
جلسه ۶۷۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430
جلسه ۶۷۹
15ولی جالب اینجاست كه هر چه زمان میگذرد انسان شكل های دیگری در این را مشاهده میكند و مسائل دیگری را مشاهده میكند تا میرسد به جایی كه همین انسانی كه اول یك صورت معصومیت پاك و صاف وزلال داشت تبدیل میشود به صورت یك حیوان درنده از این گونه افراد واقعا در شكل و شمایل مختلف دیده میشوند انسان وقتی كه عكس بعضیها را میبنید مثلًا افراد قصة القلب و جانی، اصلا میگوید صد رحمت به گرگ و پلنگ صد رحمت!! یعنی یك قیافهای است كه واقعا در آن قیافه ... گرگ و پلنگ بر اساس فطرت خودشان آن كارها را انجام میدهند و از آن فطرت هم تخطی نمیكنند در همان فطرت و امیال خودشان جلو میروند و وقتی به آن امیال رسیدند در همانجا توقف میكنند. بسیاری از شما در عكسها و فیلمها دیدید دسته گوزن و آهو دارند رد میشوند شیر هم برای خودش گرفته خوابیده! سیر است اصلا آهو در ده متری او است هیچ كاری ندارد! هیچ فكر نمیكند كه الان اگر اینها بروند فردا شاید من گرسنه بمانم پس الان بلند شوم یكی را ترتیبش را بدهم و نگه دارم كنار برای فردا و پس فردایمان! نه، فعلا می گوید من سیرم اینها هم بگذار بروند! بغلش است در ده متری او بچه آهو است اگر یك فوت كند خورده زمین ولی این كار را انجام نمیدهد! چون بر اساس فطرتش دارد میرود آن حیوان بر اساس فطرتش حركت میكند میگوید گرسنهام شده خوب دیگر تكلیف داریم مسئله فرق میكند! ببخشید خلاصه میخواهیم شما را ذبح كنیم!! ولی وقتی كه سیر هستیم تكلیف نداریم و سر جایمان میمانیم و تو هم هر كاری میخواهی برو بكن!! بچرخ، برو، این جا باش، برو بالای كوه، میخواهی بری برو.
انسان وقتی كه میخواهد به شقاوت برسد واقعاً چه جور تمام وجودش، آن جوهره انسانیتش، فناء در آن فصل پیدا میكند و آن فصل عبارت میشود از شقاوت و حس و تكالب بر دنیا و تعدّی! تعدی به حقوق دیگران و آدم چیز عجیبی! مشاهده میكند كه چطور بعضیها انگار نه انگار كه اصلا سر سوزنی در وجودشان روزنهای برای اعتدال وجود دارد! این قضیه و مسئلهای است كه انسان خیلی باید متوجه آن باشد كه مبادا در اثر گناه و زلّت كم كم آن جوهره انسانیت فنای در آن فصل پیدا بكند و بشود فصل شقاوت و كدورت او! و این تكالب بر دنیا سبب گردد كه در آخرت مهر خَتَمَ اللَه عَلِ قُلُوبِهِمْ وَ عَلي سَمْعِهِمْ وَ عَلي أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ1 زده بشود یا اینكه وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ إِنَّ اللَه يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ2 یعنی اینها موتی هستند یعنی واقعا الان مرگ از حیات، مرگِ از نشاط، مرگِ از تربیت و تزكیه اینها را گرفته است! همان طوری كه انسان توقع تحرّك از یك موتی ندارد بر توقع از این هم ندارد، امتداد دیگر وجود ندارد، این توقع، توقع بیهوده است! خدا میگوید، یعنی همین خدایی كه پیغمبر را فرستاده است میگوید: اینها را دیگر رها كن! یك حرف زدی تمام شد و رفت! چه خبر است فهمیدند دیگر! بس است دیگر! چه خبر است مسئله را فهمیدند به جهنم كه نمیخواهد قبول كند خوب نكند بلند شود برود پی كارش. برو سراغ آنها سراغ آنهایی كه هنوز از موتی نیستند و داخل در موتی نشدند برو سراغ آنها و آنها را دریاب آنها نیاز به دستگیری و هدایت دارند و این خلاصه خیلی مسئله مهمیاست زیرا وقتی كه غفلت انسان را میگیرد هان فنای جوهریت در فصل است چون آن جوهریت انسان فانی در آن فصل و آن نوعیتی است كه عارض بر او میشود لذا فرد خودش نمیفهمد كه در چه منجلابی گرفتار است! اگر آن فناء حاصل نشود البته فنا هم خوب میدانید كه مراتب تشكیك دارد مثلًا كسی كه در وهله اول یك ماه رفته و به مسائل خلاف آلوده شده خیلی نزدیكتر است تا آن كسی كه ده سال است كه در یك امری متصلب شده و امثال ذلك آن كسی كه یك هفته رفته به دنبال مطالب خلاف زودتر میتواند در راه بیاید تا آن كسی كه سالیان سال اصلا با این خلاف سر و كار دارد! و اینها خیلی تفاوت میكند.
- سوره البقره ٢ آيه ٧
- ٢- سوره فاطر ٣٥ ذيل آيه ٢٢
