اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: ـ 18/1/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۱

2
  •  پس بنابراین آن چه را كه ما باید برای جنسیت یعنی برای یك حقیقت قابل سرایت داشته باشیم، آن را ما نمی‌توانیم در یك امری كه آن امر مختص به خود یك تعین خارجی است و قابل سرایت به دیگران است، جستجو كنیم. باید به دنبال امری برویم كه آن قابلیت برای سِعه را داشته باشد قابلیت برای اشتراك داشته باشد قابلیت برای وجود در مواضع مختلف و در اشیاءمختلف داشته باشد آن جا است كه ما می‌توانیم و دستمان باز است برای این كه یك جنس را انتزاع كنیم.

  •  این مسئله مربوط به همان مشی قوم بود كه مرحوم آخوند ذكر كردند و نسبت به این قضیه پاسخ دادند. به دنبال مطلب، ایشان به یك نكته پرداختند كه به اعتقاد خودشان این نكته بسیار مهمی‌است و حكایت از یك سرّی می‌كند كه آن سرّ قابل فهم و قابل تصور و رسیدن به كنه او برای همه افراد میسر نیست و آن این است كه به طور كلی اشكالی وارد می‌شود بر این كه نفس آدمی‌داخل است در تحت مقوله جوهر و به واسطه صورتیت آن برای جسم و بدن، موجب تحقق جسم است این اشكال را از آن نقطه نظر مختص به نفس، برمی‌دارند و می‌فرمایند گرچه نفس فی حدّ نفسه جوهر من الجواهر و این وجود فی نفسه موجب جوهریت او است ولكن خود این صورتیت برای جسم موجب جوهر بودن نخواهد شد زیرا صورت كه مقوّم برای آن ماده است و مقوم برای جسم است آن صورت ممكن است كه در تحت مقوله ای از مقولات قرار نگیرد.

  •  اشكالی كه وارد می‌شود بر این كه چرا شما جنس را از ماده می‌گیرید و از صورت نمی‌گیرید؟ این اشكال به صورت وارد نمی‌شود چون صورت عبارت است از یك حقیقت مرتبطه‌ای، كه آن حقیقت مرتبطه موجب تقوم جسم است. از یك نقطه نظر جزء برای جسم است و از یك نقطه نظر و به یك اعتباری موجب تقوّم جسم است و آن چه كه موجب تقوم جسم است ما دلیلی بر جوهریت او نداریم شاید یك حقیقتی باشد ماوراء جوهریت و موجب تقوّم شیء خواهد شد پس بنابراین این كه اشكال وارد بشود بر این كه بخاطر صورت بودن باید در تحت مقوله جوهر باشد یك همچنین اشكالی وارد نمی‌شود. گرچه خود نفس فی حد نفسه می‌خواهد جوهر باشد باشد ما به او كار نداریم ما در این جا دو اعتبار را مورد لحاظ قرار می‌دهیم مثل اینكه یك نفر دو جرمی‌انجام داده یك كارش قتل نفس یك كار دیگری هم كرده فرض بكنید كه آمده از دیوار مردم بالا رفته. می‌گویند كه بخاطر بالارفتن از دیوار حكم اعدام برای این صادر نمی‌شود ولی به خاطر قتل نفسش حكم اعدام می‌آورند گرچه هر دو جرم است ولی این جرم این جزا را دارد آن جرم جزای دیگری دارد. پس بنابراین اگر اولیای دم از این قتل صرف نظر كردند دیگر بخاطر بالارفتن از دیوار نبایستی كه او را اعدام و یا قصاص بكنند آن برای خودش حكم جدای و جزای جدایی دارد حالا هر چه می‌خواهد باشد.