
جلسه ۶۹۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: ـ 18/1/1431
جلسه ۶۹۱
4وقتی كه شما یك میز و صندلی را میخواهید درست بكنید آن چه را كه اولا بلا اول مورد نظر است این كه جنس و ماهیت آن شیایی كه با او میخواهد میز درست بشود او چه خواهد بود؟ آهن است یا كه چوب است اگر شما چوب را مدّ نظر گرفتید پس بنابراین آن ذاتیت چوب در همه اطوار آن خودش را نگه میدارد به هر صورتی كه شما میخواهید او را در بیاورید آن اول خود را مینمایاند. من چوبم كه الان به شكل استوانه درآمده ام من چوبم كه الان به شكل مخروط درآمدم من چوبم الان به شكل مكعب درآمدم آن جنبه خشبیت كه جنبه ذاتی او است در همه مراتب و صور نوعیه اعم از این كه میز باشد، صندلی باشد كرسی باشد، در و پنجره و كمد باشد هر چه میخواهد باشد آن صورت خشبیت در همه این احوال موجود است و ما نمیتوانیم آنها را سلب كنیم.
پس بنابراین با توجه به این مسئله یعنی با لحاظ جنبه جوهریت نفس كه الان تعلق گرفته است به بدن، این جوهریت نفس الان در این جا مبدّل شده است به حیثیت مقدمیت، مبدل شده است به حیثیت تعلّقیه به جسم كه او را جزوی از جسم كرده بنابر كلام شما یا مقوّم جسم كرده است. در هر دو اعتبار، آن حیثیت اولیه جوهریت او از بین نمیرود چون فرض بر این است كه شما آن وجود فی نفسه او را وجود جوهر قرار دادید و این وجود جوهر فی نفسه، این وجود وجودی است كه در همه حال خود را حاضر میبیند شما یك مثالی برای ما بزنید كه در آن جا آن صورت كه در وجود فی نفسه خود، دارای حقیقت جوهریه نباشد آن وقت در تعلقش به آن ماده بگویید كه در اینجا جنبه جوهریت را مورد لحاظ قرار نمیدهیم. خوب اشكال ندارد، از اول صحبت در این جا یی است كه صورت خودش فی حد نفسه جوهرٌ، بحث قوم اصلا در این است كه نفس جوهرٌ من الجواهر والّا در آن جایی كه مسئله مربوط به بسائط است و صورت در آن جا جوهر نیست هم صورتش در آن جا بسیط است و هم ماده در آن جا بسیط است خوب كسی در آنجا حرف ندارد آن جا اخذ جنس یك اخذ اعبتاری است اصلا، أخذ به اصطلاح حقیقی نیست صحبت در جنس و فصل حقیقی منطقی است كه جنس و فصل منطقی یا به عبارت دیگر فلسفی اگر به خود وجودش بخواهید نگاه كنید در آن جا كه این جنس به عنوان یك امر موسّع اخذ میشود فصل به عنوان صورت به عنوان یك امر مضیق و محدّد در آن جا لحاظ میشود در آن جا شما چه حرفی میزنید كه تركیب تركیب واقعی است تركیب حقیقی است منتهی آن تركیب اتحادی است نه تركیب انضمامی همان تركیب اتحادی ولی بالاخره این حقیقت فصلیت كه و موجب تعین شده و بدون آن حقیقت فصلیت جنس و ماده در مقام ابهام الی ابد الدهر باقی میماند بالاخره این جوهر او لا صحبت در این است وقتی كه جوهرٌ پس چرا شما میآیید جنس را از آن ماده اخذ میكنید؟! بالاخره این در وجودش جوهرٌ حالا شما بگویید این در این جا صورت است آنچه كه در این جا جوهر است كه در همان مرتبه وجود فی نفسه باقی نماند آمد تعلق به جسم پیدا كرد لنگ در هوا كه نمانده قضیه، این صورت فصلیت انسانیت همین طور در عالم صورت و معنا كه در آن جا نمانده، آمده پایین آمده پایین تا دراین جا تعلق به جسم گرفته، جزئی از جسم شده موجب قوام جسم شده حالا در اینجا صحبت در این است كه فصلیتش از چه اخذ میشود؟ جنسیت در این جا از چه اخذ میشود شما آن وجود فی نفسه را در این جا نمیتوانید انكار كنید و بعد بگویید به لحاظ صورتیتش در این جا این صورتیت موجب جوهریت نیست و آن جوهریت در این جا جدا است بله خود صورتیت فی حد نفسه موجب جوهریت نیست اگر صورتیت در بسائط باشد آن جوهریت ندارد صورتیت در غیر بسائط باشد در این جا موجب جوهریت هست و این یعود الاشكال الی اوّله این مسئله در این جا باید مورد توجه قرار بگیرد.
