
جلسه ۶۸۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430
جلسه ۶۸۸
3استاد: الان ببینید یك امر است پس معلوم است یك امر فعلی است آن امر فعلیش آن امر مبهم است این چیزی كه الان به صورت قرطاسیت است و ما فقط در این جا قرطاس میبینیم و چشم، ماده را نمیبینید این بخاطر عدم ادراك به اصطلاح واقع و صحیح ما است اگر ما یك چشمیداشتیم كه غیر از صورت ماده را هم میتوانست ببیند در این صورت دو چیز میدیدیم گرچه تركیب اینها اتحادی است نه انضمامی، از صورتی كه الان فعلیت دارد برای ما و صورتی كه قبل از این صورت بوده و صورتی كه قبل از آن صورت بوده و صورتی كه همین طور قبل از اوبوده الی ما لانهایه له ابتداء و استدامه ما كشف میكنیم این صوری كه یكی یكی آمده و عارض بر این شیء شده شیای بوده به ماده خودش ولكن در هر زمانی و در هر لحظهای آن شیء صورت خاصی به خود گرفته و اگر آن صورت نبوده آن شیء هم ظهور پیدا نمیكرد نه این كه نبود هست ولی ظهور پیدا نمیكند ظهور او عبارت است از همان تحققش و فنایش در آن صورتی كه باید بر او عارض بشود. من از باب تشبیه و تقریب در اینجا میگویم در مورد عروض عوارض بر موضوع مگر نمیگوییم هر عرضی مسبوق به موضوع است و قبل از آن عروض عرض باید این موضوع وجود داشته باشد مگر ما نمیگوییم كمیات و كیفیات همه عارض بر این موضوع خارجی هستند و قبل از عروض كم باید ماده او كه ماده یعنی محل او یعنی نه محل ماده اصطلاحی باید محلی برای عروض این كم باشد تا این كم تحقق خارجی پیدا بكند شما كه الان میخواهید این كاغذ را به دو نصف تقسیم كنید كاغذ هوایی را كه نمیشود تقسیم كنید كاغذی همان ماده است در دستتان این را برمیدارید از این جا میگیرید پاره میكنید به دو كم دراین جا تشكیل میشود یك كم در این دست و یك كم هم در این دست یك كیف در این دست یك كیف هم در این دست یك جده در این دست یك جده هم در این دست، این اعراضی كه عارض میشود بر این موضوع باید مسبوق به موضوع باشد در این شكی نداریم، پس بنابراین قوام عرض نسبت به موضوع قوام فی نفسه است یا قوام قوام لغیره است معنا ندارد كه دیگر عرض خودش فی حد نفسه قوام داشته باشد و بتواند خودش سر پای خودش بایستد آن كه سر پای خودش میایستد جوهر است آنی كه سر پای خودش میتواند بایستد موضوع است اینها را روی پا خودشان میایستند بعد آن وقت اعراض میآید بر اینها عارض میشود و طبیعی است كه مسئله این طور است پس بنابراین آن چه كه در وجود خودش بنابر تعبیری كه میآوریم آن كه در وجود خودش نیازی به شیء دیگر دارد او عرض است نه موضوع حالا بحث را میآوریم نسبت به موضوع آیا شما میتوانید موضوعی تصور بكنید بدون كم بی موضوع میگوید مگر شما نمیگویید كه من وجود فی نفسه و لنفسه دارم این وجود فی نفسه و لنفسه من میخواهم این وجود را بدون كم در این جا عرضه كنم من این وجود را میخواهم بدون كیف در این جا عرضه كنم من این وجود را میخواهم بدون اضافه و جده در این جا عرضه كنم خودتان دارید میگویید من مستقلم وقتی كه من مستقلم پس بنابراین این میتواند بدون كم هم باشد بدون كیف هم باشد میگوییم نه، گرچه شما وجود فی نفسه دارید ولی در مقام اظهار! نه وجود در مقام ظهور و در مقام بروز! آن جا نیازی به كّم دارید بدون كّم شما قرطاسی در این جا تصور كنید بدون ابعاد ثلاثه این امكان ندارد شما قرطاسی را تصور كنید بدون لون بیاورید دیگر تصور كنید میتوانید تصور كنید یا نه؟ امكان ندارد وقتی كه شما نمیتوانید قرطاس بدون لون را تصور كنید پس بگویید كه سواد هم ذاتی قرطاس است جزء ماهیت قرطاس یكیش سواد بودن است یكیش بیاض بودن است یكیش فرض كنیدكه دارای ابعاد بودن است یكیش داخل در جده بودن است بالاخره یا جده مولاه یا جده عبید بالاخره جده است دیگر تعلق باید داشت
