
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
15پسرِ انسان، وجود باقى او
پسرِ انسان وجود باقى است. حالا پسر تو سلطنت پیدا نکند یکى دیگر پیدا کند چه فرقى مىکند؟! سلطنت، سلطنت است دیگر، ما هم قول مىدهیم همانطورىکه شما بهنحو احسن الحمدلله تابهحال سلطنت کردید و عدل، امنیت، رفاه و همه چیز را براى این ملت بدبخت [آوردید، ما هم همین کار را انجام بدهیم]!
من یک وقت با خودم میگفتم که ـ حالا هم به این آقا مىگفتم ـ ما ایرانیها واقعاً چقدر بدبختیم! آن از آن زمان سابق ما و حالا دیگر چه عرض کنم! دیگر همیشه مثل اینکه ما باید بدبخت باشیم. واقعاً نمىدانم این خدا با این کشور چه تقدیرى کرده است! برویم به این خدا بگوییم: خدایا حالا تو هم نمىتوانى این قلمت را کج کنى یکخورده آنطرفی کنى اینطرفی کنى یک طور دیگر بنویسى؟! آخر ما کشورهاى دیگر را هم دیدهایم به خدا! آخر این چه بساطى است؟!
یعنى جدّاً ها! آخر آدم چه بگوید؟! این تفکرات، این تدبیرها، واقعاً چیست؟! چیزهایى که از خودشان مىشنود، آقا خودتان دارید مىگویید! به خدا حرفهاى ما نیست حرفهایی است که خودتان مىگویید! وقتى که انسان نگاه مىکند واقعاً به این مردم که با چه صدقى آمدند با چه صفایى آمدند با چه عِرقى آمدند. این شهداى ما [چطور آمدند]! واقعاً کدامیک از این افراد، از این شهداى ما را شما در سایر کشورها مىتوانید پیدا کنید؟! این جوانها! حالا عدهاى هم این وسط آمدند نان را به نرخ روز خوردند به آنها کارى نداریم! ولى اینهایى که واقعاً با چه اخلاصى و با چه نورانیتى، با چه نورانیت و با چه همّتى رفتند و به دفاع از مملکت و کیان اسلام پرداختند [کجا سراغ دارید]؟! یعنى خیلى بیش از اینها، خیلى خیلى بیش از اینها این ملت سزاوار بود که به او برسند. خیلى بیش از این مسائل سزاوارش هست! خیلى واقعاً! ما نمىدانیم؛ ما که به مسائل و سیاست وارد نیستیم و خبر نداریم چه مىشود! یک مسائلى هست که ما نمىفهمیم! عقلمان بعد از پنجاه و چند سال هم نمىرسد و خیال مىکنم اگر صد سال هم از ما بگذرد عقل ما نرسد به اینکه خیلى چیزها را بفهمیم و فقط فهمیدن این چیزها اختصاص به بعضى از عقول کامله دارد!! بعضیها فقط میفهمند!! اینطور مىفرمایند! اینطور مطرح مىشود! کسى نمىفهمد و مطالب را ادراک نمىکند!! خیلی خوب، بسیار خوب! «پس سخن کوتاه باید والسّلام»!1 حالا که قرار بر این است که ما نفهمیم پس هیچی، ما حرف نمیزنیم!
- . مثنوى معنوى، دفتر اوّل:
در نیابد حال پخته هیچ خام *** پس سخن كوتاه باید والسلام
- . مثنوى معنوى، دفتر اوّل:
