
جلسه ۶۷۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430
جلسه ۶۷۹
2مرحوم آخوند جوابی كه میدهند بر طبق همان ذاتی باب ایساغوجی است و جواب صحیحی هم میباشد. در آن فضا پاسخ ایشان این است كه مقصود و منظور از جنس در این جا چیست؟ اگر منظور از جنس یك معنای عام و شاملی است كه انواع مختلفی را در تحت چتر خودش قرار بدهد و آن جنس یك واقعیتی باشد كه صورتهای مختلفی بر او بار میشود طبعاً این جنس باید از ماده اخذ بشود یعنی اولویت با ماده است نه با صورت زیرا ما میگوییم این جوهر جوهری است كه دارای استعداد است فرقش را كه در ماده اخذ میكنید، فرقش با جوهری كه این قابلیت امتداد فعلی دارد بلكه فعلیت امتداد در ابعاد ثلاثه، الان بر او حاكم است فرقش این است كه در این جوهری كه فصلش عبارت است از قابلیت و استعداد، این چیزی را از ابهام خارج نمیكند یعنی مشخص نمیكند كه واقعیت و حقیقت این چیست همین طور مسئله در ابهام باقی میماند فرض كنید استعداد و قابلیت بشود فعلیت برای شیء، باز آن را مشخص نمیكند باز آن را معین و در خارج نمودار نمیكند بلكه به همان ابهام خودش باقی است منتهی همین قدر مطلبی را میرساند كه یك چیزی هست و آن چیزی كه هست قابلیت برای تنوع به انواع مختلفه را دارد ولی آن چیزی كه هست آن چه؟! است قابل اشاره نیست در مورد جنسی و جوهری كه ما آن جوهر را منتسب به چیز میدانیم فصلش را قابلیت محضه میدانیم زیرا از آن جایی كه خود جنس فناء در فصل خود دارد وقتی كه شما میگویید این جوهری است كه قابلیت و استعداد برای امتداد را دارد هنوز قابلیت برای امتداد را ندارد پس بنابراین تمام این هویت خارجی كه شما میتوانید در این ماده تصور كنید عبارت است از استعداد بودن و استعداد بودن و مشخصی نیست چیز مبهم است فرض كنید كه میگویند فلانی استعداد دارد استعداد چی دارد؟ استعداد عالم شدن یا نویسنده شدن یا پهلوان شدن دارد یا میگوید كه آقا فلانی فرد مستعدی است خوب مستعد چه چیزی؟ بگوییم مستعد است با این كه بگوییم كه این درخت استعداد دارد چه فرق میكند چه تفاوتی دارد استعداد استعداد است. باید متعلق استعداد مشخص بشود كه این آماده بودن برای چیست این ماده كه الان این استعداد دارد و آماده برای صورت شدن دارد اسم این را ما میگذاریم ماده، وقتی كه اسم این را ماده گذاشتیم از آن جایی كه جوهر فانی در آن فصلش هست و نمود او چه در صورت و چه در ماده هر دوی اینها به فصل است پس بنابراین آن چه كه در مقابل ما قرار میگیرد در ماده وصورت آن، همان استعدادیت محضه است و آن استعدادیت محضه است كه فعلیت این شیء را ایجاب میكند یعنی استعداد برای او فعلیت دارد و تمام وجودش را استعداد گرفته و هیچ چیزی غیر از استعداد ندارد و شما هیچ چیزی را نمیتوانید متعلق این استعداد به عنوان استعداد استقبالی قرار بدهید. میتوانید بگویید كه این نطفه تبدیل به انسان خواهد شد اما اینكه در این استعداد آیا چیز دیگری نهفته است، نخیر هنوز خیلی مانده است كه این تبدیل به انسان بشود نه ماه بعد هشت ماه بعد هفت ماه بعد تبدیل بشود. الان آن چه را كه این واجد است فقط یك قابلیت است. بعد میگوییم الان این چیست كه نگاه میكنید میگویید مضغه است و دیگر استعداد نیست آن دیگر خود فعلیت و صورت است پس بنابراین آن جوهری را كه ما جنس برای استعداد میدانیم در واقع الجوهر هو الاستعداد از باب همان كیفیت اخذ مشتق كه ذات را در مشتق اخذ نمیكنند كه مثلا در ضارب كه ذات ثبت له الضرب باشد یا مضروب ذات وقع علیه الضرب باشد یا فرض بكنید كه در مضراب كه ذات صدر منه الضرب باشد و امثال ذلك كه در مشتق آن ذات را درنظر نمیگیرند مشتق عبارت است از همان حیثیت فعلیه اتصافیه كه در انسان است البته در ضارب وقتی كه بخواهید ضارب را به انسان حمل كنید میگویید ذاتٌ انسانٌ كه وقع منه الضرب.
