
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
4عقل به معنای حالت نفسانى در پذیرش نسبت به مبانى
تلمیذ: شخصى که مرتکب ذنب بشود توبه کند برنمىگردد؟
استاد: آن کسی که توبه بکند یعنى دارد برمىگردد.
تلمیذ: آن عقلی که لَن یَعُد أبدا باشد؟
استاد: آن دیگر نه، سعۀ وجودی او قطع شده است سعهاى که او دارد سعه در آن حد بود، آن مسئله مسئلۀ استکبار و مقابله و اینها است. یک بنده خدایى بود یک وقتى با مرحوم والد ارتباط داشت و همین اواخر یک مسئلهاى اتفاق افتاده بود که بنده در جریانش بودم و او آمد و بعد یک مطالبى را مطرح کرد و ما هم خیلى خوشمان نیامد و من هم سعى کردم که بندۀ خدا جبران کند و خیلى هم سعى و تلاش کردیم و الحمدلله خدا هم دستگیرى کرد و او برگشت یعنى [طریقش] عوض شد. یک روز من با مرحوم آقا صحبت مىکردم گفتم که الآن او به همان کیفیت سابق است؟ ایشان فرمودند که ابداً ابداً! آن نحوه سیرى که در آن وقت داشت دیگر به آن موفق نخواهد شد! بله، کندتر خواهد شد! بهنحوۀ دیگرى مسئلهاش چیز شد. او [قبلاً] به یکطور و یک حالت تیزى و حدّت دیگری بود ولى الآن با یک دید و خصوصیت دیگری است و افت کرده است ولى درعینحال نه، قبول دارد، پذیرش دارد، مسائل را مىداند، مبدأ، مآل، راه و مبانى را میداند و اگر نداند و ملتزم نباشد خب دیگر در اینجا نیست بلند مىشود و یک جاى دیگر مىرود ولى بودن داریم تا بودن؛ یکى هست مىآید آن بالا مىنشیند یکى هم هست مىآید دم در مىنشیند، هردو نشستهاند ولى دیگر تفاوت زیاد است! آن معناى لَن یَعُد، این عقل است، مقصود از عقل نه آن است که در سر هست بلکه عقل مقصود حالت نفسانى در پذیرش نسبت به مبانى است و آن مسئله است. خیلى مطلب، مطلب عجیبى است!
چند روز پیش از روزنامه یک مطلبى مىخواندم که نوشته بود یکى از همین افراد معروف، اخیراً به مشهد رفته است و بعد [یک خبرنگاری] با او مصاحبه مىکرد و آن خبرنگار مىگفت که شما که مشهد تشریف بردید، او هم مىگفت: بله، ما این کار را کردیم و آن کار را کردیم! دوباره مىگفت: شما که تشریف بردید! مىگفت که مثلاً اینجا اینطور شد و آنجا اینطور شد، مدام او مىگفت که تشریف!
