
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
13تلمیذ: .... یک سنخ است، آن علم قدسى که حضرت ابراهیم دارد او هیچ چیزی ندارى.
استاد: اصلاً ما بحث سنخ نداریم بلکه بحث انکشاف داریم انکشاف واقع براى انسان و انکشاف برای یک نفر و انکشاف واقع برای یک نفر دیگر. الآن یک نفر جلوى شما میآید صحبت مىکند خیلى هم قشنگ صحبت میکند آنطور صحبت مىکند که تمام عقل و فکر شما را با مقدمه و مؤخره میچیند و به آن سمت مورد نظر مىبرد درحالىکه آدم حقّهبازى است، شما از کجا مىفهمید؟! یک نفر هست در اینجا میفهمد که او کلک است، با او رفیق است و میفهمد تمام این حرفهایی که او دارد مىزند همه دروغ است! منتها او الآن دارد از جهل و عدم اطلاع شما و سادگى شما بهره مىبرد، آیا او اعلم از شما هست یا نه؟! درحالىکه اصلاً هیچ ارتباطى هم به مسائل و اینها ندارد. او در اینجا اعلم است و او گول نمىخورد ولی شما گول مىخورید چون اطلاع ندارید. حالا اگر این شخص رفیقش هم نباشد و اصلاً مقولۀ علم جدا باشد. این شخص یک فردى است که داراى مکاشفات و حالات است و وقتى که به او نگاه مىکند از آن چهرهاش تشخیص مىدهد که تا آخر قضیه چیست، اصلاً کارى به صحبت او ندارد، او هم یک آدم کلکِ دروغگوی متقلبِ حقّهبازِ منافقِ فلان است. تا به او نگاه مىکند این را مىفهمد درحالىکه نه با او رفیق است نه خانۀ او بوده و اصلاً یک دفعه هم در عمرش او را ندیده است، این اعلم است یا نه؟! اعلم است دیگر، حالا گرچه مقولۀ علمش شهود است خب باشد. چه تفاوتى مىکند؟! چون مقولۀ علم [در اینجا] شهود است آیا باعث اعلمیت نمىشود؟! علم یعنى انکشاف واقع، به مقدار اطلاعاتى که انسان دارد. اشکال بنده به علامه طباطبائی در همینجا است.
تلمیذ: یک شخص فقیه جاافتاده بیاید بگوید که پیغمبر از من اعلم است این را میشود قیاس کرد؟
