
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
تحلیل دیدگاه حکمت مشاء و نقد آن در انتزاع مفاهیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفه مشاء یعنی کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشهور در فلسفه آغاز میشود که جنس را به دلیل ابهام و استعداد محضِ ماده، از آن انتزاع میکند، درحالیکه صورت به دلیل دارا بودن تشخص خارجی، منشأ انتزاع فصل قرار میگیرد. در ادامه، استاد با به چالش کشیدن این مبنا، به بررسی این نکته میپردازند که آیا ماده و صورت، هر دو دارای حقیقت وجودی مستقل هستند یا خیر و آیا میتوان برای مفاهیم کلی، منشأ خارجی واحدی در نظر گرفت. این جلسه با تأکید بر لزوم تفکیک دقیق میان وجود و ماهیت و نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی، به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در نظام هستی میپردازد و در نهایت، با اشاره به ضرورت رعایت حدود و ثغور در مباحث اعتقادی و جایگاه رفیع امامت، بحث را به پایان میرسانند.
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
5استاد: بله، مابهالاِشتراک مفهومى است نه مابهالاِشتراک خارجى. مابهالاِشتراک مفهومى به این معنا است که وقتى خصوصیات یک شىء بهخصوص را درنظر مىگیریم و آن خصوصیات را با خصوصیات شیء دیگر مقایسه مىکنیم میبینیم که یکی است. این مابهالاِشتراک میشود. آیا منشأ آنهم یکى است؟! یعنى اگر منشأ زید و عمرو یکى است پس چرا الآن دو نفر دارند در خیابان راه مىروند؟! نمىشود که یکى باشد! این براى خودش یک وجود دارد و [آنهم یک وجود دارد] پس چرا اسم همدیگر را عوضى نمىگویید که بهجاى عمرو بگویید: زید و بهجاى زید بگویید: عمرو؟! همینکه شما اسم این را زید مىگویید و به اینهم عمرو مىگویید و بین این دو تفاوت قائل مىشوید معنایش این است که این دو، دو حقیقت دارند.
تلمیذ: این به مابهالاِمتیاز آنها برمىگردد.
استاد: خب آیا مابهالاِمتیاز باید روى هوا به یک چیز مفهومى تعلق بگیرد یا به امر خارجی؟ مابهالاِمتیاز عبارت از یک عرضى است که آن عرض، آن امر خارجى را مشخص مىکند و اگر آن مابهالاِمتیاز نیاید ما نمىتوانیم به این اشاره کنیم! باید یک مابهالاِمتیاز باشد تا این قابل اشارۀ حسیه باشد! آنچه که بهواسطۀ مابهالاِمتیاز قابل اشارۀ حسیه مىشود چیست؟ آیا آن سریان دارد؟ آیا یَشترِکُ فیهِ الجمیع أو لا یَختصُّ بشىءٍ واحد و بأمرٍ واحد؟ اگر یَشترِکُ فیهِ الجمیع، پس باید بگوییم که چرا اسم این را روى آن نمىگذارید! یک امر واحدى است و آن امر واحد به تمام انواع سرایت کرده و یک امر وحدانى است و یک زنجیر مرتبط است که حالا ما این سر و تَه و وسطش را اینطورى مىبینیم ولى خودش عبارت از یک حلقۀ زنجیر است که هیچ چیز چندی در آن نمىبینیم. بله، ممکن است ما حلقات زنجیر را باهم ببینیم؛ این را با این، این را با این، این را با این تا مثلاً فرض کنید که حلقۀ زنجیر چندتا باشد و این حلقات زنجیر مانند هم را بههم وصل کرده است.
