
جلسه ۶۹۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: سیره اولیاء الهی بر عدم توسل به طرق غیر متعارف برای دفع مشاکل بوده است . 24/1/1431
جلسه ۶۹۲
5خب این مسائل برای ماها نیست این مال آنهایی است كه واقعاً هر آن تحقق و تكون حوادث و قضایا را در عالم شهادت بر اساس مشیت الهی میدانند لذا میبینیم به همین كیفیت هم عمل میكنند مگر این كه در بعضی از موارد تكلیف چیز دیگری را اقتضا میكند. ما در زمان ائمه و پیغمبر صلوات الله علیهم اجمعین میبینیم جریان تبدیل شدن خاك به خون در منزل امسلمه، وقتی مقداری خاك را سیدالشهدا هنگام خروج از مدینه به امّسلمه داد خیلی امسلمه اظهار جزع و فزع كرد حضرت فرمودند صبر كن هر وقت دیدی این خاك تبدیل به دم؟! شده و خون تازه، آن موقع بدان كه قضیه اتفاق افتاده است
اینها چیزهایی است كه باید انجام بشود خلاصه امام هستند و لازمه امام بالاخره بر حسب نیاز آن هم نه بخاطر ارزش داشتن خود این قضیه، حالا این بشود یا نشود به امام حسین و مرتبه امام حسین كاری ندارد اینها بخاطر ماست و بخاطر دلگرمی ما، بخاطر مسائلی كه افراد دیگر بفهمند و بدانند كه بین امام واقعی و بین سایر افراد تفاوت است! بدانند و بفهمند و مسائل را تشخیص بدهند و همین طور مسائل تكوینی هم هست. ما در زمان ائمه علیهم السلام قضایای تكوینی را مشاهده میكردیم كه اینها مربوط به آنها است و آن چه كه مربوط به سایر افراد هست همان ترتیب اثر دادن بر طبق مقتضای ظاهری مسئله است كه ما به آن توجه نداریم و در حالی كه عبور و سیر انسان در این نقطه میتواند شكل پیدا كند!
افرادی كه به دنبال چیزهای غیر عادی میروند حتی ادعای اطلاع بر بعضی از امور میكنند هی دنبال این هستند كه از این چیزهای غیرعادی مطلبی گیرشان بیاید.
من یك نفر را میشناسم كه حیات هم دارد از زمان سابق از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی بوده با مرحوم آقا هم ارتباط داشته است با مرحوم علامه همهاش دنبال این نحوه كسب اطلاعات بوده مثلًا علامه طباطبایی هم ارتباط داشته در مكاشفهاش چه دیده! به تو چه كه چه دیده؟! مثلًا میرفت پیش مرحوم علامه طباطبایی آقا شما در مشاهده خود چه دیدی؟ آقا نمیدانم فلان كس چه نحوه بوده؟ آقا مثلا چه نحوه میتوانید اساتید را احضار كنید؟ همهاش دنبال این مسائل غیرعادی بود و تا الان هم همان است! یعنی تا الان هم به اندازه یك سانت ترقی نكرده! از افكار و روشش آدم میفهمد كه ای كاش همان بود صد درجه رفته پایین! چرا؟ چون نفس خودش را نگذاشته كه عمق پیدا كند! عمق پیدا نكرده هی فقط مثل یك نوار، اضافه كرده! هی سی دی روی سی دی اضافه كرده! هی آمده كتاب روی كتاب اضافه كرده! عمق پیدا نكرده كه این حقیقت مسئله و سرّ تجلی ذات در مراحل وجود، این سرّ چیست؟ اگر به این مسئله میرسید دیگر نیاز نداشت سوال بكند كه آقا شما در مشاهداتتان چی یافتید؟! تو چه كار داری؟ من آن چه یافتم مال خودم است. مگر من آن موقع كه پیش اساتیدم بودم اینها را سوال میكردم؟ اینها را میپرسیدم؟ نه، ما میرفتیم از ایشان حقایق و معارف را میپرسیدیم از آن چیزهایی میپرسیدیم كه بعد اینها را پیگیری میكردیم و خودمان به اینها و بالاتر از اینها میرسیدیم.
