
جلسه ۶۸۵
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 12/12/1430
جلسه ۶۸۵
7پس بنابراین این همه عكس می و نقش مخالف كه نمود نتیجهاش چیست؟ یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد، نه دو دفعه تكرار، یعنی یك تجلی میكند و در آن یك تجلّی كه كرده و آن تجلّی ازلی بوده نه تجلّی زمانی، ما در ازل بودیم چون خدا ازلی بوده و علت هیچ گاه از معلول كه جدا نمیشود ما در ازل بودیم صورت ظاهری و مادی ما الان به این شكل در خارج است ولی آن حقیقت وجودیه ما، آن در ازل بوده، به خدائی خدا هم بوده! نه اینكه یك زمانی خدا بوده ما صورت وجودی نداشتیم، یعنی خدا یك زمانی بود كه با خودش فكر میكرده خوب حالا بنشینیم ببینیم چكار كنیم و شروع كرده یكی یكی نقشه كشیدن این را این جوری درست كنیم آن را آن جوری درست كنیم این را كلهاش را این جوری كنیم آن را كج كنیم راست كنیم فلان كنیم بالا كنیم پایین كنیم تا این كه فرض كنید كه افراد درست بشوند خوب این آدم كه آمده در این دنیا بالاخره غذا میخواهد گوسفند درست كنیم یك گاوی برایش درست كنیم. یك خری برایش درست كنیم كه سوار كنیم خرِ خوب زیاد درست كرده خر زیاد درست كنیم منتهی خوب بعضی خرها شاخ دارند بعضی خرها بی شاخ هستند بی چاره خرهایی كه چهار پا راه میروند خر بی شاخ هستند بعضی خرها خر شاخ دارند دیگر شاخ میزنند به بقیه شاخ میزنند و اینها خرهای شاخ دارند خر دوپای شاخ دار بله این جوری درست كرده نمیدانم آنجا خدا عقل كم آورده این چه جوری بوده قضیهاش ما كه نبودیم تماشا كنیم.
یك بنده خدایی بود آدم خوشمزه ای بود میگفت صبح كه ملائكه از خواب بلند میشوند خیلی سرحالند و صورتشان را آب میزنند خلاصه صبحانهشان را میخورند شروع میكنند به آدم سازی و كارخانه و فلان و الان سرحالند نقشهها خوب را میكشند چشم و ابرو و همچنین آدمهایی خوب و خوشگل درست میكنند اینها مال اول هستند برای بعد از صبحانه و بلند شدن سری اول اینها را یك خورده میگذرد نزدیكهای ظهر كه میشود خوب خسته میشوند اینها هم بالاخره خسته میشوند و همچنین خلاصه دیگر یك جورهایی دیگر میزنند و اینها مال ظهر است بعدازظهر كه میشوند میگویند ای داد بیداد كی تمام میشود ساعت كاری این را یك كج و كوله در میآید نه حالا آن جایش طوری میشود یك خرده از بالاخانه كم میگذارد یك خورده از پایین خانه كم میگذارد یك خورده نمیدانم قارو قور شكم و معده و همین طوری میدهد بیرون دیگر نزدیكهای نصفه شب كه دیگر چرتش دارد میرود همین جوری میزند و میرود میگفت تو مال كار نصفه شبی تو مال شش بعدازظهری تقسیم میكرد افرادی كه بودند یك به یك تو مال اول صبحی خیلی خلاصه قشنگ و خوب و خوشگل و فلان و از این جور چیزها دیگر بر حسب سلیقه خودش اینها را ٤ بعدازظهر و ٦ بعدازظهر و ساعت ١١ شب و دیگر آن موقع كه دیگر میگفت تو را موقعی كه غش كرده درست شدی به درد هیچی نمیخوری به او گفتم تو از زنت راضی هستی گفت این زن مال ساعت ١٢ است آن ساعت ١٢ آمده درست شده علی كل حال این هم یك جور تصوری است.
