اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت

14٬162
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

15
  • تلمیذ: شما یک پزشک را می‌توانید با یک فقیه قیاس ‌کنید و بگویید که آن پزشک از فقیه اعلم است‌؟!

  • استاد: خود رشته‌اش را دارم مى‌گویم. بله، در آن رشته اعلم است. خود یک فقیه مگر نمى‌داند که اگر از حمام بیرون برود سرما مى‌خورد؟!

  • تلمیذ: فقیه مى‌گوید که من در طب اعلم هستم‌.

  • استاد: اعلم در کجا؟! اعلم در مسائل؟!

  • تلمیذ: ما هم مى‌گوییم که اعلم در کجا!

  • استاد: احسنت!‌

  • تلمیذ: همین‌که کجا را گفتید معلوم شد که...

  • استاد: احسنت بسیار خوب بنده هم همین را مى‌گویم؛ پیغمبر هم که مى‌گوید: «علىٌ أعلمُکم» یعنى أعلمُکم فى الهدایَة أعلمُکم فى المسائلِ الباطِنیة أعلمُکم فى الطُّرقِ السَّماویة أعلمُکم فى الفلاحِ و السَّعادةِ الأُخرویة أعلمُکم بِمسائلِ الدینِ و الدنیا به این مسائل، حضرت ابراهیم علیه‌السّلام هم به آزر همان را مى‌گوید که إنّى أعلمُ مِنک بالنسبةِ بِهذا المَسائل.

  • تلمیذ: آزر در علم توحید و خداپرستی نبوده است.‌

  • استاد: خب نباشد.

  • تلمیذ: حضرت ابراهیم مى‌گوید که من اعلم از تو هستم؟‌

  • استاد: در مسائل عالم وجود؛ وجود را که مى‌فهمید چیست. این را بلند مى‌کرد می‌فهمید که این وجود است دیگر، در مسائل عالم وجود علم بنده بیشتر از تو است مبدأ الوجود هو الله و آثارُه و صِفاتُه. اشکال بنده به علامه طباطبائی این است که شما که مى‌فرمایید: سیرۀ عقلائیه، ما هم سیرۀ عقلائیه را قبول داریم.

  • تلمیذ: همین‌که می‌فرماید: ﴿جَآءَنِي مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ يَأۡتِكَ﴾ یعنی علم توحیدى که من دارم براى تو نیامده است از او نفی می‌کند نمی‌گوید که من اعلم از تو هستم.

  • استاد: بگذار من بگویم. حالا به آن کار ندارم. بگذارید من اشکالم را بکنم بعد از این روی این آیه برمى‌گردیم. مرحوم آقا اشتباه نکرده است.‌ وقتى ایشان مى‌فرمایند: سیرۀ عقلائیه بر این است که انسان به خبیر مراجعه کند نه به اخبر، بنده مى‌گویم که این غلط است سیرۀ عقلائیه این است که انسان همیشه باید به اعلم مراجعه کند منتها مورد داریم تا مورد، یک وقتى انسان احساس دل‌درد مى‌کند و براى آن دل‌دردش سیرۀ عقلائیه مى‌گوید که آقا به آن طبیب سر کوچه‌ات هم مى‌توانى مراجعه کنى چون فقط یک دل‌درد است حالا سردى کرده، قولنج کرده، شکمش قاروقور می‌کند، نمى‌دانم چه‌کار کرده و هزارتا دلیل دارد که دل‌درد و اینها برایش پیدا شده است خلاصه برو به همان سر کوچه‌ات که طبیب عمومى و فلان نوشته به او مى‌توانى مراجعه کنى و مشکلت حل بشود. در مراجعۀ این فرد به این طبیب سر کوچه مراعات اعلمیت شده یا نشده است؟ به این مقدار شده است. پس این سیرۀ عقلائیه است حالا به آن طبیب مراجعه مى‌کند و طبیب مى‌گوید که آقاجان این از عهدۀ بنده برنمى‌آید، بنده احتمال مى‌دهم که شما مشکلتان فقط مشکل عادى نیست و یک احتمالاتى در این زمینه می‌دهم شما به متخصص داخلى مراجعه کنید. همین‌که گفت: به متخصص داخلى [مراجعه کنید] این عقل ناقص همین شخص مریض همین الآن تا این را شنید دیگر آن طبیب عمومى را یک‌دفعه کنار مى‌گذارد و یک پله بالاتر مى‌رود و به متخصص داخلى می‌رود. چه کسى این مریض را به آن سمت سوق مى‌دهد؟! همین سیرۀ عقلائیه و همین عقل! عقل مى‌گوید که علامه طباطبایى! براى تشخیص این بیمارى شما نباید دیگر به یک طبیب عمومى مراجعه کنی! [باید] بالاتر بروى. اگر دوباره ماشین را سوار شد و در حال راه بردن یک‌دفعه می‌بیند روی تابلو نوشته است: طبیب عمومى ‌و اطفال و اعصاب و چندتایى ردیف کردند [می‌گوید که] اینجا هم نگه داریم حالا یک استخاره بکنیم شاید این خوب باشد! اگر این کار را بکند دیوانه است!

/ 260