
جلسه ۶۸۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 29/11/1430
جلسه ۶۸۲
7نه این طور نیست، وجود خارجی فرق میكند وجود خارجی وجود خارجی را دارد نه اینكه ندارد عارف هم میداند كه در آن اشیاء خارجی وجود دارند و همه، منتها خوب نباید طعنه زد انسان چیزی را كه نمیفهمد بیاید به اینها بگوید. عارف نمیگوید در خارج چیزی نیست میگوید هست همان طوری كه ما میگوییم هست، فرق بین ما و او این است كه ما آن نظر ربطی را در او مشاهده نمیكنیم و به او وجود استقلالی میدهیم گرچه به ظاهر بگوییم متدلّی به آن مبدأ اعلی است گرچه به ظاهر بگوییم كه او آن متكی به او هست ولكن نسبت به او جنبه خارجی داریم. همه نشسته بودند جایی یكی از این آقایان آمده بود و داشت مسخره میكرد این مسئله وحدت وجود را، یك كبریت در مقبالش بوده چوب كبریت درآورد گفت اینها چه میگویند البته منبری است حالا میگویند حالا فلسفه كجا منبر و روضهاش را بخواند یكدانه كبریت در آورد و میگوید، خدا را میگویند موجود، این را هم میگویند موجود. گفتم این پس معدوم است این كه شما میگویید و میزنید به آن سیگارت و برمیداری آن سیگار كه میكشی و آن فرض بكنید كه هوای اتاق را پر از دود میكنی و ضرر بر خودت و بقیه ایجاد میكنی و نمیدانی كه ضرر حرام است اضرار حرام است این كه تو داری انجام میدهی این به خاطر چیست؟ به خاطر كبریتی است كه زدی، بنده خدا چطور فوت كنی سیگارت روشن نمیشود هان چطور آن پیپی كه داری میكشی چطور با فوت كردن روشن نمیشود حتما باید سیگار را آتش بزنی فلان بكنی پس معلوم است كه آن اثری كه در این است آن اثر در آنجا نیست، بر امر عدمیكه اثر بار نیست خوب اینی كه الان دارد میگوید چگونه میشود با همان لحن منبری خودش كه اینها هم به خدا و هم به این كبریت میگویند موجود.
