اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: ـ 18/1/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۱

5
  •  آن چه كه در رفع این اشكال به نظر می‌رسد این است كه در این جا بین بسائط و بین مركبات دیگر تفاوت نمی‌كند، همه اشیاء خارجی تمام اینها از نقطه نظر حقیقتِ وجودشان عبارت از صوره محضه هستند! آن صورت محضه است كه در خارج تبلور و ظهورش به نحو مركبات خارجیه است مثل اجسام مثل ابدان مثل احجار یا به نحو بسائط در عالم خارج است مثل فرض كن سایر مقولات عرضیه كه اینها حیثیتشان حیثیت تركیبیه نیست بلكه حیثیت بسیطیه است كه اینها نیاز به موضوع دارند قبل از آن، نیاز به تحقق موضوع دارند و باید آنها بر آن موضوع حمل بشوند در هر دوی اینها دو حیثیت وجودیه مختلفه قرار داد حیثییت وجودیه ای كه در خارج می‌تواند موضوع قرار بگیرد برای اعراض، حیثیت وجودیه كه در خارج این باید مسبوق به موضوع باشد. این دو حیثیت در خارج عبارت است از كیفیت ظهور نفس الوجود در آن قالب خاصی كه حالا آن قالب خاص به اراده و مشیت پروردگار هست ولی صحبت در این است در هر كدام از این دو حیثیت آن چه كه هست عبارت است از همان ظهور و تبلور وجود كه نفس الوجود خودش متعین بذاته و متشخصٌ بذاته، هم خودش فی حد نفسه تعین و تشخص ذاتی دارد و هم ظهور و بروزش و تحدّدش به حدودش و تَمَوُّه او به ماهیت در تمام این ها خود آن صورت، وجود خارجی دارد و غیر از صورت لیس فی الدار غیره دیار! این حقیقت وجودیه در مقام نفسیتش از او نه تعبیر به صورت آورده می‌شود نه تعبیر به ماده، هیچ كدام از این دو تا ندارد در مقام تحقق فی نفسه او، یعنی در تحقق فی نفسه این وجود نه صورت در این جا حقیقت دارد نه ماده زیرا در این جا اطلاق محض است در این جا عدم تعین محض است در آن جا عدم تعین به عنوان تحدّد و به عنوان محدودیت ماهوی كه از همان، تعبیر به وجود بالصرافه می‌شود. در مقام صرافت نوریه وجود در آن جا نه صورت وجود دارد نه جنس، صورت و ماده در مقام بروز و ظهور است نه در مقام نفس آن كه به اصطلاح آن ذاتیت شیءاست كه همان نفس وجود بسیط و بالصرافه است، در آن جا دیگر صورت در قبال ماده وجود ندارد در آن جا به یك عنوان می‌توانیم بگوییم كه اصلا صورتیت در آن جا برداشته می‌شود و تبدیل به صورتیت محضه است یعنی آن صورتیت محضه است كه فی حد نفسه آن خودش متعینٌ بذاته و متشخص بذاته و لایحتاج الی تعینه و تمیزه و تشخصه و تحققه و تكونه بامر آخر و علی اخری این نفس وجود فی نفسه این خودش صورتٌ به این اعتبار اگر ما بخواهیم لحاظ بكنیم و می‌توانیم بگوییم كه اصلا صورت هم نیست به این اعتبار این می‌شود صورت. این نفس الوجود به هر كیفیتی كه در بیاید باز در آن كیفیت صورت ماده دیگر كجا بود ماده دیگر ما نداریم در این جا، یعنی در این جا هیچ ماده‌ای وجود ندارد هر جسمی‌كه آن صورت بخواهد بگیرد صوری و صورهٌ بعد صوره و صوره بعد صوره ثانیه وثالثه و رابعه در همه این احوال آن چه كه مشاهده می‌شود و آن چه كه تحقق و تكون پیدا كردند در همه آنها فقط صورت است! پس هیچ ماده‌ای در این جا وجود ندارد! خود صور با همدیگر در اینجا تفاوت می‌كند خب تفاوت كند. صحبت صورت و ماده صحبت ابهام و تحصّل است و در اینجا ما ابهامی نداریم كه بخواهیم آن ابهام را به ماده بزنیم وقتی كه به ماده زدیم جنیست را آن وقت بخواهیم از ماده بگیریم ابهامی‌دیگر در این جا وجود ندارد آن چه كه وجود دارد عبارت است از تحصل ماده و تحصل محض هم كه ماده نیست! شما در این جا برنج مبهم دارید كه می‌خواهید او را عرضه بكنید؟! شما برنج مبهم ندارید هر چه را كه بخواهید تصور بكنید یك حقیقتی است حالا آن حقیقت در خارج تحقق دارد حالا بگوییم ما در ذهنمان در اقسام برنج یك برنج داریم كه آن هیچ نوع ندارد خود همان متحصل است حالا لازم نیست آن تحصل، تحصل خارج باشد. ظرف وجود، ظرف وجود خارج باشد ظرف وجود ذهن باشد ذهن هم برای خودش دم و دستگاهی دارد ذهن هم برای خودش حساب و كتابی دارد آن چه را كه ذهن در خود تصور می‌كند و آن حقیقتی را كه در خود تصور می‌كند لازم نیست عین همان در خارج باشد خیلی از مسا ئلی را كه ذهن تصور می‌كند و ظرف وجود آن ذهن است اصلا وجود خارجی ندارد آن برنج به نحو ابهامی‌كه ذهن تصور می‌كند آن برنج كه در خارج وجود ندارد شما آن چه كه در خارج می‌بینید یا برنج دم سیاه می‌بینید یا رشتی می‌بینید و از این چیزها بالاخره آن چه كه در خارج ملاحظه می‌كنید عبارت است از نوع این چیزی است كه در ذهن تصور كردید نه نفس الشیء، نفس الشیء نیست خیلی از مسائل كلی را ذهن تصور می‌كند تصور امكان در ذهن وجود خارجی ندارد ما به ازای خارجی ندارد تصور ضرورت ما به ازای خارجی ندراد خیلی از مسائل كلیه، مقولات اولیه، ثانویه، فلسفیه، منطقیه، تمام این مسائل اینهایی كه انسان تصور می‌كند تصور خارجی ندارد در عین اینكه وجود دارد و بر اساس این وجودش ترتیب اثر می‌دهد اگر می‌گوید آقا برو یك كیلو برنج بخر طرف برود ماش بخرد یكی می‌زنی در گوشش مگر كر بودی من گفتم برو برنج بخر من گفتم آقا آن چه را كه حضرتعالی در ذهن تصور كردید حساب كردم و دیدم این وجود خارجی ندارد پس بنابراین كلام شما كأن لم یكن است بنده به شكم خودم نگاه كردم و به دلخواه بلند شدم به جای برنج ماش خریدم شما آن جایی كه تصور كردید به من نشان بدهید اقا می‌گویید برو یك كیلو برنج بخر گفتی برنج چه جور بخر نه نگفتم پس نشان بده به من حالا كه شما نمی‌توانی تو عاجز هستی از آن چه را كه متصور خود را به من ارائه كنی پس من این امر شما را لاامر تصور می‌كنم این كلام شما را بدون كلام یكی دیگر هم می‌زنی این طرفش می‌گوید پدرسوخته آنهایی كه خواندی توی سرت بخورد من نه اسفار سرم می‌شود نه منطق سرم می‌شود آن چه به تو می‌گویم برو برنج را بخر تا بدتر از این نشده، این هم می‌بیند نه حالا كه كار خراب است تمام خوانده‌هایش همه را می‌گذارد كنار حالا می‌رود فعلا كار دارد به جاهای دیگر می‌كشد پس تا كار به جای دیگر نكشیده بروم یك كیلو برنج بیاورم و خودم را راحت كنم دیگر نمی‌رود ماش و عدس و پنیر بخرد بگوید كه شما كه به من حرف نزدی برای خودت حرف زدی یك چیزی در ذهنت است آن هم ظرف وجودش در ذهنت است ظرفش در خارج نیست و من باید آن چه را كه در خارج هست به تو ارائه بدهم نه آن چه را كه در ذهن تو است خوب آن چه را كه در ذهنت است مال خودت است هی بنشین بگو برنج و ماش و عدس و بالا و پایین و همه مال خودت به من چه.