اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نظریه استاد: ما به الإشتراک مفهومی است نه خارجی. ماده موجوده در اشیاء مختلف مشترک آنها نیست واقعا 28/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۱

4
  •  آن بحث جدید كه داریم به آن منتقل می‌شویم این است: درست است ماده‌ای كه در اینجا هست و شما می‌فرمایید این ماده مبهم است و در استعداد فعلیت دارد یعنی تمام حقیقت او حقیقت استعدادیه است این مسئله مورد قبول است ولی صحبت در این است كه همان چیزی كه مبهم است همان یك واقعیت خارجی است بنابر خود رأی شما عبارت است از یك واقعیت خارجی كه آن واقعیت خارجی فانی در صورت است بالاخره اینی كه فانی در صورت می‌باشد هست یا نیست؟! یك چیزی كه نیست شما نمی‌توانید بگویید فانی در صورت است باید یك حقیقتی باشد، منتهی آن حقیقت باید فانی باشد آنی كه فانی است این هست به چه برمی‌گردد؟!

  •  بایستی یك مشارالیه پیدا بكنیم یك مرجع ضمیری پیدا بكنیم و بعد بگوییم هست پس آن چیزی كه هست و فانی در صورت می‌باشد آن چیز چیست؟ آن چه چیز است كه در عین اینكه هست در عین حال هم فانی در صورت است؟ اگر آن عبارت از یك مفهوم كلی باشد، خوب مفهوم كلی كه معنا ندارد فانی باشد، مسئله فنا به شی متشخص خارجی برمی‌گردد نه به یك امر ذهنی و تصور و تخیل و مفهوم ذهنی به آن برنمی‌گردد. پس اگر چیزی هست و فانی است حتی آنهایی كه قائل به فنای ذاتی نفس هستند در ذات باری در آن مراحل سیر وجودی، بالاخره می‌گویند یك نفس هست، نفس خیالی كه فنا پیدا نمی‌كند یك نفس خارجی و وجود خارجی فنا پیدا می‌كند در همان مسئله و موقعیت كه البته شرح این قضیه در یكی از آن سه مقدمه كتاب افق وحی من آنجا شرح این مسئله را البته در خود آن بحثهای دیگر هم آورده شده این مسئله ولی آن جا این نكته را یك مقداری توضیح دادم. آن كه الان هست آن چیست؟ یعنی بالاخره یك واقعیتی هست این واقعیت خارجی است و قابل اشاره و حس است نه اینكه تخیل است چون ما تخیل را حس نمی‌كنیم اگر حس بكنیم همان حس كردن ما می‌باشد پس یك چیزی هست اگر آن هست را برداریم خوب هیچی، همه را باید بگذاریم كنار، دیگر نه كلامی می‌ماند و نه ذاتی می‌ماند و نه هیچی پس دیگر هیچ. اینی كه الان هست آن كیفیت هستی او مورد لحاظ است و به هر چیزی كه هست تعلق می‌گیرد آن قابل سرایت بر چیز دیگر نیست همین كه شما می‌گویید این ماده فانی است یعنی یك ماده هست وجود دارد بسیار خب روی چشم ما روی سر ما كه این ماده بدون صورت، تحقق خارجی ندارد خیلی خب ما این چیزها را قبول داریم ولی صحبت در این است كه در همان ماده ما نمی‌توانیم آن را به یك ماده دیگر سرایت بدهیم. بله این ماده كتاب از اول به یك نحوه‌ای بوده كه صور مختلف به خود گرفته تا الان در مقابل ما این شكل را پیدا كرده وزنش هم شده نمی‌دانم چقدر حجمش چقدر و خصوصیاتش چقدر حالا آن بوده الان هم قابل اشتراك است؟ به صرف اینكه ما بگوییم این ماده مبهم است و فانی در صورت است یعنی این تشخص خودش را از دست می‌دهد؟ اگر از دست می‌دهد پس چرا صورت می‌گیرد و سپس تبدیل به یك صورت دیگر می‌شود؟ در حالی كه صورت تبدیل به صورت نمی‌شود ماده است كه صورت عوض می‌كند نه اینكه