اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: سیره اولیاء الهی بر عدم توسل به طرق غیر متعارف برای دفع مشاکل بوده است . 24/1/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۲

11
  •  خدا بیامرزد مرحوم حاج هادی ابهری رحمی‌الله‌علیه، یكی از بستگان ما فوت كرده بود و حاج هادی او را خیلی دوست داشت. شخصی نشسته بود و از حاج هادی سوال كرد كه حاجی اگر شما بودی می‌گذاشتی كه این فوت بكند؟ (مرحوم حاج هادی گاهی اوقات یك حمدهایی می‌خواند خلاصه حرزهایی داشت برای خودش و مریض شفا پیدا می‌كرد و بعضی از همتها و عزمهایی را اعمال و ابراز می‌كرد) گفت اگر قبلًا مطلع می‌شدم نمی‌گذاشتم كه این بمیرد من آن موقع یادم است سیزده سالم بود در همان عالم بچگی گفتم كه خب حاج آقا آیا این كار شما هم به صلاح او بود یا نبود؟ این را كه گفتم ـ من بچه سیزده ساله و آن یك پیرمرد! ـ او تازه یك دفعه انگار یك قضیه‌ای را متوجه شد یعنی فردی بود كه شاید همچنین كاری می‌كرد ولی ادراك مسئله و معرفت مسئله یك چیز دیگر است كه انسان نسبت به یك قضیه معرفت پیدا كند! گفتم حاجی آقا به صلاح او هم بود كه این بشود؟ بعد این دیگر هیچی نگفت و هیچ حرفی نزد و صحبتی نكرد و سرش را انداخت پایین و گویا ظاهرا تنبهی برایش شده بود تصور من این طور بود.

  •  ولی این بزرگان همین هستند یعنی همین مسئله ظاهر همین احكام ظاهر همین قوانین ظاهر همین جریان و جری ظاهر و تقدیر و تحقق تقدیر بر اساس ظاهر به آن ترتیب اثر می‌دهند و در زمان سابق عرض كردم به دوستان، مرحوم پدر بزرگ ما تمام كتابهایشان را در خود زمان حیات به مرحوم پدر ما داده بودند كتابخانه‌شان را بخشیده بودند و گفته بودند این كتابخانه مربوط به شما است و خیلی‌ها هم از این قضیه اطلاع داشتند و خودشان هم این مطلب را در وصیت نامه نوشته بودند و بعد از فوت ایشان این وصیت نامه گم می‌شود و طبعا غیر از این قضیه مسائل دیگری هم بوده كه با گم شدن این وصیت نامه مشكلاتی برای ایشان پیدا می‌شود و برای خیلی از افراد مشكلات خیلی حادّی پیدا می‌شود و ایشان هم بالاخره از همه كارهایش می‌ماندند و ایشان وصی پدرشان هم بودند و اینها از همه چیز می‌ماندند من یادم است كه چند سال پیش كه رفته بودیم برای عیادت پسر عموی ایشان كه در مشهد بود خدا رحمت كند مرحوم آقا سید عباس هاشمی ایشان به من می‌گفت كه آقای آقا سید محسن شما در آن موقع نبودید ما بودیم و با چشم خود دیدیم از شدت تأثر و از شدت ناراحتی و از شدت فشارها پدرت گریه می‌كرد! می‌گفت بنده این را با چشم خودم دیدم آن موقع پدرمان بیست و چهار یا پنج سالش بود و از فشارهایی كه برایش می‌آمد و از آن خلاف و اختلافی كه در آن زمان پیش آمده بود می‌گفت من اشك پدرت را دیدم كه این كنار كوچه نشسته بود و گریه می‌كرد از این كه می‌دید كه هیچ راهی و مفرّی ندارد برای خلاصی از این مطلبی كه هست.