
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
8یک بنده خدایى بود آدم خوشمزهاى بود مىگفت: صبح که ملائکه از خواب بلند مىشوند خیلى سرحال هستند و صورتشان را آب مىزنند خلاصه صبحانهشان را مىخورند شروع مىکنند به آدمسازى و کارخانه و فلان! صبح سرحال هستند نقشهها را خوب مىکشند؛ چشم و ابرو و... همچنین آدمهایى خوب و خوشگل درست مىکنند اینها برای اول صبح هستند! اینها برای براى بعد از صبحانه و بلند شدن هستند! سرى اول اینها را درست میکنند. یک مقداری مىگذرد نزدیک ظهر که مىشود خسته مىشوند اینها هم بالأخره خسته مىشوند و خلاصه دیگر یک جورهایى دیگر مىزنند و اینها برای ظهر هست. بعدازظهر که مىشود مىگویند: اىدادبیداد چه موقع ساعت کاری ما تمام مىشود؟! این کج و کوله درمىآید! حالا آنجا اینطورى مىشود یک مقدار از بالاخانه کم مىگذارند یک مقدار از پایینخانه کم مىگذارند یک مقدار قار و قور شکم و معده و ... و همینطورى بیرون مىدهند! نزدیکیهاى نصف شب که دیگر چرتش میگیرد، همینطورى مىزند و مىرود! [حالا این شخص] افرادى که بودند یکبهیک را تقسیم میکرد!! مىگفت: تو برای کار نصفهشبی! تو برای شش بعدازظهرى! تو برای اول صبحى!! خیلى قشنگ و خوشگل و فلان و از اینطور چیزها دیگر! برحسب سلیقۀ خودش اینها را 4 بعدازظهری درست میکرد و شش بعدازظهری درست میکرد و ساعت یازده شب درست میکرد و آن موقع! مىگفت: تو موقعى که ملائکه غش کرده بودند درست شدى! بهدرد هیچى نمىخورى! به او گفتم: تو از زنت راضى هستى؟! گفت: این زن برای ساعت دوازده هست! ساعت دوازده درست شده است! علىٰکلّحال اینهم یکطور تصورى است! حالا اینهم یک قسم برداشتى است؛
هر کسى از ظنّ خود شد یار من *** وز درون من نجست اسرار من1 این واقعه و قضیه عبارت از همان حقیقت صوریۀ مجرّدۀ فصلیه است که آن حقیقت صوریۀ فصلیه، همان تعیّن الشیء است.
اگر در یاد رفقا باشد ما در مسئلۀ بین حقیقت ماهیت و کیفیت تحققش چه مسئلهاى را عرض کردیم، همان مطلب را شما در اینجا بیاورید. آن مطلب را که در آنجا صحبت شد راجع به اینکه ماهیت یک واقعیتى خارجی است ولى آن واقعیت خارجى، جداى از وجود بسیط و بالصرافه نیست بلکه همان وجود بالصرافه و بسیط است که ما به او اسم ماهیت مىدهیم؛ این اسم ماهیتى که مىدهیم ظهورِ همان وجود خارجى است. حالا این ماهیت گاهى به یک ماهیت دیگر تغییر پیدا مىکند نهاینکه ماهیت ازبین رفته است و از وجود جدا شده و معدوم شده است و الآن یک ماهیت دیگرى به تَبَع وجود پیدا شده است تااینکه شما بگویید که ماهیت امر عدمى است. ماهیتى که آن ماهیت را شما مشاهده مىکنید نفس الوجود است! منتها آن نفس الوجود الآن در این شکل است! امروز شما نفس الوجود را بهصورت لیوان مىبینید و فردا همان نفس الوجود را بهصورت استکان مىبینید پسفردا همین نفس الوجود را شما بهصورت خاک مىبینید و سه روز دیگر هفتۀ دیگر همین نفس الوجود را به شکل دیگر مىبینید درحالیکه همۀ اینها نفس الوجود است! نهاینکه یک مادهاى داریم ـ توجه کنید! ـ که در تمام اینها باقى است و فقط صورت عوض مىکند؛ یک روز این صورت [فردا صورت دیگر!] نه، ماده و صورت یکى است که الآن آن ماده و صورت این است و فردا ماده و صورتِ دیگرى غیر از این داریم! نهاینکه این مادهاش فردا هست! تا حالا میخواندیم که این یک مادهاى دارد که همان است که دست مىگیریم و اینطرف و آنطرفش میکنیم و وزن میکنیم؛ این یک مادهاى دارد که همان است که داریم وزن مىکنیم و مىگوییم: اینکه داریم الآن وزن مىکنیم آن وزنه کارى ندارد به اینکه لیوان روى آن وزن مىشود یا یک چیز دیگر! وزنه مىگوید: من مىخواهم ببینم وزنش چقدر است؟ نمىگوید: چیزى که الآن شما روى من گذاشتید لیوان است یا استکان است یا کاغذ، من به این کار ندارم. وزنه، ما را به اصل الوجود راهنمایى مىکند. بَعد شما این ماده را بردارید بشکنید و خردش کنید و خمیرش کنید مىبینید ماده هست [ولی] صورتش عوض شده است پس صورت یک امر عرضى بود که آمد و رفت و اصل هست.
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 1.
