اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 12/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۵

12
  •  تلمیذ:؟!

  •  استاد: آن حقیقت ذاتیه

  •  تلمیذ: در مرتبه ذات

  •  استاد: مرتبه ذات كه معنا ندارد آن كه كفر است در مرتبه ذات فقط ذات معنا دارد این در مرتبه علیت است علیت همیشه با ذات است هیچ وقت جدای از ذات نیست این مبانی و مطالبی كه می‌گویند فیض و فلان و فیاض و این حرفها همه مطالب متكلمین و اینها است. نه، این حیثیت علّی در مرتبه تجرد ذات كه در آن جا اصلا زمان معنا ندارد و مكان معنا ندارد و تقدم و تأخر معنا ندارد در آن مرتبه آیا شما می‌توانید یك مرتبه ذات را جدای از حیثیت علّی فرض كنید؟ امكانش نیست پس بنابراین تا وقتی كه ذات بوده حیثیت فاعلی و علّی را داشته اینی كه می‌گوییم از كی، غلط است چون ذات كه كی ندارد

  •  تلمیذ: كیفیت داشتن با اینكه ما ازلی هستیم تفاوت می‌كند؟

  •  استاد: ازلی به ازلیتِ علت، نه ازلیت استقلالی. آیا می‌شود گفت سایه ازلی است یا نه؟ آیا شما می‌توانید بین سایه و بین چراغ انفكاك قائل بشوید بگویید این چراغ یك مدتی روشن است خوب حالا یك سایه ای برای خودمان درست می‌كنیم بخواهی نخواهی همراه با چراغ سایه هست ولی كدام علت دیگری است این را شما در آن ذات تصور كنید

  •  تلمیذ: شعر مولوی منبسط بودیم یك گوهر همه، این را می‌خواهد بگوید؟

  •  استاد: بله همین یعنی مقام تجرداشته

  •  تلمیذ: بی سرو پا بدیم یك سر همه، اثر تجلی ...

  •  استاد: بله این تعلق بوده بی سر و پا نه این كه سر و پا نداشته، یعنی بدون تعلق بدون دعوا و مرافعه بودیم این جا كه آمدیم چوبها را گرفتیم به جان هم چماق درست كردیم باتوم درست كردیم دست بلند كرده تانك و توپ و طیاره درست كردیم این بگیر آن بگیر آن كشور این كشور تو سر این بزن تو سر آن بزن خوب حالا رفتید یك كشور دیگر هم گرفتید خوب چی شد؟! حالا چی شد؟! تو كه كوهها را كه عوض نكردی دره ها كه عوض نكردی آن كوهها سرجایش هست دره ها سرجایش هست نمی‌دانم جنگلها سر جایش هست فقط در عالم ببین پادشاهان را شما نگاه بكنید فلان كشور را گرفتید خوب چقدر به تو اضافه شد شصت كیلو می‌شود نود كیلو نه همانی همه‌اش در عالم خیال و تخیل است همه‌اش در عالم اعتبار است آن وقت بر این خیال حالا ای كاش فقط این ها فقط خیال بود ای كاش فقط اینها در مرتبه توهم در نفس باقی می‌ماند بر این خیال ترتیب اثر خارجی داده می‌شود! جانها از بین می‌رود! ناموسها از بین می‌رود! اعراض از بین می‌رود مفاسد به وجود می‌آید. تخریبها همه‌اش برای چی؟ خیال، خیال اندر خیال اندر چی خیال فلان قضیه كه انجام بشود حكومت هم دیگر می‌خواهد ساقط بشود ساقط شد كه شد بلند شو برو پی كارت نه باید نگه داریم. رضا شاه وقتی كه آمدند و خوب رضا شاه خیلی قلدر بود دیگر از این قلدرها خوب همیشه هستند زیادند و اختصاص به او نداشته او اسمش در رفته، عرض كنم رضا شاه وقتی كه آمدند دید نه، دیگر دیگر قرار است كه برود واقعا كسی تصور می‌كرد قضیه صدام را. وقتی روزهای آخر این صدام بود قبل از روزهای آخر وقتی من به این جریان صدام نگاه می‌كردم خیلی قبلش، اصلا باور می‌كرد انسان یك روزی بیاید و این صدام برود! جدی كسی باور می‌كرد! حالا ما بگذریم از این حرفهایی كه این طرف و آن طرف می‌شنیدیم خوب اینها حرف بود دیگر، اینها همه‌اش حرف بود و همه هم فهمیدند حرف است واقعا كسی باور می‌كرد كه این صدام برود؟! یعنی اگر ما در زمان شاه ده در هزار، یك صدم احتمال رفتن شاه را می‌دادیم با آن جبروت و با آن دستگاه و با آن خدمه و با آن برنامه ها كه خوب بالاخره آن یك صدم راجع به صدام هم نمی‌دادیم خیلی قوی‌تر بود دیگر آن دیكتاتوری و آن عجیب رعب و وحشت و آن واقعا قساوتی كه صدام داشت كجا آن قساوت را شاه داشت اصلا صدام چیز عجیبی بود یعنی جانور شاید یك جانور كم نظیری بود اصلا یك چیز عجیبی بود قدرت نفس عجیبی داشت خیلی عجیب بود اصلا شاه به گردش نمی‌رسید دیدید اعدامش كردند انگار نه انگار! كله‌اش را در طناب انداختند همین جوری شروع می‌كند نگاه می‌كند فحش دادن و فلان این حرفها این جوری نبود شاه، بزدل بود خیلی ترسو بود بزدل بود. این آدم شخصیت چیزی نداشت، همچین شخصیت مستقل و چیزی نداشت حالا آن باباش نه، آن خیلی آدم چیزی بود و خلاصه خیلی همچین آن هم بی شباهت به صدام نبود ولی باز صدام چیز دیگری بود آن پدرش بی شباهت نبود باز از اینها بودند.