
جلسه ۶۸۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430
جلسه ۶۸۸
14قرآن را روی پوست آهو مینوشتند خیلی از مطالب را روی كتف و استخوان مینوشتند وقتی كه در زمان عثمان آمدند و جمع آوری كردند میخواستند قرآن را حفظ كنند یك پوست برداشتند آوردند روی پشم برداشتند آورده بودند روی یك استخوان استخوان شتر اینها را فرض بكنید كه نوشته بودند تراشیده بودند این استخوان به یك شكلی و آیات را روی او نوشته بودند اینها را جمع كرده بودند یك تلّی شده بود از این امور متعدده و اشیاء متعدده كه روی اینها قرآن نوشته بودند.
دیگر ماده بودن را شما به عنوان وسیله و مقدمه برای صورت در نظر دارید نه به عنوان اصل و به عنوان این نظره استقلالیه آنی كه در نظر شما است آن اسفار بودن است آن چیست آن مجرد است خود آن صورت میشود صورت مجرده كه حالا البته دیگر من نمیخواستم وارد این بحث بشوم ولی حالا در آن مسئله ای كه قرار است مطرح بكنیم بعد از فرمایش مرحوم آقا آن مطرح میكنیم آن صورت است وقتی كه میروید در آن جا آنی را كه دنبال اسفار میگردید یك مرتبه میبینید فلانی جلویتان است آن را برمیدارید میخوانید وزن دارد تا حالا كه دنبال وزنش نبودید دنبال ماده بودنش كه نبودید میبینید این رنگ دارد كم دارد كیف دارد وضع دارد خصوصیاتش این طوری است .. تمام چرم است این را كه بعدها مشاهده میكنید اینها همه ظهورات و عوارضی است كه عارض شده بر این چیزی كه در نظر دارید آنی كه شما در نظر دارید فقط اسفار است فقط كتاب اصول كافی است فقط مفاتیح است مفاتیح كتابی است در آن دعا هست قرآن كتابی است كه آیات در آن است دنبال آن صورت شما دارید میروید و حركت میكنید حالا آن مادهای كه ...
تلمیذ: اگر این جور باشد دیگر ماده هم نخواهد بود وقتی دنبال اصول كافی یا اسفار هستیم ما دنبال یك حقیقت معنوی هستیم حقیقت معنوی در همین عوارض ظهور و بروز پیدا میكند
