
جلسه ۶۹۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: ـ 18/1/1431
جلسه ۶۹۱
1اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اذا تقرّر هذا فتقول: كون الشی واقعاً تحت مقوله بحسب اعتبار وجوه فی نفسه لا یوجب كونه واقعا باعتبار آخر تحت تلك المقوله بل ولاتحت مقوله من المقولات این مطلبی را كه مرحوم آخوند گفتند همان طوری كه عرض شد مبتنی بر اشكالی بود كه وارد شد بر كیفیت اتخاذ جنس از ماده و همین طور فصل از صورت.
در حالتی كه بر طبق آن چه كه معروف و مشهور است خود ماده و صورت هر دوی اینها در تحت مقوله جوهر هستند و اگر قرار باشد آن حیثیت شمول مد نظر باشد بر كیفیت اتخاذ جنس آن شمول در جوهریت خود صورت هم وجود دارد خود صورت هم دارای یك حقیقت جوهریهای است كه آن حقیقت جوهریه شامل همه افراد و مصادیق مندرج در تحت او میشود. پس بنابراین چرا شما میآیید جنس را از ماده اخذ میكنید جنس را از صورت اخذ كنید چون هم آن دارای جوهر است هم ماده جوهر است پس بنابراین این اتخاذ چگونه خواهد بود.
این جوابی كه مرحوم آخوند دادند بنابر مشی حكمت مشاء و مسئله متعارف قوم بود گرچه خود صورت دارای حقیقت جوهریه است و همان طور ماده هم دارای حقیقت جوهریه است ولی بینهما بون بعید در تحصل و در ابهام. در ابهام خوب جنس دارای یك حقیقت جوهریهای است كه صرف استعداد و هیولای محض است و آن استعداد و هیولای محض از خود وجودی و حیاتی ندارد قوام او به قوام آن صورتی است كه به او تحصل و تعیین و تشخص میبخشد پس بنابراین آن چه كه در معنای ابهام لازم است آن عبارت است از حیثیت شمولی كه نسبت به همه انواع میتواند داشته باشد.
ما آن را فقط در ماده میتوانیم پیدا بكنیم نه در فصل، زیرا آن فصل و صورت خودش عبارت است از تعین خارج و آن تعین خارج دیگر قابل سرایت به فرد دیگر نیست. هر شیای تعینّش به خودش است و آن تعین موجب تشخّص نوعیه است پس بنابراین آن چه كه ما از حیث شمول به دنبال او هستیم نمیتوانیم او را در یك امر متمایز بیابیم بله در امر مشترك میتوانیم بیابیم فرض كنید كه در سنخّیت علمیه میتوانیم بگوییم كه این علم از حیث شمولی كه دارد در هر جا مصداق پیدا كرد آن محقق عنوان عالمیت است حالا چه آن مصداقش مرد باشد یا زن، پیر باشد یا جوان، كوچك باشد یا بزرگ تفاوتی نمیكند چون آن جنبه علمیت جنبه سِعی و در هر مصداقی میتواند محقق آن عنوان باشد ولكن خود آن شخصی كه الان متصف به این علم شده گرچه از نقطه نظر وجود حیثیت علمیه با بقیه اشتراك دارد و در این مسئله شكی نیست ولی آیا خود آن شخص هم بنفسه و بوجوده قابل سرایت و قابل تسری به سایر افراد است؟ نه، دیگر آن وجودش، وجود فی نفسه خودش است آن به دیگری كاری ندارد آن دیگر وجود مشترك ندارد تا این كه خود تحقق او در دیگران موجب تحقق یك عنوان باشد. اصلا معنا ندارد كه آن وجودش در دیگران و در اشیاء دیگر بروز پیدا بكند. نفس وجود او فی نفسه آن حقیقت صوریه ای است كه موجب تحقق اوست و قابل سرایت به دیگران هم نخواهد بود.
