
جلسه ۶۸۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: ـ 13/12/1430
جلسه ۶۸۶
5اینها یك چیزهای خاص به خودش را دارد آنی كه برای انسان حاصل میشود آنی كه واقعیت خارجی و آن مراتب هستی را برای انسان نشان میدهد و راهگشای زندگی انسان هست در اینها كه خوب اینها نیست آنها مسائلی است كه باید آن مسائل از دریچه نفس امام ظاهر بشود آنهایی كه میگویند فلسفه و عرفان كشك است میرزای قمیهم همین ها را خوانده بود همین روایات را خوانده بود همین چیزهای اهل بیت را خوانده بود ولی چرا این جا به این خبط مبتلا شد؟ به خاطر این كه آن چیزی را كه بقیه كشك میدانند لابد ا و هم كشك دانست و این مسئله برایش حاصل شد
بله حالا بالاخره در مقام الفاظ ممكن است انسان الفاظ مناسب و جاذب و جالبی بگوید ولی صحبت در این است كه این الفاظ چقدر عمق دارد در وجود انسان! آن عمقش باید مشخص و معلوم بشود و انسان میفهمد در موارد مختلف و در جریانات مختلف كه این عمق به اصطلاح چقدر هست.
اینها خوب برای این قضیه و مسئله بود خوب این برای انسان خوب دفعی حاصل میشود این مسائل، یعنی فرض بكنید كه اگر انسان در آن موقع یكدفعه یك همچنین مطلبی را كاغذی داشته باشد كه بنویسد خوب این میماند و ثبت میشود و اتفاقاً خیلی مطالبی هست كه انسان نمیتواند به همه كتب اطلاع و اشراف پیدا كند انسان باید این فرصت را به خودش بدهد كه در ارتباط با افراد فوری نگاه بكند ببیند كه حالا این شخص این مطلب را در یك كتابی فرض كنید كه دیده فوراً همان را حفظ كند و ضبط كند و از ثمره مطالعات دیگران بهره بگیرد آدم كه نمیتواند كه فرض كنید كه همین همین مسئلهای كه من الان در این جا نقل كردم شاید سالیان سال میگذشت یك همچنین قضیهای هم به گوش شما نمیرسید حالا برحسب اتفاق باید من بیایم آن جا آن قسمت را بروم یكدفعه میلم به این كشیده بشود كه این را بردارم ببینم این چیست مثلا ظاهرا یك دفعه یكی برای من آورده بود خودم نگرفته بود ببینیم این حالا چیست و بعد بیایم كنجكاو بشوم در مسئله و این نكته و انسان خیلی مطالب ومسائل را میتواند به دست بیاورد در این زمینه واقعا انسان میتواند با یك قضیهای كه از یك نفر میشنود كلّی سیستم فكریش عوض بشود. یك مسئله یك قضیه یك مطلب، نسبت به یك نفر افراد زیادی بودند روی سرشان قسم میخورند، روی سرش قسم میخورد وقتی كه این را میدیدم این شخص را سابقا؛ الان فوت كرده، وقتی كه من ایشان را میدیدم زیاد هم میدیدم در رفت و آمد و اینها در همین قم هم ایشان بود در رفت و آمدها من این شخص را زیاد میدیدم میدیدم این چیزهایی كه راجع به او نقل میكند، نمیخورد به این شكل، نمیدانم چرا دلیلش هم خودم نمیفهمیدم كه این چرا من نسبت به این، این حال را دارم آدم گاهی اوقات ممكن است دلیلی برای آن ذهنیت خودش پیدا نكند ولی هست، ذهنیت را كاریش نمیشود كرد هر كاری هم بكنی آن از بین نمیرود میگردد دنبال این كه یك فرصتی پیدا بشود تا ببینید ذهنیتش به كجا مربوط میشود، پیدا نمیكند آن را. تا این كه آن فوت میكند و ما بر حسب اتفاق در یك مجلسی شركت كردیم كه مجلسی بودیم چند نفره و دوستانه بله یك نفر در آن مجلس بود از افرادی كه با آن شخص مرتبط بود و چون ما را محرم در آن مجلس تصور كرد این بعضی از مسائلی را كه خودش در ارتباط با آن شخص بود بیان میكرد مثلا فلان بود از جمله صحبتهایی كه ایشان میكرد یك قضیهای را تعریف كرد كه یك چند نفری آمدند در یك قضیه با ایشان یك ملاقاتی كردند آن صورت جلسه آن ملاقات و اینها را برای بنده گفت تا گفت گفتم بله حالا فهمیدم آنی را كه من دنبالش میگشتم و قضیه این بوده و این حالاتش این بوده و روحیاتش این بوده در حالتی كه بقیه افراد روی سرش قسم میخورند هنوز هم همین طور است. كه مثلًا این طور خوب این بر حسب اتفاق است یعنی ما باید در آن مجلس شركت كنیم مثلا فرض كنید كه همین طوری در بزنند آن هم بیاید در حالی كه اصلا قراری بر این قضیه نبوده بعد در ضمن صحبت یكدفعه خدا به زبان و كلام او بیاندازد یك مطلب را و این را برای انسان روشن كند.
