
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
3علت غفلت انسان
خلاصه این مسئله خیلى مسئلۀ مهمى است زیرا علت اینکه غفلت انسان را مىگیرد فناى جوهریت در فصل است چون آن جوهریت انسان فانى در آن فصل و آن نوعیتى است که عارض بر او مىشود لذا فرد خودش نمىفهمد که در چه منجلابى گرفتار است! اگر آن فناء حاصل نشود... البته مىدانید که فنا هم مراتب تشکیک دارد مثلاً کسى که در وهلۀ اول یک ماه رفته و به مسائل خلاف آلوده شده است خیلى نزدیکتر است تا آن کسى که ده سال است در یک امرى متصلب شده و امثالذلک. آن کسى که یک هفته بهدنبال مطالب خلاف رفته است زودتر مىتواند در راه بیاید تا آن کسى که سالیان سال اصلاً با این مسائل و اینها سروکار دارد! خیلى تفاوت مىکند ولى صحبت در این است که این کلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که مىفرمایند: «مَن قارَفَ ذَنباً فارَقَهُ عَقلٌ لا یَرجِعُ إلَیهِ أبداً»1 این خیلى عبارت عجیبى است! یعنى آن فناء جنسیت انسانیت در آن صورت فصلیت گناه، موجب مىشود که آن جنبه، فناى واقعى پیدا کند منتها فناى در همان مرتبه و رتبۀ خودش و گناه و بر هرچه آن گناه و آن مسئله باشد!
معنای گناه!
روش پیغمبر؛ روش محبت و جذب و اخلاق
البته خب مىدانید معناى گناه، صرف معناى یک عمل ظاهرى نیست بلکه معناى آن، جنبۀ استکبار و استنکارى است که حتى گناهان عادى بر آن اساس سنجیده مىشوند نهاینکه صرفاً یک گناه عادى و ظاهرى باشد منبابمثال موی یک زن پیدا است و ما این را یک گناهى بهحساب بیاوریم و عرش را به فرش بچسبانیم نه، اینها نیست! اگر یکى از همان کدورتها و نفاقها و حقّهبازیها را در کنار این گناهانى که جوانها انجام مىدهند بگذاریم قطره به دریا است، قطره به دریا است! این [حرفی] را که مىگویم از باب اغراق نمىگویم واقعیتی است که دارم مىگویم، یک قطره در مقابل دریا بگذارید! آن را نمىشود کاری کرد و هیچ درمانى ندارد فقط شمشیر دو دم امام زمان مىتواند درمان کند والاّ نه، آن [زن] را با یک لبخند که اگر حالا روسریات را یکخرده پایینتر بکشى تازه قشنگتر هم مىشوى با یک لبخند و اینها [بگویی] او هم جلو مىکشد، تمام شد. اینهم گناه! با یک لبخند و با یک محبت [تمام شد اما اگر] همه عین مرباى آلو [ترش] باشند و بگویند که نگاه کن این مرتیکۀ پدرسوخته و این زنیکۀ فلان آمده اینطورى کرده و آنطورى کرده و چهکار کرده است، اصلاً دور شو و گم شو تو را نبینم، او هم مىگوید که خودت گم شو برو پى کارت، مردهشور خودت را با همه کسوکار و با فکوفامیلت را ببرد حالا خیلى از تو خوشم مىآید برایم ابرو هم هفت مىکنى؟! برو بابا آن قیافۀ نحست را نمىخواهم تماشا کنم. خب او هم بلند میشود و چیز میکند اما این که روش پیغمبر و ائمه علیهمالسّلام نبود، روش پیغمبر روش محبت و جذب و اخلاق بود.
- . محجّة البیضاء، ج 8، ص 160.
