
جلسه ۶۷۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430
جلسه ۶۷۹
4مرحوم آخوند میفرمایند كه وقتی شما میگویید ضاربٌ ما ذاتٌ ثبت له الضرب نداریم كه دراینجا یك ذاتی باشد جنس باشد و بعد در اینجا آن فصل بیاید و این وقع منه الضرب وقع علیه الضرب صدر منه الضرب وسیله للضرب مكان للضرب تمام این اشتقاقاتی كه شما از ضرب از مصدر و اینها میگیرید حتی مصدر هم خودش یكی از اشتقاقات است و الان مصدر معنای لابشرطی ندارد مصدر معنای به شرط شیئ دارد آن معنای لا به شرطی كه فقط صرف الحدث است آن معنا، مصدر نیست بلكه آن حقیقتی است در اشیاء و اوزان مختلف كه زمان در آن دخالت داشته باشد اگر افعال زمان در او دخالت نداشته باشد مانند اسامیصفت مشبهه و صیغه مبالغه و اسم فاعل و اسم مفعول و امثال ذلك تمام اینها ظهور و بروز آن حدث است به اشكال مختلفه، حالا یك شكلش در كیفیت مفعولی ظاهر میشود یك شكلش در كیفیت فاعلی، آن حیثیت فاعلی اسمش را بر وزن فاعل میگذارد آن حیثیت را بر وزن مفعول میگذارد آن حیثیت كه وسیله و آلت را بر وزن مفعال و مفعل میگذارد و امثال ذلك یا مثلا زمان و مكان را مفعل میگذارد مفعِل مثل مشرق یا مثلا فرض كنید كه مكان مثل مضرب كه مضراب آن وسیله باشد و همین طور سایر آن اوزان اشتقاقیهای كه برای این پیدا میشود از این مسئله این مطلب بدست میآید كه نه در آن جوهری كه آن جوهر اختصاص به آن استعداد دارد بلكه خود آن ذات در اینجا مطرح است چون آن فانی در همان استعداد و قابلیت است نه آن جوهری كه جنس است برای آن صورت كه امتداد فعلی در ابعاد الثلاثه را واجد است او در آنجا برای خودش یك ذات مستغنی است كه بر او عارض شده و خود او هم فانی است پس بنابراین آن جوهری كه ما میگوییم كه جوهرٌ له الامتداد فة الابعاد ثلاثه بالفعل آن جوهر فنا پیدا میكند درامتداد فعلی. الممتد این ممتد اشتقاقی در این جا برای ما میشود همان صورت از ممتد فعلی، یعنی ممتد اشتقاقی فعلی میشود صورت. صورت هم جنبه فعلی دارد و وقتی جنبه فعلی داشت جنبه تشخص خارجی دارد دیگر آن جوهری كه فصلش عبارت است از استعداد و قابلیت كه همان استعداد و قابلیت محضه باشد از باب فناء جنس در فصل در همان ابهام خودش كه ابهام فعلی است باقی میماند. یعنی وقتی كه گفتیم جوهر مستعدٌ و قابلٌ بالامكان الذّاتی یا بالامكان الاستعدادی برای تبدل به نوع دیگر الان این جوهر چون فنا دارد در فصل خودش و ما جز فصل چیزی نمیبینیم پس نتیجهاش این میشود الاستعداد و القابلیت و الاستعداد و القابلیت این معنا معنای اشتراك است در ماده ودر صورت یا آن الممتد فعلیاًكدام یك از این دو حیثیت فعلی و حیثیت ابهامیدارد؟ خوب الممتد حیثیت فعلی دارد چون الان داریم میگوییم جلوی ما است و همینی كه جلوی ما است و به آن اشاره میكنیم الممتد فعلی له ابعاد ثلاثه له امتداد فة الابعاد ثلاثه پس این كه گفتیم طبعا جنس را باید از معنای اشتراك اخذ بكنیم نه از آن معنای فعلی، چون در جنس اشتراك و ابهام اصلا خوابیده به عكس صورت كه عبارت است از بروز و ظهور، پس وقتی میخواهیم جنس را از ماده یا صورت انتزاع بكنیم كدام یك از این دو اولویت و حق تقدم دارد وقتی فرض كنید كه دو تا مغازه دم منزل شما هست یكی سر كوچه است یكی هم آخر خیابان كدام یك از این دو مغازه اولویت دارد كه از او خرید كنید وقتی كه دو نفر هستند فرض كنید كه اینها یك احتیاجی به كمك دارند یكی مثلا جزو خانواده است یكی غریبه است و شما فقط به یكی میتوانید كمك كنید كدام یك از این دو اولویت دارند؟ مسائل اولویت مثل وقتی است كه دو نفر افتادند در آب و دارند غرق میشوند شما فقط یكی را میتوانی نجات بدهی یكی پدر شما است یكی هم یك نفر غریبه است شما میروید سراغ غریبه یا اول میروی پدرت را نجات بدهی اول پدرت را نجات میدهی و واقعش هم همین است هم عرف هم شرع هم عقل تأیید میكند گرچه هر دو انسانند گرچه هر دو واجب الانقاد هستند تمام اینها به جای خود محفوظ ولی انسان بالاخره جهات فضیلت و رتبه و این مسائل را همه بایستی درنظر بگیرد در همه مسائل عرفی هم این جهات را در نظر میگیرد برای تقدیم و برای تفضیل.
