
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
10شما وقتى که در خواب مىبینید که رفتید در یک منزل وارد شدید و افرادى را در آن منزل دیدید و سر یک صندوق رفتید و درِ صندوق را باز کردید و در آن صندوق مسائل و چیزهایى را مشاهده کردید، در خواب یک واقعیت را تصویربردارى نمىکنید بلکه خودتان را در آن واقعیت حاضر مىبینید و خودتان اقدام کننده و فاعل هستید یعنى شخص در خواب که منام را مىبیند فاعل است نهاینکه نشسته و یک صورت فیلم به او نشان مىدهند! این حالت فاعلیت در بیدارى هم پیدا مىشود و در کشف هم پیدا مىشود. حالا این شخص مىآید این دو قضیه را در کنار هم قرار میدهد. اینجاست که دو حقیقت را در اینجا انتزاع مىکند؛ حقیقت اول حقیقت آن واقعیت و سایر واقعیاتى که دارد با چشمش مىبیند. حقیقت دوم را که در اینجا مىتواند داشته باشد این است که مشاهده مىکند آنچه را که الآن دیده مربوط به ذیالحجه است و الآن در شعبان قرار دارد بین شعبان و ذیالحجه چهار ماه فاصله است پس مىگوید: براى اینکه این چشم من هم ببیند باید صبر کنم تا شعبان بگذرد رمضان بگذرد شوال بگذرد ذیالحجه برسد. در عین اینکه وقتى به ذیالحجه مىرسد با آنچه را که در شعبان دیده به هم مىرسند، مىبیند هیچ تفاوت نمىکند و یکى است؛ یک سر سوزنى فرق ندارد. «لَو كُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یَقیناً»1 هیچ تفاوتى نمىبیند. چه از این دنیا برود حقیقت را دریافته و چه از این دنیا نرود حقیقت را دریافته است و هیچ تفاوتى نمىکند. حضرت مىفرماید: «لَو كُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یَقیناً» واقعیت این است، جنگ نهروان دارد شروع مىشود حضرت مىفرماید: از ما ده نفر کشته نمىشوند و از آنها ده نفر زنده نمىمانند.2 این کسی که دارد این حرف را قبل از جنگ مىزند، قبل از اینکه شمشیرها کشیده بشود، قبل اینکه نیزهها پرتاب بشود، قبل از اینکه این معرکه بهوجود بیاید روى چه واقعیتى حضرت این را مىگوید؟! آیا همینطور پیشگویى کرده و یک چیزى انداخته است مثل ما که یک چیزى میاندازیم حالا یا مىگیرد یا نمىگیرد؟!
- . عیون الحکم، ج ۱، ص 4۱5.
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ۹۳.
