا میكند همان طوری كه عرض شد عبارت است از دو مطلب اگر ما این دو مسئله را در نظر داشته باشیم دیگر این اشكالات خیلی در نظر نمیآید و موجه جلوه نمیكند، مسئله اول بنابر مسئله اصالت وجود و بنابر مسئله صرافت و بساطت وجود مسئله اول این است كه اصل همه اشیاء وجود است و وجود كه جنس است و نه صورت هیچی خود حقیقت وجود یك حقیقتی است به تمام معنا ما به یك لحاظ میتوانیم جنبه صورت كه همان جنبه فعلیت الشیء است نه به عنوان تقابل بین صورت و جنس میتوانیم اصلا بر خود وجود بر آن حقیقت خارجی وجود میتوانیم صورهٌ محضه بار كنیم چرا چون تشخصٌ محض و الوجود تعینٌ محض و الوجود تشخصٌ محض و هر چه كه متشخص است آن دارای صورت فعلیه است و متحقق به فعلیت است و وجود هم از ای شیء اولی بالفعلیه من الوجود كه خود وجود فی حد نفسه كه همان مبدأ اعلی را آن وجود تشكیل میدهد خود او دارای فعلیت تامه است كه لایتطرق فیه الاستعداد و النقص و الفقدان آن حقیقت اگر در تمام اشیاء فعلیت داشته باشد همه به او برمیگردد آن فعلیت تامه آن عبارت است از ذات باری و مبدأ باری كه صرافت وجود است چه اشكال دارد ما اسم همین را میگذاریم صورت الوجود پس صورت به عنوان كلی و به عنوان وحدانیت خودش و به عنوان فعلیت خودش و به عنوان اولویت خودش و به عنوان تعین و تشخص خودش كه صورت معین است و مشخِص همان ماهیت خارجی ماهیت جنس حالا بنابر جری بر قوم این صورت كه معین است و ظهورش به متعین است یعنی همان تعین كه در خارج به واسطه آن صورت آن مصداق نوعیت تشخص پیدا میكند این تعین به واسطه این حقیقت صوریه در اینجا پیدا میشود این حقیقت صوریه به جنبه كلی خودش این حقیقت صوریه میشود هوالوجود پس الوجود صورهٌ وقتی كه الوجود صورهٌ ما گفتیم آن وقت جنسش چیست دیگر جنس ندارد خودش میشود صورت محضه ما دلیلی ندارد برای این كه صورت را بنابر تعریف قوم آن را از عبارت است از حقیقت مشخِصه ماهویه یك جنسی قرار بدهیم كه همان ماده باشد آن ماده میآید به واسطه صورت آن صورت فعلیه پیدا میكند خود این حقیقت فعلیه و منجّزه و این معینه را در آن مصداق كلی خودش نفس الوجود میدانیم خود آن نفس الوجود صوری فعلیه لتشخص الوجوب و لتعین الوجود فی حدّ نفسه و فی حدّ ذاته خود این حقیقت وجود میشود صورهٌ محضه وقتی كه صورهٌ محضه شد پس بنابراین آن چه كه از علت تراوش میكند كه دیگر ماده نخواهد بود آن جنس نیست آن دیگر خود صورت دارد از آن ماده در این جا رشد میكند و تراوش میكند چطور ممكن است كه فاقد شیء معطی شیء باشد، وقتی كه صورت جنبه مادیت ندارد توجه كنید این جا آن بزنگاهی است كه ما در این صحبتها میخواستیم به آن برسیم وقتی كه یك شیء تمام الحیثیه فی ذاته عبارهٌ عن الصورتیه تمام آن حقیقت خودش عبارت است از تعین و تشخّص چگونه ممكمن است كه موجب ماده بشود مادهای كه امرٌ مبهمٌ شما كجای این عالم وجود امر مبهم پیدا میكنید كه اسم ماده بر او بگذاریم بگویید ببینیم یك ماده شما به من نشان بدهید كه این به واسطه ابهام خودش نمیتواند صورت بپذیرد بلكه باید جنبه ابهامیت و مادیت او اقتضا میكند كه ما حمل جنسیت را بر او بكنیم نشان بدهید! فرش است زمین است آسمان است چیست آن آنی كه هست چیست ما داریم هی دنبال این میگردیم كه یك ماده ای پیدا كنیم یك مشتركی پیدا كنیم بعد بواسطه این حقیقت معینه به او تعین ببخشیم ما داریم این كار را میكنیم خب بیخود میكنیم خب نكنیم مگر مجبوریم كسی دنبالمان نكرده تفنگ نگذاشته پشت كله یا قوزك پایمان و بگوید كه یا الله این را بگو یا فرض بكنیدكه .. نه دلمان بخواهد میگوییم، این دلمان بخواهد میگوییم آن نخواهد
