
جلسه ۶۹۰
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:صحبت راجع به حضرت علی اصغر علیه السلام ـ پس از مراجعت از کربلا ـ 1ـ مسائل عاشوراء منحصر بفرد است و ناخالصی نداشته است 2ـ مسئله حضرت علی اصغر مایز بین حق و باطل است 3ـ سر بقاء
جلسه ۶۹۰
6یك قضیه و حادثهای كه خودش بنفسه و بوجوده دلیل است لا باثباته و قیاساته و خود همین مسئله دلیل است خود همین وجود دلیل است شمای لشگر عمرسعد نشستی همین طور بیربیر نگاه كردی گفتی خیلی خوب تیری از كمان به در آمد و بگذریم! چی چی بگذریم چی چی تیری از كمان درآمد و بگذریم! آقا یك تیری از كمان درآمده ول كنید آبی در جوب رفته و دیگر نمیشود برگرداند! نه آقا باید بروی دنبال آب ببینی آب كجا رفت.
عین همان استدلال را در جای دیگر میبینیم آقا یك قضیهای اتفاق افتاده و بعد هم گفته میشود دیگر مسئله را پیگیری نكنید به صلاح نیست! حالا تیری از كمان درآمده و همین استدلال لشگر عمرسعد وقتی گفتند ا چی شد زدند نگاه كن نگاه كن دارد روی دست پدرش دست و پا میزند جان میدهد آقا شد دیگر ول كن، بیا به اصل مسئله بپردازیم ادامه بدهیم قضیه را، دیگر حالا بخواهی به او فكر كنی مشكل ساز میشود حالا تمام شد. تمام نشد بدبخت بیچاره! بابایت را میدهند دستت، چی چی تمام شد، حالا صبر كن. این قضیه قضیه عجیبی بود این طور من تصور كردم اصلا داستان حضرت علی اصغر باید در قضیه عاشورا انجام بشود باید این انجام بشود. البته از مسائل عادی یعنی عادی و دو دو تا چهار تا و ابتدایی ترین و به اصطلاح درجه اول از این حادثه كه برای همه قابل ملموس است برای همه قابل مشهود كه این واقعه شمشیری بود كه دیگر آمد و هیچ جای شكی را نگذاشت! خوب رفتن حضرت علی اكبر هم بود حضرت علی اكبر كشته شدنش خوب كشتن عادی بود فردی بود كه آمد و صد و بیست نفر را از بین برد حتی ضجّ الناس من كثره من قتل منه آن حضرت هم افراد عادی را نمیزد فقط فرمانده ها و سركردهها را برمیداشت نشان میكرد و حساب آنها را میرسید حتی ضج الناس من كثره من قتل منه راجع به حضرت علی اكبر در روز عاشورا كه حضرت ابالفضل و حضرت علی اكبر با هم قرار گذاشتند كه یك نفر را باقی نگذارند از همان افرادی بودند و میتوانستند، چه كم داشتند از پدرشان از جدشان و ولی خوب بالاخره مشیت خدا چیز دیگری است مسئله قرار است به نحو دیگری باشد آن وقت جریان حضرت علی اكبر و حضرت ابالفضل علیهما السلام در همه اینها انجام شد و اتمام حجتها و صحبتها شد همه اینها انجام شد و رسید قضیه به جایی كه امام حسین عملًا یك دلیل بیاورد استدلال كردند به اینكه آیا من حرامیرا حلال كردم، در گوششان نرفت استدلال كردند به این كه من از دین پدرم برگشتم نرفت استدلال به اینكه مگر خودتان نامه ننوشتید در گوششان نرفت هر چه روز عاشورا حضرت گفت در گوششان نرفت هر صحبتی كه كرد استدلال در گوششان نرفت فقط یك راه باقی مانده بود كه عملا دیگر اینها نتوانند حرف بزنند و این قضیه عبدالله رضیع بود یعنی با قضیه عبدالله رضیع دیگر مقام، قابل استدلال نبود دیگر مقام صحبت نبود چرا؟ چون اینها میگفتند كه خوب یزید آمده و این حرفها را بگذارید كنار وقت این حرفها گذشته دیگر حسین بیا بیعت كن. حتی رسید به آنجایی كه بغضاً لأبیك هم گفتند اما وقتی حضرت دید صحبت فایده ندارد گفت عملًا به اینها یك دلیلی نشان بدهیم كه خود نفس وجود و حضوره أدلّ دلیل علی اثباتنا و عقلانیتنا و بطلان المقابل و كفر المقابل و المخالف و ظلم المقابل و به قول امروزیها این برگ برنده در دست من است این برگ برنده را نشان بدهند این ولی ما دیدیم عجب اینها از این برگ برنده هم عبور كردند از همین أدلّ دلیل! با این عملشان اینجا مشخص شد كه نه دیگر، اینجا دیگر جای شوخی نیست! ظلم یك طرف حق یك طرف كفر، یك طرف ایمان یك طرف صدق، یك طرف حقه بازی یك طرف صفا، یك طرف ظلمت و نفاق یك طرف نور، لذا میتوانیم بگوییم اصلا واقعه عاشورا قائم به عبدالله رضیع است! قضیه عاشورا به این مسئله قیومیت دارد و خلاصه اساس استمرار قضیه عاشورا مسئله عبدالله رضیع است! سرّ این كه قضیه عاشورا باقی مانده و از بین نمیرود و همیشه زنده است در حالتی كه همه از بین میرود هر كی میخواهد باشد از بین میرود و اینها در قضیه عاشورا خیلی عجیب است و هر كسی كه با مسئله عاشورا بخواهد بازی كند خلاصه فقط با خدا طرف است كسی كه بخواهد از قضیه عاشورا به نفع خودش بهره بگیرد با دم شیر دارد بازی میكند! باید حواسش باشد كه یك وقتی آن غیرت الهی به جوشش میافتد! با امام نباید بازی كرد از قضایای عاشورا نباید انسان به عنوان نردبان برای مقاصد دنیوی استفاده كنی این خطر، خطری است جدی و اصلا باید مواظب باشد و نباید با ابزار قرار دادن عاشورا حرف بزند در قضیه عاشورا نباید دخالت كند.
