
جلسه ۶۸۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: ـ 13/12/1430
جلسه ۶۸۶
6و من این قضیه را در طول زندگی تجربه كردم راجع به خیلی از افراد تجربه كردم كه خوب مطلب به قسم دیگر و به جور دیگر مطرح میشود درواقع حقیقت امر چیز دیگری است و این چیز عجیبی است نمیدانم این از پیغمبر است یا از امیرالمومنیین است «ما أضمَرَ أحدٌ شیئاً الّا ظهر فی فلتات لسانه»1 كه همچنین عبارتی نمیشود كسی در یك واقعیت دیگری باشد و خود را به شكل دیگری بیاراید پیش میآید یك فرصتهایی كه آن چرا كه هست رو میشود حالا یا با زبان یا با اطوار یا با چیزهای دیگر نه آن چرا كه هست همانی كه هست حالا چه خوب چه بد این میآید و مسائل و قضیه روشن میشود.
وقتی كه من آن روز این قضیه را شنیدم از آن خیلی برایم عجیب آمد كه انسان هشتاد سال نود سال در میان مردم باشد زندگی كند البته من از او چیزهای دیگری هم دیده بودم خودم به شخصه دیده بودم و هی حمل بر صحّت میكردم هی توجیهاتی برایش اما وقتی كه این مسئله را دیدم دیدم نه دیگر این دیگر جای توجیه دیگر نیست آن دیگر یك امر روشنی كه دیگر مسائلی انسان برمیخورد كه قابل توجیه نیست فرض بفرمایید آن قابل توجیه باشد اصل خود قضیه باید انسان توجیه كند كه اصلش توجیه است دیگر اصلا خواب بوده طرف این را دیده اصلا وقوع خارجی نداشته تا این جا كه دیگر ما توجیه نداریم تا این حدّ كه دیگر نداریم چطور انسان هشتاد سال نود سال در میان مردم با شد و خود را به شكلی و به صورت دیگری بیاراید! چقدر بد است چقدر زشت است چقدر زننده است اصلا واقعا ما فرض میكنیم قیامتی هم نیست خدایی هم نیست خوب بالاخره این وجدان آدمی چطور قبول میكند چطور میپذیرد این ناهمگونی و اختلاف را؟! چرا؟ چه داعی برای این مسئله هست؟ ما چه چیزی كم داریم از این كه بخواهیم این گونه با افراد برخورد كنیم! دیگر پناه بر خدا دیگر پناه بر خدا از این گونه مسائل. لذا مرحوم پدر ما ایشان و همین طور بزرگان سابق اینها خیلی تأكید داشتند بر اینكه همیشه یك قلم و كاغذ در جیب انسان باید باشد همیشه باشد تا یك حرفی یك مسئلهای را انسان میبیند و میشنود این را بیاید بنویسد و خود ایشان هم همیشه این را داشتند مسئله را البته خوب ایشان حافظهشان هم خیلی خوب بود من یادم است در یك مجلسی كه بودیم اگر مطالبی شنیده میشد ایشان كاملًا دقت میكردند و وقتی كه میآمدند مینوشتند الان بسیاری از روایات از نكات و از حكایاتی كه ایشان در كتابهایشان نوشتند همین طور سماعی بوده یعنی فرض كنید كه از افراد موثّق اینها را شنیدند و بعد وقتی كه آمدند در منزل آن را ضبطش كردند و نوشتند كه در همین دفترهای جُنگی كه مطالب دست خطی كه از ایشان باقی مانده این مسئله این قضیه است كاغذهایی هم هست مثلا كاغذهایی تك تك، متفرقاتی هم ایشان دارند و خیلی روی این مسئله ایشان تأكید داشتند به ما هم میگفتند مخصوصاً طلبه همیشه باید كاغذ و قلم در جیبش باشد چون بعضی چیزها دیگر انسان به طور كلی برای او ذهول پیدا میشود دیگر اصلا نمیآید دیگر فرصت برای انسان به دست نمیآید كه بخواهد دوباره برخورد بكند.
- نهج البلاغه حکمت ٢٦
