اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۸

1
  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  اذا اتقرر هذا فتقول: كون الشئ واقعاً تحت مقولی. لحسب اعتبار وجوده فی نفسه لا یوجب كونه واقعاً باعتبار آخر تحت مقولی تملك المقولی بل و لا تحت مقولی من المقولات فالنفس الانسانیه و ان كان یحسب ذاتها جوهراً و بحسب نفسیها مضافاً لكن بحسب كونها جزءٌ الجسم باعتبار و صوری مقومی لوجوده باعتبار آخر لایجب ان تكون جوهراً مجرداً كما فی سائر الصور المادیی علی ما علمت.

  •  خب بنابر تقریر مرحوم آخوند در كیفیت قوام جنس به جسم و صورت به ماده اشكالی كه مطرح بود این بود كه چطور در حالی كه خود جنس جوهر است و این منتزع از جسم است شما این جنسیت را از ماده انتزاع می‌كنید ولی این جنسیت را كه همان شمول است از صورت انتزاع نمی‌كنید در حالتی كه خود صورت هم جوهر است و در جوهریت تفاوتی بین ماده و بین صورت نیست

  •  این اشكالی بود كه مطرح شد و بنابر طریقه مشاء مرحوم آخوند از این مسئله یك جوابی دادند و جواب ایشان هم این بود كه گرچه هم صورت و هم ماده دارای حقیقت جوهریه هستند و هر حقیقت جوهریه حقیقت فی نفسه است یعنی برای خودش قوام دارد و آن قوام فی نفسه اقتضاء می‌كند كه خودش استجلاب عرض را بكند نه اینكه خود آن عرض بتواند استقلال ذاتی داشته باشد در موضوعات، ف بر این اساس این ماده و صورت گرچه دارای جوهریت هستند و جوهریتشان فی نفسه است ولكن از آن جایی كه جنس و فعلیت او فعلیت و حقیقت ابهام است شما می‌توانید آن امر مبهم را توسعه بدهید نسبت به مصادیق متعینه ولكن حقیقت صورت یك حقیقت مبهمه نیست بلكه یك فعلیت متعینه و متشخصه است و دیگر شما نمی‌توانید او را توسعه بدهید.

  •  وقتی یك شیء متعین است وحدت بر این حاكم است اثنیت دیگر برنمی‌دارد تثلیث و تربیع دیگر برنمی‌دارد پس شما نمی‌توانید از این حقیقت متعینه، اثنینیت و تثلیث را و همین طور كمیات متكثره را انتزاع كنید و یك جنبه شمول كه جنسیت است از او بگیرید این اختصاص به یك امر مبهمی‌دارد كه آن امر مبهم قابل صدق بر كمیات متكثره است تا وقتی كه هنوز متعین نشدند پس بنابراین آن حقیقت مبهمه فانی است در آن حقیقت متیعنه آن چه كه مبهم است فنا دارد ولذا می‌گوییم كه جنس فانی در فصل است یعنی جنس فی حد نفسه و فی حد ذاته برای خودش تعین و تشخص ندارد و تشخص او همان ابهام و فعلیت در اجمال است.