اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد:6/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۴

4
  •  این جا است كه دیگر مسائل و علوم مادی نمی‌تواند انسان را برساند به آن مسئله، این جا باید یك انكشاف و كشفی باشد، این جا باید یك حالتی شهودی باشد تا انسان حقیقت آن امر سیال كه دارد در بستر زمان و بستر شرایط مختلف همین طور دارد پیش می‌آید و در هر زمینه‌ای این بت عیار به صورت دیگری خواهد آمد آن بت عیار را باید مشاهده بكند كه آن، چه واقعیتی دارد! حتی اگر نتواند برایش اسم بگذارد بالاخره لغت هم نمی‌تواند نسبت به این مسئله، چون لغت همیشه با مشهودات طرف است به چیز غیر مشهود كه واضع نمی‌تواند وضع لغت بكند چیزی را كه نمی‌داند، نمی‌تواند وضع كند. واضع به خوابش هم نمی‌بیند چیزهایی كه ما امروز داریم روز سه شنبه می‌گوییم به عمرش این چیزها را واضع اصلا تصورش هم نمی‌كرد كه یك روزی یك آقایی بلند شود بیاید بگوید غیر از این چیزهایی كه تو در المنجد و نمی‌دانم فرض بكنید كه لغت نامه دهخدا و اینها نوشتی غیر از این، یك چیزهای دیگر هم داریم كه واقعیت دارد ولیكن جنابعالی نتوانستید به این برسید به این جهت خارجی و با این همه كنفرانس و سمینارتان و مجمعتان و بله باز همان قدیمیها بابا یك چیزهایی سرشان می‌شد الان یك لغتهایی درمی‌آیند فقط آدم باید همین طوری دست را بگذارد در گوشش نگاه كند اینها را كه این واژه از كجا در می‌آید

  •  بله این مفهوم قابل برای ادراك حسی نیست بلكه برای ادراك عقلی به عنوان مبهم حالا این مبهم فعلیت دارد گرچه مبهم است ولی انسان می‌داند هست همین به عنوان اینكه هست، درك می‌كند

  •  در مسئله وجود هم مطلب همین طور است در قضیه وجود آن چه را كه ما احساس می‌كنیم مفاهیم وجود است ولی آن چه را كه خارج از این مفاهیم است و این مفاهیم بر او عارض شده، او چیست؟ لذا مرحوم مرحوم حاجی می‌فرماید مفهومه من اعرف الاشیائی بچه هم می‌فهمد بچه یك ساله دو ساله‌ای كه از مادرش شیر می‌خواهد می‌فهمد وقتی كه مادرش به او شیر ندهد یا شیر نداشته باشد گریه‌اش در می‌آید این گریه درآمدن یعنی چه؟ یعنی شیر نداری تو الان به من بدهی این بچه دو ساله هم مفهوم وجود را می‌فهمد كه بین داشتن و بین نداشتن فرق است تفاوت است تا چه برسد به افراد بزرگ و مفهومه من اعراف الاشیائی ولی كنهه اینی كه بالاخره این چیست این مفهوم بر چه مصداقی منطبق است؟ صحبت در این است و كنهه كه یك مطلبی باشد كه هم آن بچه دو ساله كه فقط از تمام دنیا فقط یك مادر و شیر می‌فهمد او را می‌داند و آن یك مرد شصت ساله‌ای كه فرض كنید كه بسیاری از حقایق عالم برای او كشف شده او هم همان را می‌فهمد آن چه را كه بین این دو واقع است آن چیست كه همه اشیاء را گرفته از مادیات، مجردات از بحار از جبال از سماء از فرش از عرش تمام اینها را گرفته، آن امری كه بین همه و ما به همه آنها می‌گوییم هست این هست دریا هست كوه هست سماء هست انسان هست حیوان هست ملك هست جبرائیل هست همه اینها هست خدا هم هست در همه اینها می‌گوییم با صور مختلفی كه دارد آن چیست؟ آن هستی چیست؟ چیستی آن هستی را ما به دست بیاوریم این چیست این امكان ندارد، مگر برای كسی كه دوباره این جا شهود برای او پیدا بشود. عقل در اینجا نمی‌تواند آن چیستی آن هستی را انتزاع كند چون عقل نیز خود صورتی است از صور موجودات، حقیقتی است از حقایق، موجود است، چگونه می‌تواند مافوق خود را چون خود او واجد آن حقیقت مافوق خودش هست او را بیابد! وقتی كه كلام عطار در آن جا می‌فرماید دائماً او پادشاه مطلق است در كمال عزّ خود مستغرق است او به سر ناید ز خود آن جا كه اوست كی رسد عقل وجود آن جا كه اوست، اشاره به این مسئله دارد و عجیب این است مثلا شما اگر نگاه بكنید در شرحی را كه مرحوم آخوند دادند اصلا خنده‌تان می‌گیرد، اصلا ربطی ندارد به این.