
جلسه ۶۸۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:6/12/1430
جلسه ۶۸۴
3بله میتوانید بگویید كه یك چیزی هست چیز یك چیزی این وسط هست كه آن دارد هی صورت به خود میگیرد ولی آن چیه بروید نشان بدهید بگذارید كف دستتان بنده با همین دو تا چشمم زیر عینك خودم این را قشنگ ببینم و مشاهده كنم كه این همانی است كه خلاصه در بستر زمان و تاریخ به صور مختلفی درآمده و از نقطه نظر فعل و انفعالات شیمیایی توانسته صور مختلفی را به خود بگیرد همان طوری كه فرض بكنید كه در تغییر و تحولات شیمیایی در بدن و كبد شما مشاهده میكنید كه خیلی از اشیاء تبدیل به شیء دیگری خواهد شد این غذایی كه شما میخورید چه بسا از اول قند نیست نشاسته و امثال ذلك است وقتی كه میرود در كبد این تبدیل به قند میشود وقتی كه تبدیل به قند شد با فرض بكنید كه این انسولین اینها كه تركیب میشود تبدیل به چربی میشود چون آن مقداری كه بدن به عنوان سوخت میگیرد بقیه را چربی میكند توانست كه توانست و اگر نتوانست میفرستد در كبد، كبد پر شد میرود در جاهای مختلف بدن ذخیره میشود. از اول چربی نبوده یعنی شما چربی نخوردید شما فرض كنید به عنوان مثال نشاسته خوردید قند خوردید ولی این را میبینید تغییر پیدا میكند در بدن با تحولات شیمیایی از یك امر دیگری متحول به یك امر دیگر میشود بعد دوباره در این تغییرات شیمیایی برمیگردد همین چربی دوباره تبدیل به قند میشود و سوخت میشود و دوباره همین درتحت شرایط خاصی قرار بگیرد این خود او تبدیل به این قضیه خواهد شد آنچه كه در این سلسله مدام تغییر پیدا میكند از این طرف برمیگردد به این طرف برمیگردد آن چیست؟ آن اسمش چه مادهای است؟ شما چه اسمی میتوانید برایش بگذارید؟ نه میتوانید اسمش را قند بگذارید نه میتوانید اسمش را سلولز بگذارید نه میتوانید نشاسته بگذارید نه میتوانید اسمش را كربنیت بگذارید، هیچی نمیتوانید بگذارید نه سدیم بگذارید، این چیزهایی كه الان فرض بكنید كه هست تمام اینها صورت دارد شما دست به هر چیزی بگذارید صورت دارد. صورت هم یعنی چه؟ صورت یعنی جهت تشخص و تعین، اگر نداشته باشد شما نمیتوانید در كتاب بنویسید شما نمیتوانید در كتاب بنویسید یك چیز مبهمی، ما هزار تا چیز مبهم داریم باید بنویسید كه این چه مادهای از مواد است همین كه مینویسید این ماده است یعنی این صورت دارد، یعنی این تشخص دارد و ما میتوانیم نشان بدهیم در لابراتوار این الان یك همچنین خصوصیتی دارد ولی در عین حال عقل شما هم نمیتواند بپذیرد كه یك امر معدومی را الان شما دارید رویش بحث میكنید، آن هم شما نمیتوانید بپذیرید، یك امر موجود بالفعل دارید روی آن بحث میكنید كه این در حال تغییر و تحول است و درست هم است همان آن برمیگردد از خارج نمیآید یعنی اگر یك نفر فرض كنید كه امروز صبح غذا بخورد هیچی دیگر هم تا ظهر نخورد این فعل و انفعالات همین جور در او پیدا میشود نان خورده كره خورده پنیر خورده گردو خورده چایی خورده فلان خورده هی شما میبینید این فعل و انفعالات در او پیدا میشود، تا غذا میخوری یكدفعه قندش میرود بالا؟ چرا میرود بالا چون یكدفعه یك هجمه قند نسبت به این پیدا میشود این بدن برای این كه بگیرد برساند، انسولین را شدید تزریق میكند لذا در آزمایشگاه یكدفعه شما میبینید قند رفت بالا. قبل از این كه غذا بخورد قند كه میزانش پایین است در یك حد نرمالی است لذا برای این كه تشخیص بدهند این بیماری دارد یا ندارد میگویند قبل از فلان یك آزمایش بعد از فلان یك آزمایش تا این كه مشخص بشود میزانی كه بدن این میتواند سوخت كند و میزانی كه نمیتواند از عهده آن برنمیآید و نگه میدارد این چه قدر است این بالانسش را بفهمند اینها همه مال چیست؟ یك چیزی این وسط هست آنی كه این وسط هست چیست آن اسمش چیست؟ ما چه مفهومی، اسم او را چه بگذاریم؟ نمیدانیم. این نمیدانیم نه به معنای نبودن و عدم است، به معنای ندانستن است كی؟ ما به این نقطه میرسیم كی؟ به این مسئله میرسیم؟
