
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود میپردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیتهای خارجی آغاز میشود. استاد با نقد محدودیتهای ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح میدهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیقترِ کلام اهلبیت علیهمالسلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمیشود.
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
3بله، ذهن مىتواند یک مفهوم مبهم را بهعنوان اصل براى خود بپذیرد فرض کنید در همین روال فلسفۀ مشاء و منطقیین و مبناى عرف بر استمرار ماده در صور مختلف، آنچه را که ذهن مىتواند ادراک بکند یک هیولاى مبهمه است. همانطورىکه مثال زدم یک صورتى را که الآن در جلوى ماست، این اشیائى که در جلوى ماست اینها همه قدمت سابقى دارند فرض کنید همین فرشى را که الآن ما در اینجا داریم مشاهده مىکنیم اگر پشم نباشد و الیاف باشد، الیاف فرش را از نفت استخراج میکنند، حالا این یک امر خلقالساعه نیست که همین امروز صبح شما بلند شوید ببینید که نفت را استخراج کردند و این از نفت همین امروز پیدا شده است و این را هم همین امروز استخراج کردند و در یک چشم بههم زدن الیافى را از آن جدا کردند. یک مقداری را تبخیر کردند بنزین شده است یک مقداری نفت سفید شد و یک مقداری فلان شد و در پایان هم گازوئیل و مازوت میماند. میگویند که بیش از صد نوع مواد و اینها از آن استخراج مىکنند این الآن فرض کنید که یک امر دامنهدارى بوده که از میلیونها سال پیش این قضیه اتفاق افتاده است حالا اشیائی بودند که همۀ اینها تبدیل به نفت شدند یا موجوداتى بودند اعم از زنده و غیر زنده که اینها چیزهایى است که در همین کتب و اینها راجع به این مسئله گفته مىشود و صحبت مىشود و بالأخره برگشت این قضیه به میلیونها سال قبل است و در قبل یک همچنین مادهاى نبود و بعد در خارج در جنگلها و اینها تبدیل به یک همچنین مادهاى شد. آنچه که در جنگلها بودند خود آنها چه زمانهایى را سپرى کردند و... مدام باید عقب بروید و نمىتوانید در یک جا توقف کنید و نمىتوانید بایستید و بگویید که یکى از اینها خلقالساعه بود و اصلاً وجود خارجى نداشت.
