اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۸

4
  •  هر قدر بین وجود و ظهور درباب ماده و صورت می‌گوییم بحث وجود نیست بحث ظهور است ماده خودش وجود دارد فی حد نفسه، منتهی آن وجودش چه موقع ظهور پیدا می‌كند وقتی كه یك صورتی بر آن عارض بشود آن صورتی كه می‌آید بر این عارض می‌شود نه به عنوان عرضیت باب ایساغوجی نه به عنوان عرضیت به عنوان حمل كه خود این هم ذاتی است تا این صورت نیاید و ذاتی این ماده نشود به نحوی كه ماده فانی در او بشود وقتی كه شما نگاه می‌كنید نمی‌گویید مادهٌ و قرطاس می‌گویید قرطاسٌ یك راست می‌روید سراغ قرطاس وقتی كه شما نگاه به خشب می‌كنید نمی‌گویید كه مادهٌ و صورتٌ خشبیه كه این صورت خشبیت بر او عارض شده یك راست می‌روید سراغش و می‌گویی هذا خشبٌ وقتی كه شما فرض كنیدكه نگاه به اعشاب می‌كنید نمی‌گویید كه این مادهٌ من المواد كه خوب اصلش چیست نمی‌دانم فرض كنید برای اصلش هم تازه هر چه بخواهید اسم بیاورید باز هم آن دارای صورت است دیگر یك مادهٌ مبهمهٌ یعرض علیه صورهٌ خشبیه صوره المائیه صوره الحجریه همان اول می‌گویید هذا حجرٌ این كه همان اول می‌گویید هذا حجرٌ یعنی این رفت و فانی شده و فعلًا خودش پشت این صورت قایم شده شما نمی‌بینید پشت پرده را آن چه را كه در پرده می‌بینید خشبیت است در حالتی كه خشبیت غیر از ماده خودش بوده چطور قبلا سه سال پیش نبوده ده سال پیش نبوده این قرطاسی كه الان شما دارید می‌بینید صد سال پیش كه این طور نبوده در حالی كه ماده‌اش بوده این ماده همین طور درگذشت زمان تغییر می‌كند می‌كند می‌كند الان در جلوی ما روز سه شنیه است ما داریم این را مشاهده می‌كنیم این بخاطر حضور ما در این موقع است كه ما قبل را نمی‌توانیم ببینیم بعد را هم نمی‌توانیم ببینیم ولی اگر یك حالتی داشتیم كه قبل و بعد برای ما ثبوت داشت آن ماده را در تمام این صور مشاهده می‌كردیم آن چیزی كه خودش را قایم كرده داریم مشاهده می‌كنیم و می‌بینیم كه چگونه این صور یكی پس از دیگری همین طوری می‌آید و این نه این كه عارض می‌شود و این ماده به این صورت درآمد آن گاه ما می‌گوییم این صورت بر او عارض شده نه، این كه عارض بشود ذاتی او است اصلا بدون این، آن ماده نمی‌تواند ظهور خارجی پیدا كند پس عقل در این جا می‌آید انتزاع می‌كند تفكیك می‌كند تحلیل می‌كند یك ماده مستمر و سیال را در نظر می‌گیرد آن را اسمش را می‌گذارد امرٌ حقیقی و مبهم، مبهم نه به لحاظ این است كه الشیء مالم یتشخص لم یوجد نه، تشخص دارد تشخصش تشخص استمراری است نه تشخص فعلی و دفعی یك تشخص استمراری در این ماده است كه در هر لحظه ای آن تشخص به تشخص دیگری درمی‌آید دلیل بر این كه این تشخص یك تشخص استمراری است كه شما بین او و بین مجردات فرق می‌گذارید و كاری به صورتش ندارید كار ندارید كه این الان چون قرطاس هست پس مجرد نیست نه كاری ندارید به این كه چون خشب است خشبیت دخالت در ماده بودن در غیر مجرد بودنش ندارد قرطاسیت دخالت ندارد آن ماده بودن است كه آن دخالت دارد