
جلسه ۶۷۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430
جلسه ۶۷۹
32تلمیذ: حضرت كه شائبه نفسانیه نداشتند ...
استاد: نه
تلمیذ: عقلش صددرصد بود
استاد: همان، چون صد درصد است و حسن قضیه همین است كه به ما بیایند بگویند كه چه قدر باید دقت كنید چقدر باید حساب كنیم بزرگترین دشمن خدا كه آمده اسلام را از بین ببرد .. بزرگترین دشمن خدا كه آمده اسلام را از بین ببرد باید حساب كنیم آن دشمن هست ولی خودت این وسط نباید ببازی! غصه دین من را میخوری یا غصهخودت را! اگر غصه من را میخوری من میگویم این دشمن خدا را نكش به تو چه مربوط است ما آمدیم جایمان را با خدا عوضی گرفتیم مگر خدا نمیگوید این دشمن است بنده دلم میخواهد دشمنم باشد به تو چه ربطی دارد تو باید وظیفه خودت انجام بدهی چون ما این دو تكلیف را با هم خلط كردیم وخودمان را به جای خدا گذاشتیم! خودمان میبریم میدوزیم عمل میكنیم! امیرالمومنین علیه السلام این طور نبود همان طوری آن طرف را نگاه میكرد كه از آنجا میآید قضیه خودش را گذاشته بود كنار! اگر یكدفعه قضا بر این میشد كه خدا در همان موقع دستور میداد تقدیرم برگشته باید بیاید وشكست بدهد و اسلام را از بین ببرد صاف شمشیر را غلاف میكرد برمیگشت پیش پیغمبر میگفت ما نیستیم! نگاه به این نمیكند كه حالا اگر برمیگردد چه میگویند و چه كار میكنند!! قضیه خیلی مهم و دقیق است!
این كه میگویند باید ولی خدا مدبّر امور باشد برای همین است ولی میفهمد باید چه بكند!
تلمیذ: یك شبهای كردهاند كه چرا در روایت است ... امیرالمؤمنین به او گفت پشتت را نگاه كن او را منصرف كرد بعد شمشیر را به پای دشمن زد
استاد: خوب از كجا معلوم است این درست ..
تلمیذ: خوب همین اشكال میكند به همین
استاد: نه اصلا بنده میگویم كه از كجا كه این درست باشد.
تلمیذ: تو روایت داریم
استاد: در روایت نه در تاریخ داریم
