
جلسه ۶۷۷
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته ها و گفته های استاد: پیرامون مقایسه بین جوان ها و پیرمردها در مواجهه با حق و پذیرش آن 14/11/1430
جلسه ۶۷۷
1اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فقد ظهر وجه كون الجنس فة الماهیه الجسم مأخوذاً من الهیولی والفصل من الصوری و هكذا الحكم فة النظائره من الحقائق التركیبیی بإجزاء ما ذكرنا فیه. و لنا فی هذا المقام زیادی تحقیق و توضیح لكلام.
اشكالی كه دیگران نسبت به این مسئله كیفیت اخذ جنس از ماده نه از صورت كرده بودند بر این اساس بود كه جنس یك مفهوم به اصطلاح عام و مشتركی است كه هم در ماده وجود دارد و هم در صورت در هر دوی آنها جسم وجود دارد و هر سه آنها فصل دارند در صورت جسمیت وقتی كه یك جسم را ملاحظه بكنید میبینید كه مركب شده از یك ماده و صورتی، این همین اجسام خارجی همه اینها تركیب ماده وصورت خارجی است مانند تركیب و ماده صورت ذهنی منتهی خوب در صورت خارجی روشن تر است مسئله واضحتر است و الا همان طوری كه قبلا عرض كردم خدمتتان حتی در صور ذهنیه ما جنس و فصل داریم و بدون جنس و فصل امكان ندارد كه ذهن یك صورتی ترسیم كند همان مادهای را میگیرد و در وعاء نفس خودش به آن جنبه كلیت میدهد آن جنس برای صورت است و بعد آن تشكل و فعلیتی كه به او میدهد فصل برای آن صورت خواهد بود منتهی خوب این یك جنس و فصلی است كه وزن ندارد گرم ندارد سایه ندارد ثقل ندارد برای خودش یك حقیقت مجرده است ولی آن حقیقت مجرده بالاخره نحو من الوجود است نحو من الوجودی كه شكل پیدا كرده و در آن تشكلش صورت خاصی دارد مانند اشیاء خارجی كه اشیاء خارجی هم نحوٌ من الوجود هستند مگر حتما باید وجود وجود یك فیل و زرافه و نهنگ و كشتی و اینها و كوه واینها باشد تمام اشیائی كه اینها در خارج تحقق پیدا میكنند ولو به ذره، اینها هم دارای كیفیت همان نحو من الوجود هستند از این نظر خب تفاوتی نمیكند و منتهی وجودات مختلف هستند در آن حقیقت وجودیه خودشان وجودات فرق میكنند و دارای مراتب هستند در هر مرتبه وجودی شكل خاصی به خود میگیرند و آن شكل خاص همان مرتبه وجودی آنها را تشكیل میدهد اگر حدود وجود بحت و بسیط باشد در وجود حضرت حق كه اصلا شكلی در انجا معنا ندارد و حتی معنا هم در آنجا بسیط است یعنی خود معنا در آنجا افتراق ندارد به این كیفیت باشد ما از آن تعبیر به بسیط الحقیقه میكنیم و اگر از آن مرتبه نازل بشود در مراتب بعد در هر مرتبه اگر معنا پیدا بكند از آن تعبیر به عالم واحدیت میشود بعد آن معنا و مفهوم وقتی كه اختلاف در مصداق و حقیقت خارجی پیدا بكند ظهور اسماءكلیه و صفات كلیه میشود بعد همانها وقتی كه دارای صورت بشوند آن صورت به ملكوت علیا تعبیر بشود وقتی كه آنها دارای آن فعل و انفعالات خارجی باشند تعبیر به مثال منفصل و همین طور ملكوت سفلی و برزخ به آن تعبیر میشود بعد وقتی كه این میآید در عالم خارج شكل دیگری پیدا میكند عالم خارج منظور ما حالا میگویم عالم خارج و الا همه اینها خارج هستند همان صورت ذهنی ما هم خارج است مگر آن از خارج بیرون است من كه الان در اینجا حضور دارم من یك حقیقت وجودیه خارجی هستم دیگر، خود من، اوصاف من صفات من ذهن من نفس من اینها همه حقایق خارجی است منتهی چون چشم و نفس و عقلمان با مادیات واینها خیلی انس گرفته ما خارج را فقط همین عالم ماده و محسوساتی كه در مرآ و منظر ما است تصور میكنیم آنهایی كه چشمشان باز شده به عالم مثال و برزخ و بالاتر اصلا اینها این را خارج حساب نمیكنند! این اصلا بابا چی چی هست! ظلٌ من الظلال و عین ناقص من الاعیان، حقیقت خارجیه فقط در همان وجود است!
