
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود میپردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیتهای خارجی آغاز میشود. استاد با نقد محدودیتهای ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح میدهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیقترِ کلام اهلبیت علیهمالسلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمیشود.
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
6در مسئلۀ وجود هم مطلب همینطور است؛ در قضیۀ وجود آنچه را که ما احساس مىکنیم مفاهیم وجود است ولى آنچه که خارج از این مفاهیم است و این مفاهیم بر او عارض شد چیست؟ لذا مرحوم حاجى مىفرماید: «مفهومُه مِن أعرفِ الأشیاء»1 بچه هم مىفهمد بچۀ یکساله دوساله که از مادرش شیر مىخواهد مىفهمد و وقتى که مادرش به او شیر ندهد یا شیر نداشته باشد گریهاش درمىآید، این گریه درآمدن یعنى چه؟ یعنى تو الآن شیر ندارى به من بدهى. این بچۀ دوساله هم مفهوم وجود را مىفهمد که بین داشتن و نداشتن فرق و تفاوت است تا چه برسد به افراد بزرگ!
چیستیِ هستی!
«مفهومه مِن أعرفِ الأشیاء» ولى «کُنهُهُ» اینکه بالأخره این چیست و این مفهوم بر چه مصداقى منطبق است؟! صحبت در این است و «کُنهُهُ» که یک مطلبى باشد که هم آن بچۀ دوساله که فقط از تمام دنیا یک مادر و شیر مىفهمد او را مىداند و آن مرد شصتساله که فرض کنید بسیارى از حقایق عالم براى او کشف شده او هم همان را مىفهمد. آنچه را که بین این دو واقع است چیست که همۀ اشیاء را گرفته است؛ از مادیات، مجردات، بحار، جبال، سماء، فرش و عرش تمام اینها را گرفته است؛ آن امرى که بین همه هست و ما به همۀ آنها مىگوییم: «هست» این هست دریا هست کوه هست سماء هست انسان هست حیوان هست ملک هست جبرائیل هست همۀ اینها هستند و خدا هم هست! در همۀ اینها با صور مختلفى که دارند آن هست، چیست؟! آن هستى چیست؟! چیستى آن هستى را ما بهدست بیاوریم این چیست، این امکان ندارد مگر براى کسى که دوباره اینجا شهود برایش پیدا بشود. عقل در اینجا نمىتواند آن چیستىِ آن هستى را انتزاع کند چون عقل نیز خود صورتى از صور موجودات است و حقیقتى از حقایق موجوده است لذا چگونه مىتواند مافوق خود را که خود او واجد آن حقیقت مافوق خودش هست بیابد؟! کلام عطار که مىفرماید:
- . شرح المنظومة، ج 2، ص 59:
مفهومُه مِن أعرفِ الأشیاء *** و كُنهُه فی غایةِ الخفاءِ
- . شرح المنظومة، ج 2، ص 59:
