
جلسه ۶۹۰
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:صحبت راجع به حضرت علی اصغر علیه السلام ـ پس از مراجعت از کربلا ـ 1ـ مسائل عاشوراء منحصر بفرد است و ناخالصی نداشته است 2ـ مسئله حضرت علی اصغر مایز بین حق و باطل است 3ـ سر بقاء
جلسه ۶۹۰
4این قضیه حضرت علی اصغر علیه السلام اصلًا خیلی فكر من مدتها مشغول كرده بود كه این مطلب چیست بعد این طور احساس كردم كه این مسئله حضرت علی اصغر علیه السلام در قضیه كربلا مایز بین حق و باطل است! و اصلا این باید در قضیه كربلا انجام بشود. چون شما در این مسئله كربلا هر چه بخواهید ببینید باز برای منكر جای شبهه هست وقتی بگویید چرا امام حسین علیه السلام را بیگناه كشتند در جواب میگویند خوب میخواست قیام نكند.
عبدالله ریاضی رئیس مجلس شورای ملّی در یك جلسهای گفته بود: سزای هر كسی كه با حكومت دربیافتد همین است بعد از انقلاب اعدامش كردند عبدالله ریاضی همین طور با این عبارت گفته بود حتی امام هم نگفته بود گفته بود حسین! خوب حسین با خلیفه با حاكم زمان با سلطان با شاه در افتاد سزایش هم همین است! میخواست نكند! الان هم خیلیها هستند میگویند خوب میخواست امام حسین علیه السلام نرود وقتی دید نمیتواند وقتی یزید هست خوب نرود توجیه میكند مگر الان خیلیها نیستند كه قضیه صلح امام حسن علیه السلام را زیر سوال میبرند برای چی امام حسن علیه السلام؟! اصلا برای چه صلح كرد؟! و باید میجنگید. از این طرف هم بعضیها هستند كه میگویند خوب شما كه میدانید نمیتوانید با حكومت خلیفه یزید مقابله بكنید نمیرفتنید، بیعت میكردید تقیه میكردید چه میكردید!
حضرت ابالفضل علیه السلام چرا شهید شد؟! خوب آن هم بخاطر این كه آمد در مقابل لشگر ایستاد و آنها زدند و بالاخره یكی پیش میبرد و گاهی اوقات تیر میآید. هر قضیهای در كربلا نگاه كنید برای كسانی كه اهل شبهه و اهل وسوسه باشند، اهل مرض و غرض باشند و توجهشان توجه دنیا باشد طرز تفكر، ملا كات مادی و ظاهری باشد، همه قابل توجیه است. چرا تشنه نگه داشتند؟ خوب بخاطر این كه به ستوه دربیاورند چرا جای دیگر نمیكنند؟ دشمن وقتی كه نگاه بكند ببیند دشمن مقابل خودش از یك امكاناتی برخوردار است میخواهد آن امكانات را محدود كند خوب یكی از آنها آب بوده آنها اگر میگفتند كه ما تسلیم هستیم، آنها همان موقع شریعه را باز میكردند! حتی صحبت راجع به حضرت قاسم برای چه سوار اسب شد و رفت توقع داشتید حالا كه سیزده سالش هست یك شمشیر بزند و نگاه كنیم خوب ما هم میزنیم حتی آن فرض بكنید كه فرزند امام حسن علیه السلام كه ده سالش، هفت سالش یا چهار سالش بود در همان موقع شهادت امام حسین علیه السلام آمد كه حمایت كند همین كه دستش را بالا كرد ... خوب او كه نمیخواهد بزند میخواهد امام حسین علیه السلام را بزند این دستش را گرفت دستش قطع شد. ولی جریان حضرت علی اصغر علیه السلام اصلا قابل انكار نیست اصلا انگار باید این جریان انجام بشود این قضیه باید انجام بشود تا هیچ كس نتواند حقانیت امام حسین علیه السلام را انكار كند در جریان حضرت علی اصغر علیه السلام این شمشیر مایز بین حق و باطل آمد و دو صف را جدا كرد دیگر نه از روی خطا بود نه یك شهاب سنگی از آسمان آمده بود نه از زمین. مسئلهای كه بوجود آمده است یك مسئلهای بوده از روی اختیار از روی عمد از روی بینش از روی بصیرت و با این وضعیت، این مسئله انجام شد هیچ كس در این قضیه نمیتواند شك كند خوب امام حسین علیه السلام چكار كند آمده میگوید به من آب نمیدهید ندهید بگذارید تا از تشنگی بمیرم! خوب شما با من جنگ دارید حضرت میگوید ان لم ترحمونی فارحموا هذا الرضیع شما با من جنگ دارید من هم كه تسلیم شما نمیشوم میزنیم بالاخره یكی از ما یا من یا شما همدیگر را میكشیم فعلا كه این قضیه را به سر ما آوردید خوب این چه گناهی كرده ان لم ترحمونی ألا ترونه كیف یتلظی عطشی خودتان دارید میبینید یعنی قضیه حضرت را خوتان را دارید میبینید من نمیخواهم او را وسیله قرار بدهم برای این كه شما به من آب بدهید ولی به او آب بدهید ـ مثلًا پول میآورند برای فقیر یكی دیگر میكشد بالا ـ نه آقاجان خودتان ببرید سیرابش كنید، بیاورید بدهید به مادرش، همه اینها را دیدند قضیه قضیهای بود كه حتی در خود در تاریخ در همین مقاتل آمده كه در خود لشگر ابن سعد حرف و نقد پیش آمد كه گفتند این قضیه چیست راست میگوید ... ابن سعد در این جا احساس خطر كرد و رو كرد به حرمله و گفت كه بزن تا این كه فتنه خاموش شود!
