
جلسه ۶۸۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 29/11/1430
جلسه ۶۸۲
6تا اینجا مطلب درست است مسئله ما فقط یك مطلب باقی میماند برای اهل معنا و برای اهل ظاهر و آن این كه اهل ظاهر دیگر نگاه به بالا نمیكنند فقط خیال میكنند همین است مطلب وجود این وجود همین چیزی كه در خارج است و او مستقل است و به مبدأنیاز ندارد اگر هم بگویند نیاز به مبدأ دارد از باب تفنن است و الا این طوری مسئله را مطرح نمیكنند حضرت امیرالمومنین كه میخواست وارد یك جایی بشود مسجدی بود حضرت میخواستند وارد بشوند كه نماز بخوانند استرشان در آنجا بود حضرت فرمودند به یك نفر این را نگه دارد من بروم نماز بخوانم برگردم حالا نماز واجب بوده یا مستحب بوده چه بوده شخص آن زین روی استر را برداشت دزدید و برد و فروخت حالا نمیشناخت دیگر بعد آمد و حضرت به او دو تا چیز دادند به یكی گفتند كه استر زین ندارد به یكی پول دادند و گفتند برو بگیر و آمد و دو درهم نمیدانم هشت درهم یا دو درهم رفت در بازار دید یكی دارد آن را گذاشتند آن جا و جزو بازار بوده گرفت و آورد و دو درهم داد به همان شخص كه آن جا بود یا این كه به كسی دیگر داده بود ظاهرا همان شخص همان جا داشت میفروخت یا این كه حضرت خودشان نرفتند برای اینكه خجالت نكشد دادند یكی دیگر برود اینها خیلی مسئله دارد! خیلی جای نكته دارد انسان به این مطالب دقت كند.
حضرت فرمودند كه من میخواستم به این كمك كنم كه گفتم این را نگه دارد این شخص شخص فقیری بوده، میخواستم كمك كنم و این حاضر نشد كه این پول را از من به حلال بگیرد برداشت این را برد و الان همان پول به همان مقدار به حرام گیرش آمده است! میدانید این مال چیست به خاطر این است كه آن بالا را ما نمیبینیم این پایین را میبینیم فقط همین چشم ما و همه هم همینیم ها! شوخی ندرایم! كم و زیاد دارد قضیه و اوضاع و این مسائل. شما نگاه بكنید همه همین هستیم اگر واقعا ما خدایی را قبول داشتیم در این دنیا و مؤثراتی را قبول داشتیم، سلسله علل و تسبیب را قبول داشتم معلوم میشود كه دیگر این بساط را راه بیاندازیم بالاخره این بخاطر این است كه تمام اینها حرف است حرف هم كه خوب حرف است دیگر از ما بهتر همین ضبط صوت است بازش بكنید این قدر قشنگ حرف میزند حرف میزند حسابی دوباره بگردونیدش دوباره میآید از اول همین طوری بگذاریدش پیچش را روی گردشهای متوالی بیست و چهار ساعت برای شما حرف میزند ولی به اندازه یك سر سوزن چیزی نمیفهمد خودش یك سر سوزن هم حتی این شعور ندارد ادراك ندارد یك كلمه از این حرفهایی كه بیست و چهار ساعت دارد میزند خودش نفهمیده خوب حالا اگر یك كسی پشت در باشد از آن پشت در بشنود میگوید چی به به! عجب خطیبی در این اتاق دارد صحبت میكند! عجب حرفهایی دارد میزند بنشینیم پشت در گوش بدهیم و استفاده كنیم و تا ٢٤ ساعت مینشیند و گوش میدهد و نمیفهمد كه این ضبط است بعد خسته میشود میگوید مگر این چانهاش چقدر كار میكند بروم ببینم چه خبر است گرسنه است فلان است برایش زرده تخم مرغ ببندم زیر چانهاش كه یك خرده قوت پیدا بكند این خسته نشود از بس كه حرف میزند! در را باز میكند میبیند ای بابا دستگاه دارد كار میكند خطیبی كجا بود آدمیكجا بود انسانی كجا بود نگاه ما به افراد، نگاه، نگاهِ از پشت در است. میگوییم به به این آقا چه خوب صحبت میكند در حالی كه خودش یك كلمه از حرفهای خودش را قبول ندارد یك كلمه را نمیفهمد قبول ندارد. قبول داشته باشد این جوری نمیكند این بساط چیز نمیكند این روش او نیست این حركت او نیست این رفتار او نیست این چیز نیست بله گوش آسمان را و كرات و كهكشان شیری را هم با حرفهای خودمان كر كردیم و آنها هم از دست ما به فغان آمدند كه بابا خودمان فهمیدیم كه خدا كیه به خدا خودمان پیغمبر را فهمیدیم امام و دین را فهمیدیم دیگر بابا چه خبر است دیگر خوب هم فهمیدیم چنان فهمیدیم كه دیگر هیچ كس نمیتواند این جوری به ما حالی كند این جوری كه نمیشود چه خبر است دیگر بابا دیگر متوجه همه چیز هستیم و شدیم و دیگر زیادی نیازی نیست. خب این به خاطر این است كه در تمام اینها ما آن جنبه تأثیری را اینجا مشاهده نمیكنیم ولی هست آن شخصی كه بصیر است و خبیر است آن شخصی كه چشمش باز شده و مسائل را فهمیده آن صدا را میشنوند نه اینكه صدا را نشنود نه از نظر شنیدن با ما فرقی نمیكند هم ما میدانیم در اینجا صدایی هست و هم او میداند در این، در این جا با هم متفق هستیم بین عارف و بین غیرعارف در این نقطه اشتراك است كه هر دو وجود خارجی را لمس میكنند نه اینكه آن عارف بیاید و بنابر آن ذوق متألهین كه بعضیها مثلا اشتباه آمدند این مسئله را برداشت كردند و حكم وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّي إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً1 را حتی به نسبت به وجود خارجی تسرّی دادند.
- سوره ٢٤ النور آيه ٣٩
