اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجود و مراتب ادراک آن

تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود می‌پردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیت‌های خارجی آغاز می‌شود. استاد با نقد محدودیت‌های ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح می‌دهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیق‌ترِ کلام اهل‌بیت علیهم‌السلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمی‌شود.

حقیقت وجود و مراتب ادراک آن

7
  • دائماً او پادشاه مطلق است***در کمال عزّ خود مستغرق است
  • او به سر ناید ز خود آنجا که اوست***کى رسد عقل وجود آن جا که اوست1
  • این کلام اشاره به این مسئله دارد و عجیب این است شما اگر نگاه بکنید در شرحى که مرحوم آخوند [خراسانی] دادند اصلاً خنده‌تان مى‌گیرد چون اصلاً ربطى به این ندارد. من یک وقتى به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتم که آقا این جواب چرند آخوند اصلاً چه ارتباطى به این شعر دارد؟!2 او چه مى‌خواهد بگوید و آخوند چه می‌گوید؟! ایشان فرمودند: بله، هیچ ارتباطى به‌هم ندارند. گفتم: پس چرا شما در آن کتاب ننوشتید که این چرند است؟! بابا تو برو اصولت را بگو، آخر تو را چه به اینکه بیایى [شعر عطار را تفسیر و شرح کنی]؟! گفتند: بله دیگر بله دیگر ...! حالا یعنى مى‌خواستند بگویند که ما ادب [را رعایت کردیم] تو حالا جسارت و فلان و این حرف‌ها داری ولی ما بالأخره یک حساب و کتابى داریم. بالأخره حساب و مسئلۀ بزرگان فرق مى‌کرد. چقدر خوب است که انسان از حدود خودش خارج نشود خب بابا بگو نمى‌دانم! حالا بیش از این مقام گنجایش ندارد و این حرف‌ها چیست؟! بفرما بیا گنجایش دارد حالا چه مى‌خواهى بگویى؟! از آن سه کلمه‌ات فهمیدیم چقدر گنجایش دارى!

  • خلاصه به آقا گفتم: آخر این چرندها چیست که گفته است و آبروریزى کرده است؟! حالا ما یک کلمه بیشتر بلد نیستیم هرچه هم از ما مى‌پرسند یک ساعت حرف مى‌زنیم اما روش علامه طباطبائی این نبود. مرحوم علامه خیلى مرد بزرگى بود و دنبال اثبات نبود. ما باید هر چیزى را در جایگاه خودش نگاه داریم علامه مرد بزرگى بود ولى امام نبود. امام چیز دیگر است. معصوم نبود، معصوم یک چیز دیگر است؛ معصوم، معصوم است و عصمت دارد؛ در فعل عصمت دارد در فکر عصمت دارد در کلام عصمت دارد معصوم، معصوم است و همین‌طور طبعاً اولیاء خدا هم داراى مراتب مختلفى هستند و هرکدام از آنها مرتبه‌ای دارند؛ مرتبه‌اى که براى مرحوم آقاى حداد و قاضى بود آن مرتبه براى مرحوم علامه طباطبائی نبود. البته خدا مى‌داند، ما چه مى‌دانیم، ما وقتی به مسائل و اینها نگاه مى‌کنیم با این وجود و این علم و این بضاعت علم و اینها خب بالأخره این یک چیز طبیعى است و ما ناخن آنها هم نیستیم اما بالأخره به همان بضاعت مزجات وقتى که نگاه به کلمات بزرگان می‌کنیم تفاوت‌هایى مى‌بینیم.

    1. منطق ‌الطیر، آغازکتاب، مجمع مرغان.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص 44.