اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته ها و گفته های استاد: پیرامون مقایسه بین جوان ها و پیرمردها در مواجهه با حق و پذیرش آن 14/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۷

5
  •  خوب اینها دوستی دنیا همین است! دوستی دنیا همین است خوب اینهایی كه وجودشان یعنی وجودشان با این نحوه بار آمده و در این فضا هستند خوب اینها ارزش را چه می‌بینند یعنی آن ارزش بله اینها می‌فهمند صداقت كجاست صداقت را می‌فهمند اگر نمی‌فهمیدند وقتی اسم امیرالمومنین علیه‌السلام می‌آمد همین معاویه گریه‌اش نمی‌گرفت! وقتی كه اسم امام رضا علیه‌السلام می‌آمد همین مأمون گریه‌اش نمی‌گرفت این مأمون با همه آن پدر سوختگی‌هایش با همه آن كلك‌هایش صدق را می‌فهمد كجاست حقیقت را می‌فهمد كجاست انسانیت را می‌فهمد كجاست می‌فهمد این باید در امام باشد این انسانیت در امام است صدق در امام است و حقیقت در امام است و آن بهتر از همه این را می‌فهمد! ولی آن چرا كه به خودش ارزش می‌دهد و به او پایبند است چیست همین كلك و پدرسوختگی‌ها است دیگر، كلك و دروغ و نفاق و تقلب و پدرسوختگی‌ها همین‌هاست كه به او ارزش می‌دهد و بنای حیات خودش را بر این می‌گذارد زیرا سر سوزنی اگر از این مسئله تخطی كند همان جا بوار اوست همین سرسوزن، یك سر سوزن را بیاید به طرف خدا برود می‌خواهد به طرف خدا برود باید همه دستگاه را ول كند دیگر لذا اگر از خدا می‌گوید این خدا در راستای كلك و پدرسوختگیش است اگر از پیغمبر می‌گوید اگر اجرای قصاص می‌كند مال پدرسوختگیش است ببنیید همه چیز می‌رسد به پدر سوختگی همه چی می‌رود دركلك یعنی مأمون قصاصش می‌شود كلك قصاص آقا دزد است دزد را باید در اسلام قطع كرد در حكومت ولی این كه تو داری قطع می‌كند این كلك و پدرسوختگی است به جای دزد باید دست خودت را قطع كرد باید دست خودت قطع بشود حضرت فرمودند راست می‌گوید! حضرت فرمودند و لله علة الناس حجی بالغه حجی بالغه است جواب بده آمدند دزد را دستش را قطع كنند گفت اگر من دزدم به خاطر تو بوده تو از همه دزدتر هستی اینكه آمدی همه مال مملكت را بردی همه را دزدی كردی كار ما را به این جارساندی كه من بروم دزدی كنم! عصبانی شد هان دوباره اغتشاش می‌كند همین آقا دزده هی می‌خواهد به هم بریزد دربار را بر علیه حكومت اسلامی‌مای مأمون چیه دارد فلان می‌كند می‌ریزد به هم و به هم چی كار می‌كند حضرت فرمودند هشه یارو گفت بابا یواش چه خبر است حرف زده جوابش را بده آیه قرآن آمده جوابش را بده هی نگاه دارد می‌كند به امام رضا، به داد ما برس، آخر نخیر بنده به داد نمی‌رسم! بنده حقم! اگر به داد تو ب‌رسم مثل تو بودم بنده اینجا به داد تو برسم خیلی خیال چیز كردی اشتباه می‌فرمایی اشتباه بنده پسر رسول خدا هستم بنده عدلم عدل محضم امامم ولی هستم و مرتبط به توحید هستم و از بنده توقع كمك به توی جبّار عنید پدرسوخته حقه‌بار برنمی‌آید می‌خواهی گردن من را بزنی برو بزن هیچی ماند همین طور فقط نگاه كرد گفت خوب بروید بله بله برود برود برود دیگر چیز نكنید این را به اصطلاح چه جور می‌كند آن را گفت برود گفت حالا نقشه قتل تو را می‌كشم! آن را گفت از اینجا این مسئله شروع شد قتل نقشه چیز دید نه یعنی خلاصه امام رضا دردسر است امام رضا در این امروز دزد آمده فردا یك متخلف دیگر می‌آید قرار بر این است كه به جای محاكمه او این محاكمه بشود هر روز امروز قضیه دزدو فلان است و فردا آن و فردا آن و فردا آن و حضرت هم تشریف دارند جواب بده حضرت نمی‌آید و آن چه را كه حق می‌بیند برگرداند به نفع تو! حضرت آن چه را كه حق است همان را می‌گوید آنی را كه واقع است همان را می‌گوید حضرت نمی‌آید مسئله را برگرداند پیچش بدهد و آن طوری كه حكومت تورا تثبیت كند همان جور حكم را بگوید مثل قاضی هایلی كه توی مأمون در دم و دستگاهت مثل پشگل همین طوری ریختند و برای تثبیت حكومتت دارند به هزار تزویر متمسك می‌شوند كه توی مأمون را بخواهند نگه دارند هان حالا اگر همین قاضی را تو عزلش بكنی ها می‌گوید ای پدرسوخته این مأمون! فلان فلان شده كه این آمده در قبال امام رضا آمده فلان كرده در قبال امام رضا ایستاده‌ای! پدرسوخته تو خودتی خودت و آن مأمون را و بالاتر از مأمون و فلان این حرفها این پدرسوخته دیگر نبود امروز نبود هان عزل شدی رفتی در خانه‌ات نشستی دیگر پشت آن كرسی آن نمی‌دانم دینارهای طلا و كیسه های اشرفیهای طلا و اینها دیگر خبری نیست حالا صدای پدرسوختگیت درآمد الان هم تو همان پدرسوخته هستی! می‌خواهی فردا دوباره می‌گذارد تو را سر كار می‌گویی به به یا خلیفه رسول اللَه السلام علیك یا اا تو دیروز به این می‌گفتی پدرسوخته چی شد! پس همه اینها به پدرسوختگیت برمی‌گردد زیاد سراغ مأمون نرو به او كار نداشته باش برو بدبخت خودت را درست كن برو به خودت برس تو خودت پدرسوخته هستی حالا مأمون می‌میرد یكی دیگر به جای او می‌آید تو بدبختی می‌خواهی چكار كنی این شد زندگی! هان یك روزی یا خلیفه رسول اللَه بود بعد هم كه عزل شدی شد پدرسوخته! دوباره آوردت سر كار دوباره شد یا خلیفه رسول اللَه! ندیدم بهتر از شما عالمتر! هی می‌آمدند آقا عالمتر از این خلیفه رسول اللَه البته مأمون یك خورده سواد داشت بهتر از آن بقیه بود كه یعنی بدتر بود! با همین سوادش و سوادش را در خدمت این پدرسوختگی و اینها به كار می‌برد سوادش كه نور بود اگر بود كه می‌آمد امام رضا این جوری نمی‌كرد همه اینها در راستای تثبیت دنیا بود و تثبیت دنیا هم علم می‌خواهد علم می‌خواهد! علم نداشته باشی نمی‌توانی دنیا را برای خودت تثبیت كنی هنر می‌خواهد تثبیت خود دنیا علم می‌خواهد هنر می‌خواهد بهانه می‌خواهد وسیله می‌خواهد نیرو می‌خواهد توان می‌خواهد بپوشیش شنبه كه نمی‌خواهد فرض كنید كه همان روز اول همه چیز را می‌زند خراب می‌كند باید یك كسی باشد كه كله‌اش كار كند یك خورده كار كند چطوری صحبت كند چطوری مطلب را بچرخاند چطوری رنگ و لعاب به او بدهد چطوری بتواند مخاطبین بدبخت را اغواءكند بتواند اغوا كند! خودش را به هر شكلی در بیاورد یك روز اخم كند یك روز بخندد خودش را بزند به فلان دیگر چیزهایی كه خلاصه داریم مرسوم است در دنیا در دنیا مرسوم است بین سیاسیون این كارها انجام دادن.