
جلسه ۶۹۰
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:صحبت راجع به حضرت علی اصغر علیه السلام ـ پس از مراجعت از کربلا ـ 1ـ مسائل عاشوراء منحصر بفرد است و ناخالصی نداشته است 2ـ مسئله حضرت علی اصغر مایز بین حق و باطل است 3ـ سر بقاء
جلسه ۶۹۰
1اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در آن سالی كه مشرف شدیم مكه وبعد هم كربلا هنوز هفده سالم تمام نشده بود دیگر تا الان عاشورا در آن جا نبودم خیلی فضای عجیبی است در آن جا انسان به عینه مشاهده میكند كه یا باید این طرفی باشد یا آن طرفی! بین بین ندارد. یعنی عجیب فضایی است كه آدم دیگر نمیتواند خودش را گول بزند نمیتواند برای خودش محمل بچیند و میگویند یا این طرف باش یا آن طرف خط حالا خودت حسابت را برس و ببین كه چه خبر است یك قضیهای كه خیلی آن جا فكر ما را گرفته بود داستان حضرت علی اصغر علیه السلام بود خیلی برای من این قضیه عجیب بود كه آخر چه داستانی است مسئله عادی نمیتواند باشد.
حضرت ابالفضل جای خودش را دارد امام حسین علیهالسلام جای خودش را دارد همه اینها جای خودش را دارند بزرگ بودند جنگ كردند شهید شدند رفتند آن جا یك تابلوی بسیار بزرگی كنار همان درب ورودی حرم سیدالشهدا گذاشته بودند و خیلی هم عجیب بود بله آن حضرت و تیر و آمده بود و اینها من همین طور در فكرم بود با خودم فكر میكردم كه این مسئله حضرت علی اصغر عبدالله رضیع این چه داستانی هست؟! عاشورا سر سوزنش روی حساب بوده قدم به قدمش روی حساب بوده!
همان طور كه قبلا گفتم با بقیه جنگهای ائمه علیه السلام و حتی رسول الله فرق میكند در آن جاها قاطی بوده در جنگ صفین قاطی بوده در جنگهای دیگر قاطی بوده آنهایی كه با پیغمبر در جنگهایش شركت میكردند قاطی داشتند اگر قاطی نداشتند كه در احد شكست نمیخوردند! پیغمبر میگوید شما پنجاه نفر آن بالا بمانید تا چشمشان به هزیمت آن لشگر كفر و آن غنائم میافتد چهل نفر میآیند پایین و یازده نفر میمانند و خالد بن ولید با پانصد نفر یا به قولی پنجاه نفر میآید و آن یازده نفر را شهید میكند علی كل حال میآیند دور میزنند و آنها را از بین میبرند و آن جریان عجیب خود پیغمبر پیش میآید و خلاصه آن قضایا همهاش به خاطر چه بود؟ به خاطر ناخالصی بود اگر آنها سرجایشان میایستادند و به این غنائم توجه نمیكردند غنائم یعنی دنیا دیگر! كلام پیغمبر را كنار میزنند! آن دو مثقال طلا و نقره دنیا را ترجیح میدهند پس ناخالصی بوده، در جنگ احد هم ناخالصی بوده در جنگ بدر هم ناخالصی بوده در همه جنگها ناخالصی بوده در آن جنگی كه رفت و چشمش به آن خر سفید افتاد برم بزنم صاحبش را بیاندازم خر را بردارم رفت اتفاقاً كسی كه روی خر بود طرف را زمین انداخت گفت حالا كه تو قرار است برای خر من بیایی زبان حال است دیگر! زبان حال این جوری هم داریم شما فقط زبان حال چیزها را نقل نكنید اینها زبان حال كفار كه برای خود من نیامدی برای خر من آمدی پس بخور و انداختش، پیغمبر هم كه اعلامیهاش را صادر كردند كه این شهید راه خر شد! این شهید نبود بابا اینها همین ناخالصیهایی است كه در ركاب رسول خدا هم بوده در ركاب رسول خدا هم این قاطیها وجود داشت مسئله این طور نیست كه حالا چون با پیغمبر نه با پیغمبر هستی باید ببینی كجایی با پیغمبر بودن ملاك نیست، كجای قضیه قرار داری؟! پشت سر پیغمبر نماز خواندن ملاك نیست كجای مسئله واقع شدی؟! رباط هم بگذاری پشت سر پیغمبر با این افراد چه فرقی دارد؟! به صرف نماز خواندن و ركوع و سجود در آن مكان نیست یك دیوانه هم باشد پشت سر پیغمبر نگاه میكند هر چی پیغمبر ركوع كرد این هم ركوع میكند سجود كرد این هم سجود میكند دیوانه كه عقل ندارد بودن مهم است كه در این مسائل و جریانات انسان بداند كجای قضیه است.
