اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۸

9
  •  تلمیذ: این وزن دیگر عرض است.

  •  استاد: نه من این را می گویم این عرض بر چه چیزی عارض شده تا این كه آن گرمش باقی مانده آیا بر صورت خشبیت بوده پس الان باید صفر باشد چون خشبیت الان وجود ندارد این وزن بر خشبیت من حیث انها

  •  تلمیذ: عرض موجب تشخص صورت می‌شود؟

  •  استاد: بله تشخص است نه تشخص به وجود متعین برمی‌گردد نه به ظهور وجود متعین این به صورت است لذا می‌گوییم فرق بین صورت و عرض در همین جا است صورت می‌آید به وجود آن ماده مبهم تعین خارجی می‌بخشد تعین خارجی به صورت است و این باید ذاتی برای این باشد منتهی ذاتی در ماده نیست بلكه ذاتی در تشخص به صورت نوعیه است چرا می‌گویند فرض بكنید كه جنس و فصل ذاتی نوع است به خاطر این است كه نوع بدون جنس و فصل تحقق پیدا نمی‌كند بخاطر همین است صورت نوعیه انسان صورت نوعیه قرطاسیت صورت نوعیه خشبیت باید دو چیز در آن باشد منتهی آیا شما می‌توانید آن دو چیز را از هم جدا كنید؟ نخیر نمی‌توانید نتوانستن ما دلیل نیست بر این كه نباشد! الان ما داریم قرطاسیت را با این چشم خودمان می‌بینیم ماده بودن را هم با عقل خودمان حس می‌كنیم یعنی دو امر در این جا تركیب شده یكی حواس ظاهر كه آن حواسّ ظاهر فقط ما را به آن امور مورد مرآ و منظر سوق می‌دهد

  •  تلمیذ: هر دو قابل حمل بر جوهریت هستند.

  •  استاد: هر دو جوهرند هر دو جوهرند صورت ظاهر

  •  تلمیذ: ما فقط جوهر می‌بینیم.

  •  استاد: جوهر همان است یك جوهر می‌بنیم منتهی آن جوهری می‌بینیم كه یعنی هم ماده جوهر است هم صورت جوهر است دو امر استقلالی است چرا ماده جوهر است بخاطر این كه جوهر مبدأ برای صورت است تا ماده نباشد صورت دیگر در این جا معنا ندارد صورت قرطاسیت بر چه چیزی بخواهد حمل بشود؟ در هوا كه نمی‌خواهد حمل بشود بالاخره باید بر یك امری مترتب بشود آن امر چیست آن امری كه نه خشب است نه قرطاس است نه حجر است نه در شكل می‌آید ولی در عین حال هم هست! به دلیل این كه قبل از خشبیت بوده در خشبیت هست در قرطاسیت هم كه الان در مقابل ما هست، هست دو سال دیگر هم معلوم نیست كه چه بر سر این كتاب بیچاره اسفار می‌آید آن هم موقع باز هست ده سال دیگر هم هست همه اینها هست آن هستی كه هستی كه هستی كه هست آن هست چیست؟ آن همان جنبه ماده بودن و جسمیتی است كه آن جسمیت یك واقعیتی است كه او را از سایر اموری كه جسم نیست یا جسم هست و لطیف نیست جدا می‌كند ما اسم او را نمی‌دانیم چیست حالا به او می‌گوییم ماده به آنی كه نمی‌دانیم چه اسمی‌بگذاریم و واضع لغت برای او اسمی‌جعل نكرده است ما به آن می‌گوییم ماده آنی كه در همه اینها همین طوری وجود دارد و الی ما لانهایه است اسم او را می‌گذاریم ماده می‌گوییم حالا این ماده را به ما نشان بده می‌گوییم این ماده قابل نشان دادن نیست نمی‌شود هر چیزی را نشان داد.