اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 4/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۳

1
  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  مرحوم آخوند در بحث كیفیت استحصال جنس از ماده و فصل از صورت صحبت را بر همان مبنای قوم به اینجا رساندند كه جنس به خاطر آن جنبه ابهامی كه دارد باید از ماده اخذ بشود. نمی‌شود از صورت اخذ بشود چون صورت جنبه تحصّل شیء است و تحصّل شیء این جنبه ابهام ندارد.

  •  پس بنابراین اگر قرار باشد او هم جنبه ابهام داشته باشد پس شئ دیگر متعین نیست و در خارج متشخص نیست. این وسط یكی باید عهده دار تشخص باشد، ماده كه خوب جنبه مشترك دارد پس در این جا اگر خود صورت هم یك جنبه مشترك باشد بین اشیاء متعدده پس جنبه متعینی چه خواهد بود؟ آن جنبه متعینه عبارت است از همان جنبه صورتیت شیء كه صورتیت شیء آن حیثیتی است كه به آن شیء تشخص می‌دهد و وقتی كه آن صورت در خارج تحقق پیدا می‌كند شما می‌توانید به او اشاره كنید شما می‌توانید به او نگاه كنید شما می‌توانید او را لمس و احساس كنید و تا قبل از این خوب قابل احساس نیست این مسئله و حقیقتی كه قابل احساس هست در صورتی است كه صورت مشخّصه داشته باشد.

  •  پس بنابراین ما جنسیت را از صورت مشخصه نمی‌توانیم انتزاع كنیم یعنی صورت مشخصّه صورتی است كه انحصار به یك شیء خاص دارد و حتی به بغل دستی قابل سرایت نیست، مال خود اوست و خود هویت خارجی او است این كلامی است كه مرحوم آخوند در تقریر این مطالب به اصطلاح رایج در باب كلیات خمس و ذاتی باب ایساغوجی در آن جا می‌فرمایند كه جنس و فصل را ذاتی می‌گیرد و نوع را ذاتی می‌گیرد و عرض خاص و عام هم آنها جزو ذاتیات باب ایساغوجی هستند.

  •  بر این مبنا خوب مطلب تمام و درست است، یك جنسی داریم كه ذاتی شیء است به مابه الاشتراك او و یك حقیقتی است كه ما او را احساس می‌كنیم مثال، وقتی شما فرض بكنید كه اطلاع ناقصی داشته باشید از یك شیء، وقتی وارد این اتاق بشوید، از حركت یك شیء، احساس می‌كنید كه آن چه برای اتاق است باید متحرك باشد، جامد نباید باشد، باید حیوان باشد ولی هنوز نمی‌دانیم چیست هنوز چشمتان را باز نكردید فحص نكردیم، لمس نكردیم نمی‌دانیم، ولی همین قدر از آن تموّجی كه پیدا می‌شود در اطراف خودتان، احساس می‌كنید كه جنبنده‌ای باید در این جا باشد كه خوب شیء جامد حركت ندارد اینی كه باید یك جنبنده باشد فوراً در ذهن شما یك مابه الاشتراكی می‌آید، مابه الاشتراكی كه بین همه حیوانات وجود دارد حالا شاید این جنبنده هرّه‌ای باشد یا این كه انسان باشد یا غنمی‌باشد، بالاخره از این نقطه نظر این مابه الاشتراك را احساس می‌كنید این مابه الاشتراك می‌شود جنس بعید، بعد وقتی كه آمدید و یك مقداری به او نزدیك شدید و دست زدید و متوجه شدید كه این از جنس انسان است باز آن انسان بودنش را شما در این جا به عنوان یك شیء مشترك احساس می‌كنید كه بین همه انسانها است ولی دیگر از نقطه نظر صنف و خصوصیاتش نمی‌توانید درك بكیند تا اینكه بالاخره به یك جهت متمایز می‌رسید كه آن جنبه متمایز دیگر با بقیه تفاوت می‌كند و منحصر می‌شود و آن این كه چشمتان را باز می‌كنید و خود او را می‌بینید اصلًا این زید بن ارقم است یا مثلا از دست زدن با او به نحوی برای شما رفع ابهام می‌شود كه شخص به طور كلی مشخص می‌شود.