
جلسه ۶۸۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة اول درس متفرقه ـ 21/12/14130
جلسه ۶۸۹
11آن چه كه به نظر بنده میرسد نسبت به این قضیه او این است كه مسئله عروض در نفس نسبت به بدن آیا این عروض عروض مقوله ای است؟ یعنی از باب مقولات تسع این عرض در این جا عارض شده یا این عروض عروض مفهومیاست نه عروض مقولهای آن شیءای كه الان میآید شما اسمش را هر چه میخواهید بگذارید صورت بگذارید غیر صورت بگذارید هر چه میخواهد اسمش را بگذارید نفس بگذارید وقتی كه میخواهد به عنوان عرض خاص بر یك موضوعی حمل بشود و بار بشود آیا عروض از مقولات تسع است كه فرض كنید جده و متی و أین و اضافه و امثال ذلك و كم و كیف و فلان است این است؟ خوب با تركیب یك عرض به این كیفیت با عرض دیگر كه یك هویت خارجی به عنوان حقیقت فصلیه یا حقیقت جنسیه كه درست نمیشود خوب دو عرض را بر همدیگر عارض كردید یكی عارض شده یكی معروض و صد سال با همدیگر بكنید كاری نمیشود! تا این عرض موضوع نداشته باشد، تا یك جوهری نداشته باشد كه آن عرض بر او حمل بشود آن فصل و صورت خارجی در این جا تحقق نمیكند این عروضی كه در این جا شما این عروض را درست كردید، یك عروض مفهومیاست عروض مفهومیبله یك شیایی میگویند حمل میشود بر او شما معنای حملیت چطور این كه فرض كنید كه محمول بر موضوع حمل میشود میگویند عارض شد، این هم همین است حالا اگر در واقع فرض كنید كه محمول، نفس الوجود بود این موجود همیشه پس وجود عرض است خوب، عرض كه خودش در اینجا تشخص ذاتی ندارد تشخص او به تشخص موضوع است و قبل از او باید موضوع وجود داشته باشد تا این كه او به واسطه او تشخص پیدا بكند. پس اینی كه الان شما آمدید نفس را عرض گرفتید و آن حقیقت او را یك حقیقت اشراقی گرفتید ما اینها را قبول داریم آن حقیقت نفس حقیقت اشراقی است و دارای آن حیثیت نورانی است و دارای چه است اینها را ما قبول داریم بسیار خوب، ولی صحبت در این است بر این عروض آیا ما موضوع و جوهر میخواهیم یا نمیخواهیم؟ بله یك حقیقت جوهریه نفسیه مستقله. این حقیقت صوریه نفسیه مستقله عارض میشود بر یك مادهای به عنوان عرض خاص كه همان مفهوم عرضیت را دارد نه جنس عرضیت را و خصوصیات عرضیت را. بسیار خوب مناقشه ای در اصطلاح نیست مناقشه ای در این حمل نیست و نسبت به این اشكالی وارد نمیشود شما این را عرض خاص قرار بدهید ماده را برای خودش حساب دیگری فرض بكنید، صورت را هم برای خودش حساب دیگری فرض بكنید و اینها بر همدیگر بار میشوند اشكال ندارد. ولی صحبت در این است كه انتزاع جنس و انتزاع فصل از چیست؟! یا شما در این جا باید بفرمایید كه اصلا ما نه جنسی در اینجا داریم و نه فصلی، هر شیای برای خودش هم جنس است و هم فصل! فرض كنید مثل خورشید مثل شمس، شمس یك حقیقت كلی است كه یك مصداق هم بیشتر در خارج ندارد آن كلی فقط یك مصداق دارد كه از همان مصداق كلی اخذ میشود شمس در خا رج اگرچه هست میتوان برای او .. كرد این حقیقت حقیقت واحد است هر شیای برای خودش هم ماده است هم صورت است هم جنس است هم فصل است یك وقت این مطلب را میخواهید بفرمایید اشكال ندارد این مطلب با جوهریت ماده هم با جوهریت نفس، با هم میسازد این یك بحث دیگر است كه هر ماده یك حقیقت مستقلی است كه مختص به خودش است صورت هم حقیقت مستقل مختص به خودش است و این در خارج یك تركیب اتحادی است نه انضمامییك تركیب اتحادی برایشان در خارج انجام میشود بسیار خوب این یك مسئله دیگر، نه اینكه شما وقتی كه برای خودِ نفس هست آن را صورت بگیرید و آن را جوهر بگیرید وقتی كه میخواهد عروض پیدا بكند جوهریت را از دست میدهد! خوب چطور میشود جوهریت خودش را از دست بدهد؟ چطور میشود یك شیای كه در ذات خودش جوهر است موقعی كه دارد عارض میشود یكدفعه این جوهریتش میشود عرض؟! بالاخره یك شیء یا جوهر است یا عرض است، دیگر شق ثالث ما نداریم كه نه جوهر باشد نه عرض باشد. حقیقت شیء هر چیزی، تشخصش در خارج یا به جوهریت او است یا به عرض او است جنبه عرضیت است كم حقیقتش به عروض او است خود كم در خارج بدون قرطاس نداریم ولی قرطاس بدون كم داریم یعنی تصور قرطاس بدون كم حالا نه كم خاص بالاخره بدون كم كه نمیشود، كم خاص ولی نه، از آن طرف كم بدون موضوع معنا ندارد كه باشد.
