اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد:ـ 14/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۷

9
  •  پس بنابراین چطور شما می‌گویید كه آن جوهر نیست و اگر جوهر نیست پس چرا بقاءدارد؟ ماده از بین می‌رود، بدن از بین می‌رود ولی صور نفس باقی است پس اینكه باقی است روی هوا كه نمی‌شود باقی باشد، باید جوهر باشد، این جوهر است كه قوام دارد قوام بالذات دارد و وجود فی نفسه دارد و می‌تواند باشد.

  •  و لانّها صوری ایضا و مبدأ لفصلیه و مبدأ فصل است همین طوری كه انسان انسان نمی‌شود صورت می‌خواهد قلت ان للنفس الانسانیه اعتبارین دو اعتبار برای نفس انسانی وجود دارد یكی اعتبار كونها صورتاً و نفساً یك اعتبار این است كه این نفس انسانی صورت است و نفس است و تعلق به ماده می‌گیرد و مدیر و مدبّر بدن است این یك، دوم كونها ذاتاً فی نفسها این كه فی نفسها این خودش یك حقیقتی است. خودش فی حد نفسه كاری هم به بدن ندارد قبل از این كه تعلق به بدن بگیرد، بوده. به قول كلام شیخ حبطت الیك من المحل الارفعی و بعد از این كه بدن از بین رفت آن صورت نفس ناطقه باقی است با از بین رفتن بدن او از بین نمی‌رود بلكه آن متبدل می‌شود به لباس دیگری، لباس دیگری كه همان صورت مثالیه است آن را به خود می‌گیرد. تازه این مسئله كه مرحوم آخوند هم می‌خواهند بفرمایند این مسئله را یك مقداری ما دقیقترش می‌كنیم ایشان می‌خواهند بفرمایند كه شما صحبتتان در بدن است می‌گویید چطور این كه گاهی اوقات بدن از بین می‌رود و نفس ناطقه باقی است درست، پس معلوم است نفس ناطقه خودش جوهرٌ من الجواهر است خب ما می‌گوییم شما در مورد این بدن مثالی چطور این مسئله را می‌گویید آیا بدن مثالی همان نفس ناطقه است یا باز این بدن مثالی یك عرضی است از اعراضی كه بر این نفس ناطقه عارض شده؟ تا به حال در این دنیا بدن مثالی بود الان در آن جا همین نفس ناطقه مدیر و مدبّر بدن مثالی است پس معلوم می‌شود كه می‌شود آن بدن مثالی هم او را جدای از نفس ناطقه فرض كرد و نفس ناطقه كونها ذاتاً فی نفسها تصور كرد باز از آن جا مطلب بالاتر می‌رود.