
جلسه ۶۹۰
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:صحبت راجع به حضرت علی اصغر علیه السلام ـ پس از مراجعت از کربلا ـ 1ـ مسائل عاشوراء منحصر بفرد است و ناخالصی نداشته است 2ـ مسئله حضرت علی اصغر مایز بین حق و باطل است 3ـ سر بقاء
جلسه ۶۹۰
11تلمیذ: دروازه ساعات در واقع مفصلش در ورود اهل بیت
استاد: ورود اهل بیت به شام نخیر از آن جا به بعد و رفتن مجلس یزید را تا آن جاها
تلمیذ: قضیه مهلًا مهلا را
استاد: این را من سوال نكردم از ایشان یعنی
تلمیذ: كلّاً
استاد: نه ولی بنده خودم تحقیق خاصی نسبت به این نكردم خودم هم تا به حال نخواندم جایی، من مقتل میخوانم مستند به لهوف و
تلمیذ: سر حضرت علی اصغر را بعضی نقل میكنند كه بالای نی بوده
استاد: نه
تلمیذ: این قدر دیگر شعورشان
استاد: بله این اصلا آن جا آنها متوجه نشدند راجع به این داریم كه حضرت در كنار خیام یك قبری كه در همان جا این را دفن كردند بعد امام سجاد این را ملحق كردند لذا بعید است یك همچنین
تلمیذ: بعضیها میگویند روی سینه دفن كردند
استاد: بله
تلمیذ: در بین شهدا حضرت علی اصغر را دفن كردند
استاد: دفن كردند
تلمیذ: یك كلام عابس بن ابی شعیب دارد وقتی كه حضرت مسلم آمدند در كوفه و نامه حضرت را خواندند یك سری بلند شدند بیعت كردند و اظهار وفاداری یك كلامیهم آن جا عابس دارد لاقاتلن معكم عدوكم ولا ضربن بسیفی دونكم حتی القی الله تا این كه به لقاء خدا برسم صحبتی بود ما اهواز بودیم كه این بحث لقاءاللهی كه در كلام عابس مطرح است همان معنا و حقیقتی مراد است كه ما الان با آن در واقع مأنوس هستیم با یا این كه حتی القی الله یعنی این كه از دنیا بروم. یك بنده خدا میگفت آنها در آن حال و هوا به قول معروف فصوص و این چیزها نخواندند حتی القی الله یعنی تا اینكه بمیرم یعنی عابس با آن حال و هوایی كه روز عاشورا داشته و اینها این جوری بودند
استاد: اینها مختلف بودند قطعا این حتی القی اللهی كه عابس گفته صرف مردن نبوده اما حالا اینها نیاز به فصوص خواندن ندارد! خیلی از اینها فصوص نخواندند قبل از فصوص هم بودند كسانی كه؟ ... حالا القی الله یعنی خدا را ببینم یعنی بدون واسطه و بدون حجاب ببینم خودم را تصحیح كنم بیاندازم انانیتم برود، استقلالم برود، عابس دارای همچنین حالاتی بود البته این طور به نحو؟! داشته عابس در آن كوفه از رفقای مسلم و حبیب بوده و اینها مجلس داشتند با هم در آن جا با هم گره داشتند و یعنی افراد خاص مربوط به اهل ولاء بودند آن جا بدون حساب نبوده كارشان، یعنی اهل ذكر بودند اهل برنامه و مراتب بودند منتهی خوب این بزرگ همهشان حبیب بوده كه در حول او اجتماع داشتند حتی مسلم بن عوسجه از حبیب دستور میگرفته و. با او حشر و نشر داشتند و كارهایشان را با اجازه او انجام میدادند حبیب به عنوان نماینده امام بوده در این جمع افراد كوفه البته آن طور كه نقل میكنند و بر میآید از مسائل. لذا خود عابس هم خوب مراتبی را شاید طی كرده اما آن جنبههایی كه در روز عاشورا است بعدا پیدا شد آن موقع نبود
