
جلسه ۶۷۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430
جلسه ۶۷۹
10ما زمان سابق یك چیزیمان میشد همان موقعها كه از حالا یك خورده جوانتر بودیم حالا هم پیر نشدیم اهانت نكنید به ما یك خبرهایی این طرف آن طرف از آقایان میشنیدیم اصلا از تعجب شاخ در میآوردیم عجب! مثلا یك همچنین چیزی میشود یك همچنین قضیهای باشد طلبه بخاطر اینكه با فلان آقا مخالف هست و اینها یك نفررا اجیر كند و پانصد تومان آن زمان به او بدهند و در همین سه راه موزه بزند تو گوش همین طلبه و بیاندازد او را در جوی آب! بگوید خجالت نمیكشی پشت سر ناموس مردم راه افتادی! و بیاید جلو مردم داد بیداد كه چی یعنی بلند شود از قم برود بیرون آبرویش برود!! ما وقتی اینها را میشنیدیم برایمان خیلی عجیب بود و نظایر این حرفها ولی خوب گذشتِ زمان حل كرد آنهم چه حلی! چنان حل كرد كه آنها را فراموش كردیم تمام آن چه را كه قبلا میشنیدیم و برای ما معجب شد چطور میشود كه مثلا آقایی بیاید و این طور استخدام بكند كه این كار بكند.
از كسانی كه خیلی خدا رحمت كند مرحوم آقای غروی است ایشان میگفت كه در اواخر عمر میرزا غلامرضای زنجانی كه همه كاره این آقای شریعمتدار بود یعنی قدرتی بود برای خودش اصلًا دستور میداد به دولتیها دستور میداد! میرزا غلامرضا را دیده بودم ایشان دستور میداد و خلاصه فوت كرد یكدفعه یكی آمده بود از دست رئیس ساواك قم محمدی بود یا كامكار نمیدانم یكی از این دو تا بود آمده بود به شكایت مثلا یك كسی واسطه كرده بود آن آمده گفته بود برو پی كارت و نمیدانم فلان كی هستی و اینها و این آمد به این گفت این گفت میروی به او میگویی فلان گفت یا انجام بده و گرنه تا ظهر از مسئولیتت بركنار میكنم این طوری بوده! و وقتی كه رفته گفته خلاصه طرف ماست را كیسه كرده و گفت یا انجام بدهو گرنه تا ظهر شما را از این مقام برمیدارم بعد هم كه فوت میكند یك اختلافاتی بین ایشان و آقای شریعمتدار سر مسائل مالی و خیلی مسائل زیادی بوده بله این خلاصه همه كاره و همه جور چیزها بوده مرحوم آقای غروی گفتند یك روز من در حجره بودم دیدم كه در میزنند رفتم دم در دیدم ایشان آمده، این غلامرضا به حجره كسی برود سابقه نداشته به ایشان گفتم بفرمایید و اینها آمد و گفت من یك خوابی دیدم گفتم شاید خدا میخواست دستگیری كند دستش را بگیرد گفت من یك خوابی دیدم البته ایشان خوابش را گفت و من خلاصه آمدم ببینم كه چیه قضیه ایشان هم میگفت من به او گفتم دوسال دیگر بیشتر در این دنیا نمیمانی بیچاره بدبخت دو سال دیگر خداحافظی میكنید! بلند شو برو و خلاصه خیلی مضطرب و چه كنم و این حرفها و میگفت شروع كردم به او گفتن این همه كارها زیر سر این بوده باید بروی آن كسانی كه چه كردی و آبرو بردی هتك حیثیت كردی یكی یكی فلان بكن گفت همه این كار ها را میكنم همه این كارها را میكنم و رضایتشان را انجام میدهم و جلب میكنم به هر نحوی كه شده! گفتم از این به بعد دیگر در خانه بنشینی هر كسی با تو كار دارد به صورت ایستاده قدم میزنی دور حیاط! حرفت را دور حیاط میگویید این میخواسته بساط درست نكند! همان طور كه داری با او راه میروی حرفش را میزند و كارش را هم انجام میدهی. دوباره یكی دیگر همین طور قدم بزنید راه بروید خدا رحمت كند آقای غروی خیلی آدم خوبی بود خدا بیامرزد او را و میگفت این دیگر همین كار را میكرد و دیگر نمینشست در یك جا و هر كس ایشان را میدید درحال قدم زدن بود حالا از كجا این قدم زدن نشأت میگیرد نمیدانستند بعد هم در حال قدم زدن فوت میكند همان دو سال شد و بعد هم فوت كرد و بعد ایشان هم گفت من خودم رفتم در تشییع! بنده خدا آقای غروی خودش هم خیلی منقلب شده بود خود او میگفت وقتی به این جا رسیدیم اللَهم هذا المسجی قدامنا عبدك گریهام گرفته بود میگفت گریهام گرفت بعد میگفت كه برایم مشخص بود مورد رحمت ومغفرت قرار گرفته كه نه دیگر كارش خیلی سبك شده و در این دو سال درصدد جبران برآمده است.
