
جلسه ۶۷۷
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته ها و گفته های استاد: پیرامون مقایسه بین جوان ها و پیرمردها در مواجهه با حق و پذیرش آن 14/11/1430
جلسه ۶۷۷
6این نحوه دو نگرش در دو فضا در این فضا انسان قرار بگیرد محو میشود رد آن فضا قرار بگیرد هم محو میشود در هر دو این مسئله وجود دارد و بر آن اساس قضاوت میكند و میآید نسبت به آن موقعیت دیگر نظر میدهد و خودش را دور نگه میدارد و او را طرد میكند و او هم به همین كیفیت به همین وضعیت به این همین موقعیت.
البته این صحبتی كه خب به اینجا رسید این به خاطر یك نكتهای بود كه در بحث فناء جنسیت در ماده و به اصطلاح هیولای مبهمه در آن جا این قضیه در آن جا به درد میخورد! كه از آن جا وارد این مسائل و مطالب میشود. مرحوم آخوند نسبت به این مطلب میفرمایند كه صحبت ما این بود كه وقتی كه این هیولا ماده خودش دارای جنس و فصل است جنس ماده عبارت است از جوهر خود جوهری خودش جنس است مثل جنسهای باب قاتی قولیا كه جواهر را جواهر خمسه میدانند این جوهر خودش میشود جنس برای ماده و هیولا، خب آن فصلش عبارت از استعداد، استعداد تهیؤ و آمادگی برای قبول صور از اجتماع این دو هیولا تشكیل میشود درست شد این به این كیفیت، صورت را هم شما از آن طرف نگاه بكنید خودش آن تركیبی است به عنوان جوهر خود صورت هم باز جوهر است دیگر جوهر یعنی یك واقعیت و یك حقیقت مافوق ماده و جسمیت كه عبارت است از نحوه ماهیتی كه بتواند قبول عرض را بكند این میشود مفهوم جوهر هر چیزی كه بتواند ظرف و بستر مناسبی بشود برای عروض اعراض تسعه به آن جوهر گفته میشود حالا این جوهر در هر مقولهای میخواهد باشد حتی در مسائل دیگر حتی، حتی فرض بكنید كه در صور مثالی همین طور در صور مثالی هم ما در آنجا به اصطلاح جوهر و اعراض داریم بالاخره در آنجا هم شكل است و لون است و آن الوان و اشكال بر آن جوهرِ صورت مثالی تعلق میگیرد گفتم از مسئله مادی ما باید یك قدری خارج بشویم و خارج این طور فرض نكنیم خارج عبارت است از همان وجود عینی و اعیانی این عالم هر چه بخواهد باشد حتی ذهن هم جزء آن است خوب این اشكالی كه در اینجا هست این اشكال جواب دارد به اینكه خود صورت جوهر میشود بنابرای جنس برای صورت، آن امتداد در جهات سه گانه طول و عرض و عمق آن امتداد هم میشود فصلیت امتداد یك حقیقت خارجی است استعداد گرچه استعداد عبارت است از یك حقیقت خارجی ولی حقیقت خارجی كه در ذاتش ودر كمونش ابهام قرار دارد وقتی كه ابهام قرار داشت پس بنابراین این جنس وقتی در آن فصل خودش منمحی است و فانی است آن چه را كه به دست میآید در این زمینه عبارت است از یك جنسیت مبهمه و یك صورت فعلیه صورت فعلیه، چون خود جنس صورت هم فانی در آن فصلش میشود دیگر همان طوری كه جنس ماده فانی در همان استعداد است و محوضت در استعداد پیدا میكند و یكی میشود جنسیت فصل هم كه همان جوهریتش باشد، جوهریت مشتركه، آن هم فانی میشود در صورت.
